خودرا تغییر دهید وگرنه شکست منتظر شماست

گـول ظـاهر کـار را خـوردن و مـایـوس شـدن کـار سـخـتی نیست. باید در این راه با قصد و هدف تغییر، گام برداریـم.

تغـیـیـر دادن ایـن دنیای ویران شده، به نظر کار خطرناک و ترس انگیزی است. چطور می تواند یک فرد کوچک، صلح را در دنیای بزرگی اين چنين کـه پـر شـده از نـفـرت برقرار کـنـد؟ احتمالاً برای این کار تغییر دیدگاه ها و امیال درونی خـیـلی بیـشتـر از قـدرت مـورد نـیاز است. اگر بپذیریم که نـفـرت مسئـله ای مطـلق نیـست و از شـرایـط محـیـطي سـرچشمه می گیرد و در خیلی از موقعیت ها می تـوان از آن جلوگیری کرد، و اینکه قاتلان و جنایتکاران اینطور به دنیا نمی آیند بلکه اینطور پرورش می یابند، ایجاد صلح و دادن تغییرات جلوه ای دیگر پیدا می کند. نه تنها امید بیشتری می آورد، بلکه به نظر دست یافتنی تر خواهد شد.

برای تغییر دادن این دنیا نیازی نیست که نقش سیاستمداران و دیپلمات ها را بازی کنیم، فقط کافی است انسانهای با هدفی باشیم که می خواهند بین همه انسان ها پل محبت بسازند. با هدف و اراده ای درونی به اینکه باید تغییری انجام شود، افراد تاثیر گذار از خانه های خودمان بیرون می آیند، کسی از همسایه هایمان یا همکاران می توانند باشند.

من کاملاً معتقدم که تغییرات بیرونی از تغییر اهداف درونی ما سرچشمه می گیرد. همانطور که صورت هایمان می تواند بازتابی برای امیال درونیمان باشد، طرز فکرمان هم می تواند همه افکارمان را تحت تاثیر قرار دهد. موهاتما گاندی در جایی می گوید: "شما باید منشا آن تغییری باشید که دوست دارید در دنیا ببینید."

تغییر دادن لزوماً انجام دوباره کارهای افراد و متغیرهای قبلی که قبل از ما بوده اند و قدم گذاشتن جای قدم های آن ها نیست. برای هر تغییر جدید نیاز به فکر جدید و تازه ای است که قبلاً استفاده نشده باشد. فقط تغییر دادن مهم نیست، انجام کاری متفاوت هم بسیار مهم است. کوفی عنان رئیس سازمان ملل گفته است: "اگر کاری قبلاً انجام نشده است، دلیل نمی شود که نمی توان آن را انجام داد؛ فقط به این معنی است که شما می توانید اولین نفر برای انجام آن باشید."

می خواهم تشویقتان کنم: هدف و اراده ای درونی در خود ایجاد کنید تا بتوانید دست به تغییر بزنید. راهی را انتخاب کنید که افراد کمتری از آن عبور کرده اند و ناشناخته تر است.

طرز فکر ما روی تک تک افکارمان تاثیر می گذارد. طرز فکر شما روی چه پایه ای بنا شده است؟ آیا دیگران را می بخشید و می توانید آنها را دوست داشته باشید؟ آیا تا به حال پیش آمده است که خود را دوست داشته یا ببخشید؟ اولین تغییر باید در تغییر نحوه نگرش شما به خودتان و دنیای اطرافتان باشد.

نیم نگاهی به زندگیتان بیندازید. آن را چگونه توصیف خواهید کرد؟ شاد؟ پر اشتیاق؟ پر هیجان؟ پر استرس؟ رو به پیشرفت یا رو به تنزل؟ برای خیلی ها همه این حالات در یک زمان وجود دارد. خیلی چیزها هست که آرزویش را در سر می پرورانیم. خیلی چیزها هست که دوست داریم فراموششان کنیم. در انجیل آمده است که مسیح می آید تا همه چیز را دوباره از نو بسازد. اگر می توانستید زندگیتان را از نو آغاز کنید، آنوقت چگونه آن را می ساختید؟

با امید زندگی کنید

اگر به دنبال آرامشید، راهی برای توازن زندگیتان وجود دارد. هیچ کس نمی تواند کامل باشد یا زندگی ایده آلی داشته باشد. اما همه ما شانس این را داریم که با ایجاد یک رابطه خصوصی، توفیق خداوندی را تجربه کنیم.

شما می توانید همین الان با ایمانتان خداوند را از طریق نمازهایتان به دست آورید. دعا خواندن، صحبت کردن با خداوند است. هر چند که خداوند می داند که در قلب شما چیست و کاری با حرف هایتان ندارد. این یک دعای پیشنهادی است:

"خدايا، من می خواهم تو را به خوبی بشناسم. از تو به خاطر نعمتهاي بيشمارت متشکرم. من دریچه زندگیم را به روی تو باز نگه می دارم و از تو می خواهم مثل نجات دهنده ای به آن وارد شوی. اداره زندگی مرا در دست بگیر. از تو برای بخشیدن گناهانم و دادن زندگی جاوید به من سپاسگذارم."

آیا این دعا امیال قلبیتان را بروز می دهد؟ می توانید همین الان این دعا را بخوانید و خداوند همانطور که وعده داده است هدايتتان خواهد نمود.

آیا این همان زندگی است که می خواستید؟ اگر از خدا خواستید که به زندگیتان وارد شود، گاهی از او به خاطر این موهبت و وجودش در زندگیتان تشکر کنید. او هیچگاه شما را ترک نمی کند و شما زندگی جاوید خواهید داشت. هر چقدر که بیشتر از روابطتان با خداوند آگاهی بیابید و هر چقدر او بیشتر دوستتان می دارد، از زندگی بهترین استفاده ممکن را خواهید برد

چرا مرا باور ندارند

 

سئوالهای زیادی است که در ذهن می گذرد

چراکسی به حرفهای من گوش نمی دهد؟

چرا مرا برنده برنده نمی بینند؟

چرا هر کاری می کنم بر عکس جواب می گیرم؟

چرا پلن ها جواب نمی دهند ؟ چرا دایرکتهایم با من گرم نیستند؟چرا مشکلات مجموعه تمامی ندارد ؟ چرا کسی با من درد دل نمی کند ؟ اخه......چرا؟

جواب تمام این چراها را در درونت جستجو کن،در مورد هر مسئله ای ابتدا از درونت اغاز کن

وقتی می ترسی هر چیزی ترسناک است. وقت
امیدواری هر چیزی برای تو به یک امید
تبدیل می شود. وقتی عصبانی هستی هر چیزی
که به سراغت آید تو را خشمگین می سازد.
وقتی آرام هستی دنیای اطراف تو همان
آرامش را منعکس خواهد کرد.هر آنچه از
اعماق وجود تو بیرون می آید در جهان
بیرون تونمود می یابد و این یعنی آنکه
اگر به راستی خواهان تغییر آنچه بر سر تو
می آید هستی پس لاجرم باید خود واقعی ات
را عوض کنی
پس در قلب خود آنچه را که برایت ارزش دارد
و دوستش داری را ببین و مطمئن باش که
بیرون وجود تو همان چیز موج خواهد زد.
بسیار مراقب باش که درون وجودت در حال
نظاره کدامین آرزو هستی !! چرا که رسم
کاینات نمایش همان آرزو در زندگی روزمره
توست.سعی کن چیزی را درون وجودت ببینی که
راضی ات می سازد و به تو انرژی می بخشد. و
بعد آسوده و آرام نظاره گر این معجزه
خلقت باش که چگونه تمام روزگار و کاینات
با شخصی که تو انتخاب کردی آنچنان باشی
هماهنگ خواهد ش

اعتماد



آنانی که بیشتر بر ما تاثیر میگذارند، همان کسانی اند که به آنچه می گوییم باور دارند.در فضای شک

متقابل، مردم از هم فاصله میگیرند.


اما در برابر معصومیت، همه ما رشد میکنیم. ما در کنار کسی که ما را باور دارد،به شهامت و دوستی


دست می یابیم.

کسی که ما را میفهمد،میتواند دگرگون مان کند.خوب است بدانیم که اینجا و آنجا،هنوز هستند .


کسانی که به شر بی میل اند، چون هنوز اهمیت کار نیکشان را میدانند.اینان در برابر چشمهای آدمیان



و پروردگار تعالی می یابند.از حسادت یا بی تفاوتی نمی ترسند.

و باز،او که عشق می ورزد،برنده است،هرچند در جست و جوی پاداشی نیست.چه خارق العاده

است زندگی آنانی که همواره در روشنایی اند! چه محرک است،چه پر برکت است، گذراندن یک روز

تمام، بدون میل به هیچ شری.

تنها در صورتی می توانیم به کسی کمک کن یم که به او اعتماد داشته باشیم.

چرا که احترام به دیگران منجر به احترام گذاردن به خود ما میشود.

لیدر عزیز در زمینه اعتماد سازی چه حرکتی را به انجام رسانده ای؟

از لحاظ اعتماد ،دوستان خوانوادگیت به تو چقدر اطمینان دارند؟

می توانی در جلسه معرفی فریاد بزنی به من اعتماد کن؟

اگر برنامه ویا پلنی در جلسه لیدر هایت می دهی می دانی به گفته هایت عمل خواهد شد؟

در کدام مرحله از اعتماد سازی کم اورده ای؟

به لیدر ت چقدر اعتماد داری؟

شاید نکته در این جاست

رد بالن‌سوار و مرد روي زمين



مردي در يك بالن در حال پرواز كردن بود كه متوجه شد گم شده است. در حالي كه ارتفاع بالن را كم مي‌كرد، مردي را ديد.

مرد بالن‌سوار فرياد زد: "ببخشيد، مي‌توانيد به من كمك كنيد. من به دوستم قول دادم كه نيم ساعت پيش او را ملاقات كنم، اما حالا نمي‌دانم كجا هستم."

مرد روي زمين پاسخ داد: "بله. شما در يك بالن در ارتفاع حدود 10 متر از سطح زمين معلق هستيد. شما از شمال بين 40 و 42 درجه عرض جغرافيايي و از غرب بين 58 و 60 درجه طول جغرافيايي قرار داريد."

مرد بالن‌سوار پاسخ داد: "شما بايد مهندس باشيد."

مرد روي زمين گفت: "بله. از كجا فهميدي؟"

مرد بالن‌سوار گفت: "خوب، همه چيزهايي كه گفتي از نظر فني درست است، اما من نمي‌دانم با اطلاعاتي كه دادي چكار كنم و در حقيقت هنوز گمشده هستم."

مرد روي زمين پاسخ داد: "شما بايد مدير باشيد."

مرد بالن‌سوار گفت: "بله من مدير هستم، اما از كجا فهميدي؟"

مرد روي زمين گفت: "خوب، شما نمي‌داني كجا هستي و نمي‌داني كجا مي‌روي. شما قولي داده‌اي اما نمي‌داني آن را چگونه عملي كني و انتظار داري من مشكلت را حل كنم. واقعيت اين است كه شما دقيقاً در همان موقعيت پيش از برخوردمان قرار داري اگر چه ممكن است در بيان آن مقداري خطا داشته باشم."

موانع موفقیت را می شناسید؟

هرفردی موفقیتهای خویش را براساس یک مقیاس نسبی مورد سنجش قرار می دهد. مـوفـقـیـتـهای کـوچـک بـرخی اشخاص درنظر برخی دیگر ممکن است بزرگ جلوه نماید؛این کاملا بستگی بنوع تربیت، تحصیلات و شرایط مـوجود در زندگی شما دارد.
تا زمانیکه به اهداف خود دست یافته و برای بهترین بودن سختکوشی می کـنـیـد، فـردی موفق محسوب میشوید. این اصل مطلب است.

با این حال افرادی نیز وجود دارندکه نمی توانـندبه سطـح رضایت بخشی ازموفقیت دست یابند.ضعفهای شخصیتی و یـا خـصوصـیات از پـیـش تعیین شده زندگی آنها، مـوانـع اصـلی راه چنین انسانهایی بشمار می رود. اگر در زندگی خـود شـرایـط دشـواری را تـجربه کرده اید، نگاهی به این صفات و موقعیت ها بیندازید تا ببینید در حال آماده نمودن خود برای شکستهای بیشتر میباشید یا خیر.

پشت گوش اندازی
ممکن است یکی از اصلیترین اهریمنان عامل نابودی شما در تحصیل و زندگی شغلی، طفره رفتن و به تعویق انداختن امور بوده باشد.
افرادی که علامت مزمن این "بـیـمـاری" در آنها دیده میشود، مایلند با این جملات توجیه کننده که " تمام کردنش کاری نخواهد داشت" و یا "نگران نباش، وقت برای انجام دادنش بسیار است"، کارها و وظایفشان را برای همیشه از سر خود باز کرده و به تعویق بیندازند.
اگر کاری در حد و اندازه قابلیتهایتان به شما روی آورد ولی به دلیل عذر و بهانه های ذکر شـده از انجام آن ممانعت بعمل آوردید، قطعا" پشت گوش اندازی مشکل اصـلی بـوده و باید مرتفع گردد. احساس میکنید که زمان در اختیار شما اسـت، اما هنگامی کـه وقـت موعود نزدیک می شود، برای اتمام کار بسرعت هجوم می آورید و نتیجه آن خواهد شد که آن طور که در ابتدا مد نظرتان بود از انجام عمل مورد نظر باز خواهید ماند.
فرد پشت گوش انداز معمولا انسانی تنبل و سست می باشد. او برای همه چیز عذر و بهانه داشته و با اینکه توانایی و ابزار انجـام امـور را در اختـیـار دارد، از اتـمام آنـها طـفره می رود. کار کردن با چنین اشخاصی غیر قابل تحمل است و نه تنها کاستی و سستی آنها باعث اختلال در کارها میگردد، بلکه کارمندان فعال دیگر نیز مـمکـن اسـت به چنـین خصیصه ای دچار شده و رویه آنها را در پیش بگیرند.
ترس از موفقیت
مانع اصلی دیگر واهمه داشتن از موفقیت است. با اینکه چنین افرادی دقیقا" می دانند که برای موفق شدن به چه چیزی نیاز دارنـد، امـا بدلیل داشتن ترس از موفقیت قادر به رسیدن به اهداف والای خود نیستند. در نـظـر ایـشـان راه پـیـش رو، مـخـوف و رعـب آور میباشد. نگرانی از آینده و همه مسائلی که در نهایت گریبانگیر او خواهد شد، منجر به فقدان بصیرت و بازماندن آنها می گردد؛ مـخـاطرات ذاتـی روند تجارت، رام نشدنی بنظر خواهد رسید.
فرصت های ترقی در محل کار ممکن است پیش بیایند، اما فردی که از موفقیت وحشت داشته باشد قادر به گرفتن ترفیع نخواهد بود. او بهانه می آورد که مسؤلیـتـهـای شـغـل جدید زیاد و خارج از توانایی هایش است. اینگونه اشخاص میلی به بالارفتن از پله های ترقی ندارند.
وقتی آینده نا معلوم باشد، این وحشت شدت بیشتری پیدا میکند. باید پذیرفت افــرادی که دارای چنین ترسی نمیباشند روزهایی پیش رو دارند که در آنها آینده ترسناک جــلوه مینـماید، بنابراین میتوان متوجه شد اشخاصی که فاقد مکانیزمی مناسب برای برخورد و رویارویی با چنین موقعیتی می باشند، چگونه احساسی خواهند داشت.
تشخیص و حل این مشکل آسان تر از برخورد با پشت گوش انـدازی است. بـا کمی هم محوری و اندکی صبر و شکیبایی فردی که از پذیرش مسؤلیتهایی کــه موفقیـتـش را به همراه خواهد داشت وحشت دارد، میتواند شرایط را به نفع خود تغییر دهد و از موانع موفقیت خود فراتر رود.

خشم را بشناسیم

در روزگاران پيشين، زن وشوهرجواني ازكوه بلندي بالا رفتند. در بالاي كوه، پير دانايي را ديدند. پير، جايي را برايشان باز كرد تا بنشينند. آن گاه گفت: «هرمطلبي كه داشته باشيد، مي توانيد از من بپرسيد». آنها معناي زندگي را پرسيدند. پيرپاسخ داد. آنها رمزخوشبختي را سؤال كردند. پير، نسخه اش را نوشت. آنها اسرار جهان را پرسيدند. پير جواب داد. آن گاه سؤال سختي را پرسيدند كه: «اي خردمند بزرگ، ما بسيار دچار خشم مي شويم. در هنگام خشم، يكديگر را آزار مي دهيم. چه كنيم؟» ناگهان پيردانا به آنان خيره شد. آن گاه قلم خود را به دو نيم كرد و نفرين گويان به غار خود برگشت. درآستانه ي غار، رويش را برگرداند و غريد: «افسوس، اگر من پاسخ اين پرسش را مي دانستم، ناچارنبودم تنها بر بالاي اين كوه زندگي كنم!»

درهنگام خشم چه مي كنيد؟
هيچ كس واقعأ راه غلبه برخشم، دست كم درتمام موارد را نمي داند. خشم، نعمتي الهي و بخشي طبيعي ازوجود انسان است، اما تسلط بر آن آسان نيست. خشم، در زندگي ما دردسرهاي بزرگي را پديد مي آورد. دشواريهاي خشم، شامل اموري است كه نمي گذارد برخشم خود مسلط شويد به عنوان مثال، ممكن است از خشم خود بترسيد، يا آن را خيلي دوست داشته باشيد يا آن را (فروخوريد) زيرا نمي دانيد چگونه آن را ابراز كنيد و چگونه دچار انفجار خشم شويد. مقصود از نوع خشم، نحوه ي بروز آن يا الگوي خاصي است كه هر كسي براي كنترل خشم خود به كار مي برد. از خود مي پرسيم: «در هنگام خشم، چه بايد بكنيم؟» آن گاه نوع خاصي از ابراز خشم را برمي گزينيم.

دوري ازخشم
يكي از دوستان علي با او قرار ناهارمي گذارد. اما سر وعده حاضر نمي شود. اين كار، سه بارمتوالي تكرارمي شود. آيا علي خشمگين است؟ البته كه خير. علي، به قول خودش هرگز از جا درنمي رود. اگرعصباني شود، خيال مي كند كه آدم بدي شده است. كسانيكه ازخشم دوري مي كنند،هرگز عصبانيت را دوست ندارند. بعضيها ازخشم خود يا خشم ديگران مي ترسند و سعي مي كنند جنجال به پا نشود. مي ترسند درهنگام خشم، اختيارخود را از دست بدهند و ديو درونشان مجال خود نمايي پيدا كند. بعضي ديگر فكر مي كنند كه خوب نيست عصباني شوند. اين را ياد گرفته اند كه (فقط سگها پارس مي كنند.) يا (پسرخوبي باش.عصباني مشو) و براي اين كه مورد محبت ديگران واقع شوند، خشم خود را پنهان مي كنند. كساني كه از خشم دوري مي كنند، چون از جا درنمي روند، آدمهاي خوب ومهرباني به نظرمي رسند، به همين دليل، احساس امنيت و آ‎رامش مي كنند. آنان كه از خشم مي گريزند نيز دشواريهايي دارند. اين افراد، دربرابر امور غلط هم دچار خشم نمي شوند و لذا نيروي خشم به بقاي آنان كمكي نمي كند. در ضمن نمي توانند مثبت وقاطع باشند چون درهنگام بيان خواسته هاي خود، احساس گناه مي كنند و چه بسا كه ديگران حقشان را پايمال كنند.

خشم پنهان ( ريايي )
دوستان محسن تلفن مي كنند و از او مي خواهند كه براي گردش دسته جمعي هفته بعد، تهيه صد ساندويچ را در برنامه كار خود قرار دهد. اين موضوع با ساير برنامه هاي محسن تضاد دارد با وجود اين محسن مي گويد: «باشد». بالاخره روز گردش فرا مي رسد، ولي محسن پيدا نمي شود. وقتي تلفن مي كنند مي گويد: «فراموش كرده ام». وقت هم گذشته است . خيلي بد مي شود، ولي بالاخره دوستان او ناچار مي شوند فكر ديگري بكنند. كساني كه گرفتارخشم پنهان (ريايي) هستند هرگز نمي گذارند كسي بفهمد خشمگين شده اند. درواقع گاهي اوقات حتي خودشان هم نمي دانند تا چه حد خشمگين هستند. اما خشم خود را از راه هاي غيرمستقيم نشان مي دهند. مثلأ به جاي اين كه كاري صورت دهند، مرتبأ مي گويند: «بله، اما...» يا اين كه آرام در ميان افراد خانواده مي نشينند و به نوعي اعصاب بقيه را خرد مي كنند. وقتي هم ديگران عصباني شدند، وانمود مي كنند كه رنجيده اند و صورت حق به جانب به خود مي گيرند. مي گويند: «چرا نسبت به من عصباني هستي؟» يا:‍ «من كه كاري نكرده ام». مشكل همين جاست. اين افراد، به همان دليل كه خشمگين هستند، كاري را كه بايد بكنند نمي كنند. اما در عين حال، خشم خود را هم به كسي بروز نمي دهند. خشمگينان رياكار، وقني باعث دلسردي ديگران مي شوند، حس مي كنند كه بر زندگي خود تسلط يافته اند. با كم كاري، خودداري از انجام كار يا به تعويق انداختن كارها، برنامه هاي ديگران را به هم مي ريزند. علاوه بر اين مي توانند خشمگين باشند و به آنان اعتراف نكنند. مي گويند: «تقصير من نيست. تو بيش ازحد از من انتظار داري». خشم آميخته به ريا، دشواريهايي هم دارد. مهمترين آنها اين است كه شخص، سررشته ي خواسته ها و نيازهايش را گم مي كند. درست است كه اين افراد ممكن است نگذارند ديگران به خواسته هايشان برسند، ولي خودشان هم نمي دانند كه با زندگي خودشان چه مي خواهند بكنند. نتيجه ي آن كسالت، دل سردي وعدم رضايت در روابط با ديگران است.

خشم همراه با بدگماني
بيژن عاشق همسرش است. به همين دليل او را چون سايه تعقيب مي كند. ازاوسؤالهاي جوراجورمي كند. اگرهمسرش براي لحظه اي مرد بيگانه اي را نگاه كند، خشم در درونش زبانه مي كشد. او به قدري در اين زمينه حسود است كه ليلا را ديوانه مي كند . اخيرأ ليلا گفته است كه اگر رفتارش راعوض نكند ازوي جدا خواهد شد. مشكل بيژن تنها حسادت نيست. او به شدت بدگمان است وغالبأ خيال مي كند كه ديگران پشت سر او بدگويي مي كنند به كمتركسي اعتماد دارد وگاهي درفكراست كه ديگران چه نقشه ي تازه اي براي آزارش كشيده اند. بارها ديگران را متهم كرده است كه از دست اوعصباني هستند و قصد دارند به او كلك بزنند، اما معمولأ ديگران اين موضوع را انكار مي كنند. خشم همراه با بدگماني چنين است كه گفتيم. اين خشم هنگامي به سراغ شخص مي آيد كه احساس كند به صورت غيرمنطقي مورد تهديد قرار گرفته است افراد بدگمان، خطر تهاجم را در همه جا احساس مي كنند. اطمينان دارند كه ديگران مي خواهند چيزهايي را از چنگشان درآورند - هميشه انتظاردارند كه ديگران به صورت جسمي يا لفظي به آنها حمله كند. اعتقاد دارند كه بايد از خودشان دفاع كنند . آنان راهي يافته اند كه بدون احساس گناه، خشمگين شوند. آنان خشم را در زير نقاب «حفظ ذات» پنهان كرده اند. براي خشم همراه با بدگماني، بهاي زيادي بايد پرداخت. افراد بدگمان احساس عدم امنيت مي كنند . به كسي اعتماد ندارند. بدتر از همه قدرت قضاوتشان هم ضعيف است و بين احساسات خود و ديگران نمي توانند كاملأ تمايز قائل شوند. آنان خشم خود را در چشم و كلمات دوستان، همسر و همكاران احساس مي كنند. به اين ترتيب خود و ديگران را گيج مي كنند.

خشم ناگهاني
رؤيا آتش گرفته است. مادرش مي خواهد او را ازخانه بيرون كند. چطور جرأت كرده است؟ رؤيا ناگهان از كوره درمي رود. هر چه در دستانش است پرت مي كند؛ فرياد مي كشد و مشت به ديوارمي كوبد. شعله ي خشم او فقط چند دقيقه زبانه مي كشد. اما پيش از آن كه اين شعله فروكش كند، مادرش گريه كنان از در خارج مي شود. كساني كه دچار خشم ناگهاني مي شوند، به رعد و برق بهاري شبيه اند. طوفان خشم، از نقطه ي نامعلومي آغازمي شود وهرچه بر سر راه باشد در هم مي پيچند. سپس فرو مي نشينند. گاهي فقط به صورت رعد و برق است. لحظه اي جلوه مي كند و سپس پايان مي گيرد. ولي غالبأ ديگران را آزارمي دهند، خانه ها را خراب مي كنند و به اشياء خساراتي مي زنند كه جبران آنها مدتها طول مي كشد. كساني كه دچار انفجار خشم مي شوند، براي لحظه اي موجي از قدرت را حس مي كنند. همه ي احساسهاي منفي خود را تخليه مي كنند تا به آرامش برسند. بدون انديشه ي سود و زيان، مهار را از عواطف خود برمي دارند. مشكل اصلي خشم ناگهاني، از دست دادن كنترل است. افرادي كه دچار اين نوع خشم مي شوند، ممكن است براي خود و ديگران خطر ايجاد كنند. ممكن است وحشي شوند. معمولأ چيزهايي مي گويند و كارهايي مي كنند كه بعدأ‌ از آنها پشيمان مي شوند، اما ديگر دير شده است و نمي توان آب رفته را به جوي برگرداند.

خشم عمدي ممكن است براي مدتي موثر واقع شود، ولي در دراز مدت كارساز نيست

خشم ناشي از شرم
فريد با اتومبيل به دنبال همسرش شهلا مي رود. وقتي او را سوار مي كند يادش مي رود بپرسد كه آيا همسرش از تماشاي فيلم لذت برده است يا خير. شهلا با خودش فكر مي كند «اين ثابت مي كند كه مرا دوست ندارد . اگر به من اهميت مي داد، حتمأ‌ دلش مي خواست بداند كه من اوقاتم را چگونه گذرانده ام . همين مرا مي سوزاند!» كساني كه به توجه زياد، نياز داشته يا بيش از حد در برابر انتقاد حساس باشند، غالبأ‌ دچاراين نوع خشم مي شوند. كمترين انتقاد، اين افراد را دچارشرم مي كند. اين اشخاص متأسفانه خودشان را چندان دوست ندارند. احساس مي كنند كه افرادي بي ارزش، نه چندان خوب، درهم شكسته و نخواستني هستند. بنابراين وقتي كسي آنها را ناديده مي گيرد يا مطلب ناخوشايندي به آنها مي گويد، آن را دليلي مي گيرند كه ديگري آنها را دوست ندارند همچنان كه خودشان، خودشان را دوست ندارند، اما اين موضوع، آنان را واقعأ ‌به خشم مي آورد. آن گاه شروع به نيش و كنايه زدن و بدخلقي مي كنند. دردل مي كنند «تو مرا رنجاندي و حالم را بد كردي پس من هم تو را اذيت مي كنم». اشخاصي كه دچار اين نوع خشم هستند، به علت خجالت زدگي سعي مي كنند. نقطه ضعف ديگران را پيدا كنند. اين افراد، هنگامي از شرمزدگي خود خلاص مي شوند كه به سرزنش، عيب جويي يا مسخره كردن ديگران بپردازند. خشم سبب مي شود كه بتوانند از كساني كه ظاهرأ آنها را خجالت داده اند انتقام بگيرند، آنها سعي مي كنند با خجالت دادن ديگران، احساس بي كفايتي را از خود دور كنند.
خشم گرفتن بر ديگران، راه خوبي براي پنهان كردن شرمندگي نيست. افرادي كه دچار اين نوع خشم هستند، در نهايت كساني را كه دوست مي دارند، مورد حمله قرار مي دهند. در ضمن، روز به روز تصوير ضعيفتري از شخصيت خويش پيدا مي كنند و نسبت به انتقاد ديگران حساستر مي شوند. خشم و از كف دادن كنترل، فقط باعث مي شود كه احساس بدتري نسبت به خود پيدا كنند.

خشم عمدي
رضا هر وقت با خواسته هايش مخالفت شود، ابتدا قيافه مي گيرد. بعد داد و فرياد راه مي اندازد و طرف مقابل را به بي توجهي متهم مي كند. ظاهرأ بسيار خشمگين به نظر مي رسد. گويي كنترل خود را از دست داده است. اما در كمال تعجب وقتي به خواسته اش رسيد، خشمش فروكش مي كند. چگونه ممكن است كسي در اين لحظه عصباني باشد و چند ثانيه بعد آرام شود؟ خشم عمدي همراه با نقشه ي قبلي است. كساني كه خشم خود را به اين شكل به كار مي گيرند، معمولأ مي دانند چه مي كنند. درواقع خشم آنان با طغيان عواطف همراه نيست. قصدشان تسلط بر ديگران است و بهترين راهي كه يافته اند، ابراز خشم و گاه اعمال خشونت است. مقصود افراد، ازاظهارخشم عمدي، كسب قدرت و كنترل است. هدف اصلي آن است كه به خواسته اشان برسند و براي رسيدن به اين مقصود، ازتهديد و اعمال قدرت استفاده مي كنند. خشم عمدي ممكن است براي مدتي مؤثر واقع شود، ولي در دراز مدت كار ساز نيست . ديگران از توپ وتشر خوششان نمي آيد، بنابراين براي فرار از آن سرانجام، راهي پيدا مي كنند.

خشم اعتيادي
كريم ذاتأ خشمگين است . غالبأ احساس مي كند كه افسرده و كسل و از زندگي خود خسته است. اما هرچند وقت يك بار، ظاهرأ حالش به كلي خوب مي شود. مي گويد: «مي داني چيست؟ هر وقت با كسي دعوايم مي شود خود را زنده احساس مي كنم. افزايش آدرنالين خون، معركه مي كند. فقط درچنين مواقعي است كه هيجان پيدا مي كنم». بعضيها به عواطف نيرومندي نيازدارند كه با اظهار خشم همراه است .آنان طالب شدت عواطف هستند، كه هرچند ممكن است دردسرهاي ناشي از بروز خشم را نپسندند. خشم آنان، تنها يك عادت ساده نيست، بلكه موجب هيجان عاطفي آنان مي شود. خشم، شوخي نيست، بلكه عاطفه اي نيرومند است. معتادان به خشم، منتظرند كه دچارطوفان غضب شوند و از خماري در بيايند! اين افراد، مشكل مي توانند اعتياد به خشم را ترك كنند و حالت آنان شبيه كساني است كه به قمار، موادمخدر يا ماجراجويي معتاد هستند. اگر گاهگاه دچارهيجان شديد نشوند، زندگي برايشان يك نواخت وكسل كننده مي شود. معتادان به خشم، در هنگام انفجار احساسات، اوج شدت عواطف و نيروي احساس را درك مي كنند. دراين هنگام است كه خود را زنده و پرانرژي مي يابند. هر نوع اعتيادي، دردناك و مخرب است . اعتياد به خشم نيز از اين قاعده مستثني نيست. معتادان راه ديگري براي رسيدن به حال خوب، سراغ ندارند، به اين جهت به خشم، وابسته مي شوند. اين افراد براي اين كه از خماري دربيايند، دعوا راه مي اندازند و از آن جا كه به شدت به احساسات، نياز
دارند، لذا خشم آنان تابع قانون (همه يا هيچ ) است. براي اين افراد هم خشم، بيش از آن كه حلال مشكلي باشد، خود، مشكل آفرين است.

لیدر شوید

در صحبتهايتان کمي مکث کنيد تا تأثير حرف هايتان بيشتر شود .
ابتکار عمل را در دست بگيريد و در امور مختلف پيش قدم شويد .
رهبري مردم با تلاش براي تحت کنترل گرفتن و فرمان آوردن آنها مغايرت دارد .
وقتي شمامسئول يک گروه هستيد براي اين کار که واقعا موثر عمل کنيد به وقت نيازداريد
رهبري فقط پيشرفت کارها در حضور شما نیست بلکه پيشرفت کارها در عدم حضورتان است .
يکي از مشخصات رهبر با کفايت اين است که از گروه خود تعهد و هم نتيجه را توأمان دريافت کنيد .
تحسيني که شما بخاطر مشتريان تان و ايجاد محيط پر انگيزه براي آنان از سوي دريافت

مي کنيد همان سود شما است .
اگر مديري جود داشته باشد که شمابتوانيد تمام خواسته هايتان را در او بيابيد آن مدير چه کسي است؟
تماميت پايه و اساس اعتماد و احترام است .
تشريک مساعي توان باالقوه افراد گروه را به بهره وري مي رساند .
مديران بايد کمک کنند که افرادشان در کنار يکدييگر باهمبستگي يکپارچگي و اتحاد متقابل مشترکا به کار فراگيري و رشد خود بپردازند
تقديربه مردم اجازه مي دهد در يابند کارشان اهميت دارد
رهبري مافوق مردم بودن نيست همراه مردم بودن است
با ديگران همانطور رفتار کن که دوست داري با تو رفتارکنند (قانون طلايي مديريت)
رهبري با تماميت , يعني همان شخص باشي که مي خواهيديگران باشند

اعتماد از هماهنگ بودن رفتارهاي با ارزش حاصل مي شود
اگر عواملي که تاثير منفي دارند نشناسيم چطور تشخيص بدهيم کار پيشرفت و اصلاح را از کجا بايدشروع کنيم
وقتي حرف شما با عمل تان یکي باشد مردم تحليل بيشتري به اعتماد واحترام گذاشتن به شما خواهندداشت
کليد رهبريت موفق ارتباطی است که شما با افرادگروهتان بر قرار مي کنيد
صعود به قله دسته جمعي باشد بسيار آسان تر است
قدر داني آسان ترين راه براي اين است که به مردم بفهماني ارزش کارشان را مي داني و به ايشان بها مي دهي .
همه ما تشخيص خوبي های ديگران را داريم .
اگر براي سوختگيري مجدد توقف کنيد مي توانيد مسافت دورتري را بپيماييد .
اگر شما به جاي مردم فکر کنيد ياد نمي گيرند خودشان فکر کنند .
اول هدفت را ترسيم کن بعد قال قضيه را بکن .
رهبري , پروسه هدايت افراد به سوي محلي است که انتظار مي رود رهسپارآن باشند .
والاترين دستاوردهاي يک رهبر کسب اعتماد و احترام گروه است .

لیدرهر وقت عصباني شدي

يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»

لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد.

« پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش.»

 

باید بدانیم

مراقب افکارت باش که آنها به گفتار تبديل مي شوند
مراقب گفتارت باش که آنها به کردار تبديل مي شوند

کردارت باش که آنها به عادت تبديل مي شوند مراقب

مراقب عادتت باش که آنها به شخصيت تبديل مي شوند
مراقب شخصيتت باش که آنها به سرنوشت تبديل مي شوند

نت ورک مارکتینگ یک کار گروهی است

بنام خدا

موضوع : اهميت انجام كار بشكل گروهي و نتايج حاصل از آن

در طي ساليان تحصيل تاكنون بارها و بارها از والدين و اساتيد در مورد احترام به گذشتگان و تجربيات آنان چيزها شنيديم و آموختيم اما چرا در بكار بستن آن اينقدر دچار فراموشي مي شويم. با خود چنين انديشيدم كه ....

در طي ساليان متمادي انسان موجودي كه در غارها سكني گزيده بود و ترس از تاريكي ، حمله حيوانات وحشي و درنده ، گرسنگي و ...را داشت و چنين تجربه كرد كه با هم بودن و با هم زيستن مي تواند آلام او را تا اندازة زيادي تسكين دهد پس تصميم به انجام كارها بصورت گروهي و زندگي گروهي گرفت از شكار تا پناه گرفتن در دل غارهاي سرد و تاريك .

دوستان بارها و بارها تجربه كرديم زماني كه با يك جمع متناسب با حال و هواي اهداف و برنامه هايمان  و موقعيت مان برخورد ميكنيم كه همه طرفين بدرستي درك دقيق و واضحي از يكديگر دارند مي توانند در رسيدن به اهداف با هم هم كلام و هم قدم شوند و چه بسا پيروزي ها و شگفتي ها ببار آمده است

ما نيز مصمم به انجام شيوه اي نو و بديع در كشورمان و  تجارتي كه بيش از نيم قرن از شروع آن در جهان مي گذرد شده ايم و بر انجام آن بشكل صحيح و درست مشتاقيم و بسيار مايليم تا خيل عظيمي  از هموطنان كه پا در چنين عرصه اي مي گذارند پيروز در اين ميدان باشند.

در صنعت Network Marketing  يا همان بازاريابي شبكه اي  بسياري از دوستان و همكاران بارها و بارها بر جمعي كار كردن تاكيد فراواني داشته اند و اگر از بسياري از افراد موفق در اين صنعت علت موفقيتشان را جويا باشيد يكي از دلايل عمده را بطور حتم  گروهي كار كردن مي دانند.

شما همانطور كه به حرفه و تجارت جديد خود بطور جدي  فكر ميكنيد مطمئنا  مي توانيد بين اين كار و ساير كارهاي تيمي  و يا ورزشهاي گروهي مانند فوتبال پلي بزنيد و آنها را با هم مقايسه كنيد.

اگر يك تيم فوتبال با تركيبي از ستارگان اين ورزش را گرد هم آوريد اما در نحوه چيدمان آن در زمين دقت نكنيد نمي توان نتيجه در خور شاني از آن انتظار داشت و اگر اين تيم با بازيكنان با اخلاق و با انگيزه و فهيم تشكيل شده باشد قطعا بدنبال حل موضوع بر خواهند آمد و در غير اين صورت در انتهاي بازي همگي در رختكن ورزشگاه بجان هم خواهند افتاد.

پس ما براي رسيدن به اهداف و برنامه هاي در نظر گرفته شده چه كنيم تا نتيجه اي بهتر بدست آوريم؟ آري گروهي كار كنيم .

 آيا هر گروهي ميتواند موفق باشد؟ قطعا پاسخ منفي خواهد بود اگر گروه هدف مشخص و مدوني نداشته باشد و افراد ندانند كه براي چه دست به يك كار گروهي زده اند اعضاء هريك بدون داشتن هيچ هدفي از شروع بكار طفره خواهند رفت و در نهايت اين جمع حركت مثبتي نخواهد داشت.

حال اگر اعضاء حاضر در گروه هر يك نواي خود را براي حضور و ادامه كار در يك مجموعه بزنند و فقط به مصالح و نظريات  خود فكر كنند و تمايل به رسيدن به هدف هاي جمعي نداشته باشند اين جمع نيز با نفاق و درگيري بدون هيچ نتيجه اي كارش به آخر خواهد رسيد.

 

 

 

 

 

يك گروه خوب و منسجم براي رسيدن به اهداف كوتاه و بلند مدت چه ميكند ؟ و وظيفه ما چيست ؟

در ابتداي كار مي بايست علايق ، خواسته ها و اهدافمان را بدرستي شناسايي كنيم.

اقدام به كشف و شناخت يك گروه ، دسته ، جمعيت موثر و همسو با برنامه هايمان باشيم.

در راستاي حركت بسوي آنچه كه مي خواهيم باشيم با گذشت زمان به كسب معلومات و جمع آوري تجربيات افراد خبره  در مجموعه ها اقدام كنيم.

ايجاد ارتباط موثر و مستمر با كار ،مجموعه و همكاران يكي از اركان مهم براي بقاي خود ماست و در مواجهه با مشكلات اين جمع و گروه است كه ميتواند پشتوانه خوبي براي ما باشد.

زماني ميتوان پيروزي يك كار گروهي را تضمين كرد كه اعضاء با پشتكار و نگرش مثبت به آينده و شناخت مسائل درون گروهي و سازمان خويش  به پيش روند.

از هرگونه خودسري ، پيش داوري و تك روي  بپرهيزيد.

اين گروه تحت نظارت چند راهنما و يك رهبر قرار گيرند كه اين كادر مي بايست با يكديگر تفاهم و هم دلي كاملي داشته باشند.

اعضاء درك درستي از قرار گرفتن در مجموعه داشته باشند و به درستي متعهد به حضور دائم در اكثر قريب به اتفاق جلسات داشته باشند و بدانند كه اولين پيروز اين ميدان آنان و مجموعه شان خواهد بود.

اعضاء در پيروي از برنامه هاي اتخاذ شده كادر رهبري به هيچ وجهي عدول نكنند.

با اطمينان كامل ميتوان گفت در يك كار گروهي حساب شده توان هر فرد بشدت افزايش خواهد يافت و با صرف  زمان و انرژي كمتر نتايج بهتري حاصل خواهد شد.

 

 

با شتاب روز افزون تحولات و دگرگونیها در دنیای کنونی که عصر اطلاعات و ارتباطات است و به دلیل بی‌ثباتی و تغییر پذیری و نیز غیر قابل پیش‌بینی بودن این تغییرات ، آنچه که کشورهای جهان به ویژه کشورهای در حال توسعه را در جهت افزایش بهره وری و پیشرفت و ترقی آنها مدد می رساند ، همانا استفاده از فرصتها در رقابت با سایر کشورهاست و این امر میسر نمی گردد مگر با درایت و خلاقیت مدیران و نیز تاثیر مدیران در پرورش خلاقیت کارکنان که با کمک یکدیگر در جهت رشد و بالندگی سازمان خود و در نتیجه ، جامعه بکوشند . از خلاقیت تعاریف متعددی شده است اما خلاقیت از دیدگاه سازمانی عبارت است از ارایه فکر و طرح نوین برای بهبود و ارتقای کمیت یا کیفیت سازمان و نوآوری.

 

مقدمه

در نت ورک مارکتینگ باید چه چیزی را دراموزش لحاظ کرد؟

باید در مجموعه بیشتر به چه چیزی بها داد وبه افراد ان را بیاموزیم؟چه مهارتی؟پرورش چه چیزی؟

 با پیشرفت روز افزون دانش و فناوری وجریان گسترده اطلاعات ، امروزه‌جامعه‌ما نیازمند آموزش‌مهارتهایي‌است‌كه با کمک آن بتواند همگام با توسعه علم و فناوری به پیش برود. . هدف‌باید پرورش‌انسانهایي‌باشد كه‌بتوانند با مغزی‌خلاق‌با مشكلات‌روبرو شده‌و به‌حل‌آنها بپردازند. به‌گونه ای‌كه‌انسانها بتوانند به خوبی‌با یكدیگر ارتباط‌برقرار كرده‌و با بهره‌گیري‌از دانش جمعی‌و تولید افكار نو مشكلات‌را از میان‌بردارند. امروزه‌مردم‌ما نیازمند آموزش‌‌خلاقیت هستندكه با خلق‌افكار نو به‌سوي‌یك‌جامعه‌سعادتمند قدم‌بردارند. رشد فزاینده‌ اطلاعات‌، سبب‌شده‌است‌كه‌هر انسانی‌از تجربه‌و علم‌و دانشی‌برخوردار باشد كه‌ دیگری ‌فرصت‌ كسب‌آنها را نداشته‌باشد، لذا به‌ جریان‌ انداختن ‌اطلاعات‌ حاوی‌ علم‌ و دانش‌ و تجربه ‌در بین‌انسانها یكی‌از رموز موفقیت‌ در دنیای‌ امروز است‌. هیچ‌كس‌قادر نیست‌ به‌ میزان ‌اطلاعات ‌واقعي‌هر كس‌كه‌ در گوشه‌ ذهن‌او نهفته ‌است ‌پي‌ببرد. این‌ اطلاعات ‌زماني‌به‌ حركت‌ درمی‌اید كه‌ انگیزه‌ای ‌قوي‌‌سبب رها شدن آن به‌بیرون ‌ذهن می شود. در این‌مرحله‌ انسانها به ‌سرنوشت‌یكدیگر حساسند و در جهت‌ رشد یكدیگر می‌كوشند و در نهایت‌ سبب‌ می‌شود جریانی ‌از علم‌ و دانش‌و تجربیات‌ میان‌ آنها جاری ‌شود كه‌ همین‌ امر زمینه‌ساز نوآوری‌ و خلاقیت‌ خواهد بود. یكی‌از عوامل‌مؤثر در بروز خلاقیت‌در یك ‌جامعه‌،زمینه‌سازی ‌و بسترسازی ‌در بین ‌انسانها جهت‌ ایجاد فرهنگی ‌است‌كه‌ در آن‌ همگان‌ در تلاش‌براي‌رشد دادن ‌دیگري‌ هستند و با تاثیر بر روی یکدیگر به پیشرفت جامعه کمک می کنند. یكی از شرایط‌ لازم‌براي‌پدیدار شدن‌افكار نو،وجود آرامش ‌برای ‌مغز است‌. به‌ همین ‌خاطر لازم‌ است‌ انسانها بكوشند در جامعه‌ شرایطی‌ پدید اید كه ‌در بستر آن‌ مغز بیندیشد و تكامل یابد و سبب‌ساز افكار نو شده‌ و شرایط ‌براي‌ سازندگی‌ در جامعه‌ مهیا شود. با افزایش‌ سپرده‌گذاریهاي‌ اخلاقی ‌مي‌توان ‌شرایط را برای‌ شكل‌گیري‌ یك‌محیط‌آرامبخش‌ در جامعه ‌فراهم‌كرد، كاهش‌ سپرده‌گذاریهای اخلاقی‌ در جامعه‌ سبب‌مي‌شود كه‌ زمینه ‌براي‌ گسسته‌ شدن‌ روابط‌ اجتماعی‌گسترش‌یابد و با سست‌شدن ‌پیوندهای ‌اجتماعي‌، شرایط ‌لازم ‌برای ‌بروز خلاقیت‌ در جامعه‌ سخت‌تر می‌شود. زیرا فرصتی ‌براي‌تفكر كردن ‌وجود نخواهد داشت‌.

تعریف خلاقیت

 از خلاقیت "CREATIVITY" تعریفهای زیادی شده است . در اینجا برخی از تعاریف مهم راموردبررسی قرار می دهیم :

 خلاقیت یعنی تلاش برای ایجاد یك تغییر هدفدار در توان اجتماعی یا اقتصادی سازمان ؛

 خلاقیت به كارگیری تواناییهای ذهنی برای ایجاد یك فكر یا مفهوم جدید است ؛

 خلاقیت یعنی توانایی پرورش یا به وجود آوردن یك انگاره یا اندیشه جدید در بحث مدیریت نظیر به وجود آوردن یك محصول جدید است ؛

خلاقیت عبارت است از طی كردن راهی تازه یا پیمودن یك راه طی شده قبلی به طرزی نوین. الف - تعریف خلاقیت از دیدگاه روانشناسی : خلاقیت یكی از جنبه های اصلی تفكر یا اندیشیدن است . تفكر عبارت است ازفرایند بازآرایی یا تغییراطلاعات و نمادهای كسب شده موجود در حافظه درازمدت .تفكر بر دونوع است :

 1 - تفكر همگرا

2 - تفكر واگرا

 1 - تفكر همگرا عبارت است از فرایند بازآرایی یا دوباره سازی اطلاعات و نمادهای كسب شده موجود در حافظه درازمدت . 2 - تفكر واگرا عبارت است از فرایند تركیب و نوآرایی اطلاعات و نمادهای كسب شده موجود در حافظه درازمدت ، خلاقیت یعنی تفكر واگرا.

 براساس این تعریف خلاقیت ارتباط مستقیمی با قوه تخیل یا توانایی تصویرسازی ذهنی دارد. این توانایی عبارت است از فرایند تشكیل تصویرهایی از پدیده های ادراك شده در ذهن و خلاقیت عبارت است از فرایند یافتن راههای جدید برای انجام دادن بهتر كارها; خلاقیت یعنی توانایی ارائه راه حل جدید برای حل مسائل ;خلاقیت یعنی ارائه فكرها و طرحهای نوین برای تولیدات و خدمات جدید استمرار آن پس از غیبت آن پدیده‌ها.

ب - تعریف خلاقیت از دیدگاه سازمانی خلاقیت یعنی ارائه فكر و طرح نوین برای بهبود و ارتقای كمیت یا كیفیت فعالیتهای سازمان «مثلا افزایش بهره وری، افزایش تولیدات یا خدمات، كاهش هزینه ها، تولیدات یاخدمات از روش بهتر، تولیدات یا خدمات جدید و...». روبرت جی استرنبرگ و لیندا ای اوهارا 1 در بررسی های خود شش عامل را در خلاقیت افراد موثر دانسته اند:

 دانش: داشتن دانش پایه ای در زمینه‌ای محدود و كسب تجربه و تخصص در سالیان متمادی؛

توانایی عقلانی: توانایی ارائه ایده خلاق از طریق تعریف مجدد و برقراری ارتباطات جدید در مسایل؛

سبك فكری : افراد خلاق عموما در مقابل روش ارائه شده از طرف سازمان و مدیریت ارشد ، سبك فكری ابداعی را بر می گزینند؛

انگیزش : افراد خلاق عموما برای به فعل درآوردن ایده های خود برانگیخته میشوند؛

شخصیت:افرادخلاق عموما دارای ویژگیهای شخصیتی مانند مصر بودن، مقاوم بودن در مقابل فشارهای بیرونی و داخلی و نیز مقاوم بودن در مقابل وسوسه همرنگ جماعت شدن هستند؛

محیط: افراد خلاق عموما در داخل محیط‌های حمایتی بیشتر امكان ظهور می‌یابند.

 این محققان مشخص كردند كه عمده‌ترین دلیل عدم كارایی برنامه های آموزش خلاقیت تاكید صرف این برنامه ها بر تفكر خلاق به عنوان یكی از شش منبع موثر در خلاقیت است.جایی كه سایر عوامل نیز تاثیر بسزایی در موفقیت و شكست برنامه های آموزش خلاقیت ایفا می كنند(استنبرگ و اوهارا 1997)  جورج اف نلر در كتاب هنر وعلم خلاقیت برای خلاقیت مراحل چهارگانه:

 آمادگی (preparation نهفتگی، اشراق و اثبات (Verification) را ذكر كرده است از این دید، افراد خلاق ابتدا با مسئله یا یك فرصت آشنا شده و سپس از طریق جمع آوری اطلاعات با مسئله یا فرصت مورد نظر درگیر می شوند.در مرحله بعد افراد خلاق روی مسئله تمركز می كنند. در این مرحله فعالیت ملموسی مشاهده نمی شود و فرد سعی در نظم دادن تفكرات ، اندیشه ها،تجارب و زمینه های قبلی خود جهت نیل به یك ایده دارد.درگیری ذهنی عمیق فرد (خودآگاه و ناخودآگاه )فراهم كردن فرصت (جهت تفكر بر مسئله ) به خلق و ظهور ایده ای جدید و بدیع منجر می شود. در نهایت فرد خلاق در صدد برمی اید صلاحیت و پتانسیل ایده خویش را به اثبات برساند.

فرمول نگرش

. جمله ای معروف از فیلسوفی به نام "ویلیام جیمز" وجود دارد:

بزرگ ترین کشف عصر ما این است که انسان ها می توانند با اصلاح نگرش های ذهنی خود، زندگی خویش را اصلاح کنند.

 

افرادی که تجربه ای که در کارهای تیمی داشته اند دریافت اند چنانچه نگرش حاکم بر تیم، نگرشی مثبت و پیشران باشد احتمال موفقیت و هم افزایی تیم به شدت افزایش می یاید. اما درصورتی که برخی از اعضای تیم به هر دلیل انرژی منفی تولید کنند و نگرش نامطلوبی در تیم جاری سازند، حاصل کار همیشه شکست است و سردرگمی. نشانه های آشنای نگرش منفی را همگی سراغ داریم:

"ای آقا! کی به این چیزا فکر می کنه، بیکاری ها!". "تیم مدیریت جدید به زودی مستقر می شن و اون وقت ما باید همه چیزو از اول شروع کنیم. اصلاً معلوم نیست اونا دنبال این بحث باشن!" و ...

چهار حالت در نگرش هایی که می تواند بر تیمی متشکل از افراد مستعد اثر بگذارد متصور است:

 

توانایی و استعداد

+

نگرش

=

نتیجه

درخشان

+

فاسد و مسموم

=

تیم بد

درخشان

+

بد

=

تیم متوسط

درخشان

+

متوسط

=

تیم خوب

درخشان

+

خوب

=

تیم عالی

 

در فعالیت های تیمی، باید توجه داشت که نگرش ها وقتی در معرض یکدیگر قرار می گیرند میل به ترکیب پیدا می کنند. به عبارتی دیگر نگرش یک عامل مسری و واگیردار است. مراقب باشیم که اسیر نگرش های بد و مسموم نشویم و تا جایی که امکان دارد از آن و صاحبان آن دوری کنیم. حیف استعداد و توانمندی مان نیست که قربانی

تصمیم بگیر ولی!!!!!!!!

شيوه تصميم گيری

 

شايد در تصميم گيري و اجراي آ ن، تا به حال با خود گفته باشيد " اشتباه من در شيوه تصميم گيري من بوده ، نه در تصميماتم".

جان سي ماكسول، در كتاب "21 قانون انكار ناپذير رهبري " با ذكر داستاني در اين مورد نوشته است : روش من در تصميم گيري اين بود كه كاركنانم را جمع كنم، بينش خود را براي شان مطرح سازم، به سئوالات آنها پاسخ دهم و آنها را تشويق كنم تا در گرفتن تصميمات و رسيدن به ديدگاه جديد، همكاري كنند. اما در آن فصل سرم خيلي شلوغ بود، به سرعت سه تصميم مهم گرفتم و آنها را اجرا كردم. از آن جا كه همه چيز خوب پيش مي رفت، فكر كردم كه نيازي نيست، كسي را درگير اين تصميمات و چگونگي اجراي آنها كنم.

مدت زمان زيادي طول نكشيد كه احساس كردم افراد به نظر قدري ناآرام هستند. ابتدا فكر كردم، ‌همه بايد اين مسائل را كنار بگذارند و به كار ادامه دهند، اما بعدا دريافتم كه مشكل اصلي خود من هستم و مرتكب اشتباه بزرگي شده ام.

به محض آن كه دريافتم اشتباه كرده ام، در يك جمع عمومي، از افراد عذر خواهي و طلب بخشش كردم و فهميدم وقتي نوبت رهبري و تصميم گيري براي جمع مي رسد، آنجا ديگر نمي توان ميان بر زد.

طرح هايي كه از ياري ديگران بهره نگرفته، و دور از ديگران در انزوا رشد كرده باشد به ندرت پدر خوانده پيدا مي كند.

چگونه تغییر؟؟؟؟؟؟؟

ادامه از مبحث گذشته
- فرآيند تغيير چيست و چه كسي بايد در اين فرآيند دخالت داده شود؟
توانايي تغيير بخش مهمي از محيط كسب و كار است. مردم هر روز مجبور مي‌شوند با شرايط خارج از كنترل خود تطبيق يابند تا بتوانند بهره‌ور و موفق شوند. برخي به خاطر مهارتهاي سازماني و ميان‌فردي خود اين كار را بهتر انجام مي‌دهند. شرايط خارج از كنترل مي‌تواند از چيز ساده‌اي مانند بازماندن از انجام كار به خاطر پاسخگويي به تلفن تا موارد مهمي مانند مسئوليت‌هاي كاري جديد را شامل شود.
جاده تغيير
سازمانهايي كه مي‌خواهند به تغييرات موفقيت‌آميز دست يابند بايد بر فرصت‌ها متمركز شوند. براي آغاز حركت در جاده تغيير، بايد چند پرسش زير را از خود بپرسيد:
چه چيزي بايد بهبود داده شود؟
چگونه بايد بهبود داده شود؟
چه نتايجي به واسطه بهبود مدنظر است؟
فرآيند بهبود چگونه بايد اجرا شود؟
پيامدهاي بهبود چه مواردي هستند؟
زمان حاضر
شرايط فعلي را تحليل كنيد. در حال حاضر چه كاري انجام مي‌شود؟ در صورتي كه تغييري رخ ندهد نتايج شرايط فعلي چه خواهد بود؟ استانداردها و سنت‌هاي سازماني چه مواردي هستند؟
نتايج آينده
نيازها، خواست‌ها و آرزوهايي كه ديگران را براي ايجاد تغيير تشويق مي‌كند مشخص كنيد. مقصد و آرمان تغيير را شناسايي كنيد. از طريق ادراك، شهود و درك روندها، دورنما را ترسيم كنيد.
استراتژي
به جايي كه مي‌خواهيد باشيد، چگونه مي‌رسيد؟ چيستي و چگونگي مورد نياز رسيدن به مقصد را بشناسيد. آيا در يك مسير ثابت حركت مي‌كنيد يا در ميانه راه مسير را تغيير مي‌دهيد. بدون درك روشن از نتايج آينده، استراتژي نمي‌تواند اجرا شود.
اقدام تغييردهنده
براي اطمينان از اينكه هر قدم يا مرحله از استراتژي اجرا مي‌شود، اقدامات مورد نظر را شناسايي كنيد. اين اقدامات، اقدامات روزانه اجراي برنامه اصلي هستند. با اين اقدامات است كه استراتژي موجوديت مي‌يابد و معيار پاسخگويي افراد مشخص مي‌شوند.
بازنگري
وقتي به مقصد رسيديد آيا مي‌دانيد كجا هستيد؟ آيا به نتايج مورد نظر دست يافته‌ايد؟ آنچه را كه استراتژي و تغيير براي سازمان به ارمغان آورده‌اند اندازه‌گيري كنيد.
اين مدل براي تعيين مراحل فرايند تغيير توسط مديران مفيد است و به آنها كمك مي‌كند آنچه را كه در پي خواهد آمد ببينند.
نقش‌هاي درگير در فرآيند تغيير
افراد مختلفي ممكن است در فرآيند تغيير درگير شوند شامل موارد زير:
طرفدار تغيير (مي‌تواند مديريت عالي باشد): گروه يا فردي كه نيازهاي تغيير را تعيين كرده‌اند، دلايل و استراتژي‌هايي براي تغيير دارند اما براي مشروعيت بخشيدن به تغيير اختيار لازم را ندارد.
متعهد به تغيير: تصميم‌گيري كه اختيار مشروعيت بخشيدن به تغيير را داراست.
نماينده تغيير: فرد يا گروهي كه دخالت و تعهد متعهدان را طلب مي‌كنند و مسئول برنامه‌ريزي و اجراي تغيير هستند.
هدف تغيير: گروه، دپارتمان، بخش يا فردي كه بايد خود را تطبيق داده و مفاهيم ايجاد شده در فرآيند تغيير را استفاده كند. تغيير متعلق به يك گروه مي‌تواند منجر به تغييري براي گروه ديگري شود.
معيارهاي اجراي تغيير
بيش از آغاز فرآيند تغيير، چهار معيار بايد برآورده شوند:
1. مسير يا نتيجه بايد تعيين شود.
2. افراد بايد بدانند كه ماندن در شرايط فعلي خيلي سخت‌تر از رسيدن به نتايج تغيير است.
3. يك سيستم يا استراتژي اجرا و اندازه‌گيري بايد بكار گرفته شود تا فاصله بين شرايط فعلي و آينده مطلوب به خوبي پر شود.
4. مهارتها و منابع مورد نياز براي دستيابي به نتايج بايد واقعي و دست‌يافتني باشند.
حروف اختصاري زير مي‌توانند كمك كنند كه برخي از موضوعات مربوط به تغيير را به ياد آوريد:
C تشويق (Courage): ريسك‌پذيري، پرسش، چالش و تأمين نيازهاي آينده را تشويق كنيد.
H شناخت داشتن (Have): از خود و ديگران درك و شناخت مناسبي داشته باشيد.
A تحليل (Analyze): واژه‌هاي عمومي و تخصصي را تحليل كنيد.
N نياز (Need): نياز به دانستن، پژوهش و توسعه.
G حركت (Go): با بزرگترين نقاط قوت خود حركت كنيد.
E مورد انتظار (Expected): نتايج مورد انتظار بايد تعيين شوند.
چگونه با مقاومت در برابر تغيير برخورد كنيم؟
وقتي افراد به تغيير فكر مي‌كنند، به صورت خودكار به اين فكر مي‌كنند تغيير چه اثري بر شخص آنها خواهد داشت. در محل كار، كاركنان مقاومت زيادي به تغييرات نشان مي‌دهند. براي تأثير اثربخش بر كاركنان، بايد بر اين مقاومت‌ها غلبه كنيد. هنگامي كه مي‌خواهيد ايده تغيير خود را مطرح كنيد بايد پيش‌داوري‌ها و جبهه‌گيري‌ها، مسائل رفاهي و روش‌هاي سنتي را مورد نظر قرار دهيد. مقاومت كاركنان مي‌تواند به يكي از دلايل زير باشد:
موفقيت‌هاي گذشته؛ اگر افراد در گذشته موفق بوده‌اند ممكن است تمايلي به تغيير به آينده ناشناخته نداشته باشند.
احساس آشنايي با روش‌ها و چيزهاي موجود.
حس ايمني و امنيت.
سطحي از اطمينان كه به واسطه سنن، استانداردها و رقبا ايجاد شده است.
وقتي مي‌خواهيد ديگران را براي تغيير آماده كنيد به ياد داشته باشيد كه:
همه مفاهيم نو ناگزير كهنه خواهند شد بنابراين براي موفق شدن، بايد راه‌هاي جايگزين، تطبيق‌ها و نوآوري‌هايي ايجاد كنيد.
خلاقيت و حل مسئله كمك خواهد كرد نيازهاي آينده را برآورده سازيد. از آنجايي كه آينده غيرقابل كنترل است بايد خود را براي تطبيق با وقايع غيرمترقبه آماده سازيد.

راهبری تغییر در نت ورک

چگونه تغيير سازماني را رهبري و مديريت كنيم؟

 

نويسنده: ركس پي گاتو

چكيده

اين مقاله به موضوع رهبري و مديريت تغيير مي‌پردازد و روش‌ها و استراتژي‌هاي برخورد با تغيير را شرح مي‌دهد. رهبري تغيير، استراتژي‌هاي رهبري تغيير شامل رهبري تغيير از طريق قدرت، رهبري تغيير از طريق استدلال و رهبري تغيير از طريق بازآموزي، فرايند تغيير، نقش‌هاي درگير در فرايند تغيير، معيارهاي اجراي تغيير و روش برخورد با مقاومت در برابر تغيير مباحث اين مقاله را تشكيل مي‌دهند.

كليدواژه(ها) : تغيير؛ مديريت تغيير؛ رهبري تغيير؛ مقاومت در برابر تغيير

 

1- رهبري تغيير چيست؟

رهبري تغيير مدلي است كه با استفاده از تركيبي از سبك‌هاي رهبري سعي در آماده نگاه داشتنافراد مجموعه و یاسازمان فروش براي يادگيري و رشد مستمر دارد. اين سبك تا حد زيادي متفاوت از مدل رهبري سنتي است كه معطوف به كنترل افراد از طريق مديران است. رهبران تغيير كساني هستند كه به آينده فكر مي‌كنند، مقصد را مي‌شناسند، اعتماد به نفس براي ايجاد تغيير در خودشان دارند و هم‌چنين براي كمك يا هدايت ديگران در ايجاد تغيير صبر و بردباري به خرج مي‌دهند. ما نمي‌توانيم تغييرات را كنترل كنيم اما مي‌توانيم خود را براي آن آماده كنيم.

يك مدير كارآمد در شرايط متفاوت از سبك‌ها و مهارتهاي متفاوتي استفاده مي‌كند. وقتي سرعت تغيير افزايش مي‌يابد و بيشتر بر سازمان تأثير مي‌گذارد، مهارتهاي مورد نياز براي هدايت سازمان در جريان تغيير به صورت فزاينده‌اي مهم مي‌شوند. رهبران تغيير نيازمند شناسايي نقاط مناسب و موارد اشتباه سازمان خود و ديگر سازمانها هستند.

مديران با كسب دانش مانند آگاهي از نظريه‌هاي حوزه كسب و كار خود، يادگيري استفاده از فناوري‌هاي نو، توانمند‌سازي خود در تطبيق و اقتباس مهارتها و استراتژي‌ها و پذيرا بودن تفكر خلاق مي‌توانند به رهبران تغيير تبديل شوند. رهبران تغيير از توانايي‌هاي خود و افراد پيرامون خود به خوبي استفاده مي‌كنند. آنها بايد درباره كارگران فني (آنهايي كه دانش مشخصي دارند) و كارگران دانش (آنهايي كه دانش عمومي دارند) اطلاعات مناسبي داشته باشند.

رهبران تغيير وقتي هنوز در سطح سنتي موفقيت‌هاي سازماني قرار دارند براي تغيير آماده مي‌شوند. آنها ثبات سازماني و حس تداوم را ايجاد مي‌كنند (بجاي ايجاد تغيير به خاطر خود تغيير)، اما در عين حال آماده هستند كه از طريق دانش مورد نياز، تغيير و نوآوري ضروري را ايجاد كنند. رهبران تغيير درمي‌‌‌‌يابند كه كاركنان بايد از موارد زير اطلاع داشته باشند:

      مقصد آنها كجاست

     كسب و كار آنها چيست

    با چه كساني كار خواهند كرد

      چه چيزي در راه است

    از آنها چه انتظاري مي‌رود

     ارزشها كدامند

     تغيير در رويه‌ها و فرايندها چه مواردي خواهد بود

    چگونه اين تغييرات اندازه‌گيري خواهد شد

     عملكرد آنها چگونه اندازه‌گيري خواهد شد

   چگونه رهبران، تغيير را مدل كرده و مي‌پذيرند

دو اصل اساسي براي ايجاد تغيير سازماني وجود دارد: پيوستگي و تغيير. اگر چه اين دو متضاد به نظر مي‌رسند اما در واقعيت مي‌توانند مكمل يكديگر باشند. كليد برقراري تعادل بين پيوستگي و تغيير جريان ارتباط فوق‌العاده است. يكي از اقدامات در تأمين اين ضرورت، جلسات ده تا پانزده دقيقه‌اي براي تبادل اطلاعات است. صرفنظر از اينكه جلسات رسمي يا غيررسمي باشند حداقل هفته‌اي يكبار بايد برگزار شوند تا لیدرهای به اطلاعات لازم دست يابند، از سوي رهبر به اطمينان لازم دست يابند و حمايت شوند. اطلاعات بايد بين لیدرهای گروه تغيير تبادل شود تا فضاي اعتماد را بيشتر نشان دهد و افراد را در يك حلقه ارتباطي نگاه دارد.

يك چارچوب فكري نو ايجاد كنيد

با تمركز بر آينده از طريق موضوعاتي مانند بازارهاي در حال تغيير، نيازهاي مشتري، يا بازطراحي ساختار سازماني، راه ساختن يك سازمان موفق را به ديگران نشان خواهيد داد. در اينجا چند نكته براي توسعه يك روش جديد تفكر ارائه مي‌شود:

*       درباره تغيير، رقابت و نيازهاي مشتريان فرهيخته فكر كنيد.

*       چارچوب فكري خود را به چالش بكشيد. تفكر خود را توسعه دهيد.

*       شرايط فعلي را بررسي كنيد و راه‌هاي جايگزين براي آن توسعه دهيد. چه چيزي مي‌خواهيد؟ چه موانعي را بايد از سر راه برداريد؟

*       با دقت به موضوعات، مسائل و ايده‌هايي كه ديگران ارائه مي‌دهند گوش كنيد.

*       به آينده به عنوان يك آغاز نگاه كنيد نه به عنوان تكرار وقايع گذشته.

*       جايي را كه قرار داريد بپذيريد و براي آينده برنامه‌ريزي كنيد. انرژي خود را صرف فكر بر روي موارد «من بايد اين كار را مي‌كردم ...» نكنيد.

*       هنگام برنامه‌ريزي از نقاط قوت خود كمك بگيريد و برنامه خود را بر اساس آنها تنظيم كنيد.

*       تغييري را كه شامل ريسك‌پذيري يا انعطاف‌پذيري است تشخيص دهيد.

*       براي كارهايي كه نمي‌توانيد انجام دهيد توجيه فراهم نكنيد.

*       مقاومت را درك كنيد: گوش دهيد، شرح دهيد و بحث كنيد.

*       براي هر فردي كه بايد تغيير را دنبال كند يك دورنما و مسير روشن‌ ترسيم كنيد

*       - سه استراتژي رهبري تغيير

در ادامه سه استراتژي رهبري متفاوت براي كار با تغيير ارائه مي‌شود. هر يك از اين استراتژي‌ها مي‌توانند به صورت منفرد يا تركيبي بكار گرفته شوند.

- رهبري تغيير از طريق قدرت

در اين سبك، مدير:

*       پاداش‌ها، ترفيع‌ها و ارتقاءها را كنترل مي‌كند.

*       تمام تصميم‌ها را با مشاركت حداقل كاركنان اتخاذ مي‌كند.

*       يك رهبر مستبد و هدايتگر است.

اين سبك رهبري هنگام يك بحران كه تصميم‌ها بايد به سرعت اتخاذ شوند مي‌تواند اثربخش باشد.

رهبري تغيير از طريق استدلال

در اين سبك، مدير:

*       پيش از تغيير، اطلاعات لازم را اشاعه مي‌دهد.

*       با افراد مجموعه مانند بزرگسالان رفتار مي‌كند و چرايي تغيير را به آنها توضيح مي‌دهد.

*       انگيزه‌ها، نيازها، سنت‌ها و استانداردهاي افرادو سازمان را تشخيص مي‌دهد.

اين استراتژي رهبري وقتي به كار مي‌رود كه تغيير اجتناب‌ناپذير بوده و زمان عامل تعيين كننده‌اي نيست.

- رهبري تغيير از طريق بازآموزي

در اين سبك، لیدر

*       تشخيص مي‌دهد كه نه قدرت و نه استدلال، به تنهايي موجبات تغيير موفق را فراهم نمي‌آورند.

*       به آموزش و توسعه ارزش مي‌دهد.

*       به افراد مجموعه اجازه مي‌دهد و آنها را تشويق مي‌كند كه براي چالش‌هاي جديد مهارتهاي جديد را فرا گيرند.

*       دوستان را به انجام بيش از آنچه كه نياز است تشويق مي‌كند،   آنها را به ماوراء سطح اعتمادشان حركت مي‌دهد و به آنها كمك مي‌كند كه به نفع سازمان فراسوي توانايي خود تلاش كنند.

*       اين استراتژي براي رهبري تغيير هنگام رشد، تغيير سريع و رقابت شديد اثربخش است.

آرامش خیال:

آیا به دنبال صلح وآرامش هستیم؟

چرا به دنبال آرامش هستیم؟

اکثرآدم ها قبول دارند که در زندگی به دنبال محبت و راحتی و فراغ بال بیشترهستنداماجستجوی آرامش خیال را زیرسوال می برند.می خواهم درمورد آرامش خیال وعشق درمجموعه و کار خودمان مطالبی راعرض کنم:

عشق به مجموعه وآرامش خیال داشتن درمجموعه (کار نتورک)عناصرجدا نشدنی هستند.عشق به مجموعه یک احساس یاعاطفه نیست،عشق مالکیت بر دیگری نیست،عشق به مجموعه وکار نتورک مارکتینگ پذیرفتن بدون قضاوت وپیش داوریست.

اگربه دنبال عشق به مجموعه بگردیم،آرامش رادرمی یابیم.

ایجادمجموعه یا نتورک خوب با درآمدخوب بعضی وقت ها

انگیزه مالی نمی خواهدبلکه عشق میخواهد.

حال آرامش خیال:

معنای آرامش خوردن والیوم نیست،آرامش یعنی توازن وتعادل.درس اول تمام ورزش های رزمی توازن است.

درکاراته وگلف هم رازقهرمانی را درتوازن می بینند.

( تعادل یا آرامش خیال،منبع ومنشا قدرت است)

انسان آرام به معنی انسان خواب آلوده نیست.

آرامش به مفهوم همسوشدن باقدرت ها به جای جنگیدن با

آن هاست.

آرامش به معنای بازتردیدن تصاویربه جای اسارت در جزییات آن هاست.

بطورمثال:

 

شخصی می گوید:به محض این که قسط های ماشینم را بپردازم خیالم آسوده خواهد شد.

این حرف یک آنالیزخوب ولی مایوس کننده است.

چون ماموریت ما درزندگی این کارها نیست.

(مثل پرداخت وام و یا بزگترکردن استخرشنای منزلمان)

ما برای یاری رساندن به خودودیگران به دنیاآمده ایم و

جهان چند نشانه دراختیارمان قرارداده است:

1-شادترین لحظات زندگی هرانسانی،لحظات یاری

رساندن به دوستان،اطرافیان وهمنوعانش است.

2-عمیق ترین احساس تنهایی زمانی به انسان دست می دهد

که هدف اصلی اودرزندگی،رسیدن به امنیت فردی باشد.

واگرشماهم ازآن دسته افرادهستید که درزندگی به دنبال امنیت مطلق می گردید،سیاره رااشتباه آمده اید.

بزرگترین بانک ها ورشکسته می شوند،

هواپیماهای غول پیکرسقوط می کنند،

امنیت را دردرون خود جستجوکن.

اخراج،اتوبوس،مردم،پایان ماجرا؟

چگونه می توانم به آرامش خیال وامنیت برسم؟

بخشی ازآن به نگرش شمامربوط می شودوبخشی دیگر

به ایجادعادات روزمره آرامش ذهن.

وجه تشابه:افراددارای آرامش خودراملزم به حفظ یک توازن وتعادل همیشگی کرده اند.

همه چیزبرای پختگی،به چاشنی زمان نیازدارد.

درآخریک نکته رایادآورمی شوم؛

زندگی درزمان حال دشوارمی شود ؛ اگربیشتروقت ما یا به افسوس گذشته صرف شود،یا به هراس از آینده.

                                  

                                بی افسوس وبی هراس

                                         اکنونی و زنده فکر کنیم.

                                         ایام به کام با آرامش خیال.

جاذبه یک لیدر

یک لیدر باید برای مجموعه خویش اشتها اور باشد،دوست داشتنی وقابل اعتماد  

چگونه می توان جاذبه پیدا کرد؟

بیشترسعی کنید تا دیگران خودشان را باور کنند تا شما را

بسیاری از مردم جاذبه را چیز مرموزی میدانند،که تقریبا قابل تعریف نیست و فکر میکنندکه جاذبه(کاریزما)مادرزادی است.اما این پندار خطاست.

جاذبه، به بیانی ساده، توانایی کشیدن مردم به سوی خویش است.جاذبه هم مثل بقیه ویژگیهای

شخصیتی پروردنی است.

برای اینکه مردم به سوی شما جذب شوند باید خود را به صفات زیربیارایید:

·         عشق به زندگی

مردم از کسی لذت می برند که از زندگی لذت ببرد.فکر کنید که به همنشینی  و همراهی با

چه کسانی راغب هستید؟چه تصویری از آنها در ذهن دارید؟بداخلاق؟ترش رو؟افسرده؟

طبیعی است که هیچکدام.

اگر می خواهید مردم را  به خود جذب  کنید باید مانند کسانی  باشید که از حضور آنها لذت

 می برید.

·         بر توانایی ها ونقاط قدرت اشخاص انگشت بگذارید.

      مطالعه ای که روی صد میلیونر خودساخته انجام شد فقط یک وجه مشترک رابین آنان نشان

      داد.همه این مردان و زنان بسیار موفق فقط خوبی های مردم را می دیدند.

·         مردم را امیدوار کنید.

      اگر دل  دیگران را به  نور امید روشن کنید، شیفته شما می شوند و مهرتان را در دل خویش

      جای می دهند.

·         خیر برسانید.

       دیگران را از خرد و درایت ، منابع وحتی از فرصتهای خاص خود بهرمند سازید. وقتی پای

      جاذبه به میان می آید، جان کلام این است که به فکر دیگران باشیم.

باید بدانید که یکی از این عوامل سد راه جاذبه شماست:

1.     غرور

2.     عدم اعتماد به نفس

3.     دمدمی مزاج بودن

4.     وسواس

5.     بدگمانی

راه دستیابی:

برای پرورش نیروی جاذبه خویش این کارها را بکنید:

1.     کانون توجه خود را عوض کنید.

ارتباط  خود را با مردم زیر نظر بگیرید. تصمیم بگیرید که از این  پس  کفه ترازو را به نفع

دیگران سنگین کنید.

2.      در برخورد اول تاثیر خوبی بر طرف بگذارید.

کسی را که برای نخستین بار می بینید،تا می توانید سعی کنید که بر او اثری خوب بگذارید . نام او

را بپرسید.نامش را بپرسید و به خاطر بسپارید. به علایقش علاقه نشان دهید.مثبت باشید و از همه

مهمتربه گونه ای با او رفتار کنید که گوئی آراسته به همه کمالات است.

3.    خیر برسانید.

هدف بلند مدتتان این باشد که منایع  خود را با دیگران تقسیم کنید . فکر کنید که امسال چگونه میتوانیدزندگی اطرافیانتان را بهتر کنید

و بالاخره این که بزرگترین نیکی  شما در حق دیگران این نیست که  بخشی از ثروت خود را به  

انها ببخشید بلکه این است که ثروتهای خودشان را بر آنان برملا سازید...

اعتقاد ما این است نت ورک سالم می تواند دانشگاه باشد.

انتقاد

لیدر چه گونه باید انتقاد کند

افراد موفق بسیاری معتقدند که تنها دلیل موفقیت آنها این بوده است که به خود اجازه دادند تا شکست بخورند. حقیقت این مسئله زمانی مشخص می شود که در زندگی بسیاری از تاجران موفق جستجو کنیم. خواهیم دید که در راه رسیدن با اهدافشان، چطور بارها و بارها شکست خورده اند تا اینکه به موفقیت دست یافته اند.

 

چیز دیگری که به همین اندازه در موفقیت آنها مهم بوده این است که آنها می دانند چطور از انتقادات دیگران-چه سازنده باشد و چه نباشد- بهترین استفاده را ببرند. آنها با استفاده از انتقادهای دیگران تشکیلات خود را راه اندازی می کنند.

 

ظرفیت برخورد با انتقادات و پیشرفت کردن به واسطه ی انها یکی دیگر از عوامل مهم در موفقیت است. به نکات زیر در این رابطه دقت کنید تا شما هم بتوانید یکی از آن افراد موفق باشید.

  

انواع مختلف انتقاد

 

انتقاد دو نوع دارد: سازنده و مخرب. با هر دو این انتقادها باید به دقت  اما به طریقی متفاوت برخورد کرد. اکثر افراد تصوری منفی از کلمه ی انتقاد دارند و فکر می کنند همه ی انتقادها لزوماً مخرب هستند. این به این دلیل است که در کودکی به دلایلی

 

 نامشخص مورد انتقاد دیگران قرار گرفته ایم و خاطرات آن از کودکی تا بزرگسالی به همراه ما بوده است.

 

هدف انتقاد مخرب، خراب کردن و آسیب زدن به اعتماد به نفس افراد و بازداشتن آنها از انجام کارهایشان و لطمه زدن به شخصیت آنها است.

 

انتقاد مخرب 

 

یکی از بهترین نمونه های انتقاد مخرب این است که رئیستان به شما بگوید: "چطور توانستی چنین اشتباه احمقانه ای را انجام دهی؟ آن موقع به چی فکر می کردی؟ اصلاً من نمی دانم چرا تو را وارد کردم." البته چنین فردی فکر می کند با این طریق حرف زدن، دوستش را تحریک خواهد کرد بهتر کار کند، اما دایرکت از چنین حامی ای متنفر شده و کار را ترک خواهد کرد. این به این دلیل است که انتقادش خیلی کلی و منفی بوده و به دایرکت نفهمانده است که چطور فعالیت و کارکردش را اصلاح کند، فقط او را محکوم کرده است.

 

انتقاد مخرب به هیچ وجه سودمند نیست. ممکن است به شما بفهماند که اشتباهی مرتکب شده اید، اما تا زمانی که هیچ علاج و راه چاره ای جلوی رویتان نمی گذارد، تاثیری منفی و مخرب خواهد داشت.

 

روش برخورد:  تنها راه و بهترین راه برخورد با چنین انتقاداتی این است که آنها را نادیده بگیرید و به مسائل مثبت تری فکر کنید.

 

انتقاد سازنده


حال که جنبه ی منفی انتقاد را بررسی کردیم، ببینیم انتقاد چطور می تواند باعث اصلاح و پیشرفت شخص شود.

 

مثال قبلی از انتقاد مخرب را در نظر بگیرید. به جای گفتن، "چطور توانستی چنین اشتباه احمقانه ای را انجام دهی؟ آن موقع به چی فکر می کردی؟ اصلاً من نمی دانم چرا تو را وارد کردم."، یک حامی دانا و کار کشته می تواند بگوید: "از گزارش شما ممنونم. می دانم تلاش زیادی برای تهیه آن کرده اید. اما داشتم فکر می کردم اگر کمی آن را خلاصه تر کرده و چند نمودار هم به آن اضافه می کردید بهتر می شد. اگر بتوانی این تغییرات را در آن بدهی و باز به من نشان دهی واقعاً متشکر خواهم شد."

 

چرا چنین انتقادی خوب است؟ و چرا شما باید با رفتاری مثبت با این نوع انتقاد برخورد کنید؟

 

کاملاً مشخص است. این انتقاد، انتقادی سازنده است چون راه های اصلاح را جلوی پای شما قرار داده است. همچنین خوشحال خواهید بود چون از جنبه های خوب کارتان نیز قدردانی شده است.

 

راه های برخورد:  شما متوجه خواهید شد که انتقادی سازنده است. سعی کنید کاملاً منظور انتقاد کننده را فهمیده و درمورد راه های اصلاح کارتان سوالات لازم را بپرسید. و از فرد برای انتقاد سازنده اش تشکر و قدردانی کنید.

 

 

از منفی به مثبت...


تصور کنید انتقاد نوع اول -نوع منفی- را دریافت کرده اید. چطور می توانید آن را به چیزی مثبت تبدیل کنید؟

 

ابتدا باید اطمینان یابید که منظور را فهمیده اید. کار خود را توجیه نکنید چون ممکن است می توانسته اید کار خود را بهتر انجام دهید. حال به مرحله ی بعد می رویم: از منتقد بپرسید چه چیزی را در کارتان اشتباه دیده است و چرا و بعد از او راه های اصلاح و درست کردن آن را سوال کنید.

 

 اگر نتوانستند سوال شما را جواب دهند، انتقاد را نادیده بگیرید و فکر کنید که کارتان را خوب انجام داده اید. چون بعضی افراد ذاتاً منفی باف هستند.

 

اما فکر کنید انتقاد صحیح بوده است. می توانید با فرد منتقد در مورد راه های اصلاح کارتان گفتگو و مشورت کنید.

 

قدم آخر انجام اصلاحات و تغییرات در کارتان است. یادتان باشد که حتماً باز با فرد منتقد چک کنید تا ببینید اصلاحاتتان را درست انجام داده اید یا خیر.

 

اگر سعی کنید همه ی انتقادها را با دیدی مثبت ببینید و به روش های بالا به آن جواب دهید مطمئناً نتایج خوبی خواهید گرفت و در پیشبرد اهدافتان موفق خواهید شد.

در اخر اگر انتقاد تنها به صرف انتقاد باشد یعنی برای بهبود کار پیشنهاد به همراه انتقاد نباشد این انتقاد نیست بلکه کینه جوئیست.

تفکر مثبت

در نت ورک به ما می اموزند زندگی را تیره وتار نبینیم ،گرچه برای به دست اوردن روشنی صبر لازم است

در نت ورک به می اموزند به نتیجه زحمات خویش خواهی رسید گرچه برای تحصیل نتیجه صبر لازم است

در نت ورک به ما می اموزند خوشبختی یک کیفیت ذهنی است گرچه برای داشتن خوشبختی صبر لازم است

در نت ورک مارکتینگ به ما یاد داده اند مثبت اندیش باش گرچه برای رسیدن به این ذهنیت صبرلازم است

                تفکر مثبت

 

آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد كه اين خود ما هستيم كه از طريق بسياري از اعمالي كه انجام مي دهيم يا انديشه هايي كه مي كنيم و حرف هايي كه بر زبان مي آوريم ، مجازاتها و تنبيهات خود را تعيين و مشخص مي كنيم. يعني اگر تفكرات و انديشه هاي ما مثبت باشند ما انرژي مثبت موجود در پيرامونمان را به خود جذب مي كنيم و اگر تفكرات و انديشه اي ما منفي باشند ، به تناسب انرژي منفي موجود در ژيرامونمان را جذب مي كنيم.راستي انرژي مثبت چيست؟

انرژي مثبت اساساً همان چيزي است كه در ذهن خود تصوري درست از آن داريم؛ يعني همان نور- خوبي - محبت- عشق- انفاق- صبر-احسان به همنوع - اميدواري و...

و به همان اندازه انرژي منفي همان چيزي است كه در ذهن خود تصويري درست از آن نداريم؛ تاريكي و ظلمت ونفرت(كه مهمترين سلاح براي شيطان به شمار مي رود) بد جنسي ،شرارت، رذالت ،بي صبري، خود خواهي ،تعصب، نا اميدي و ياس و اندوه  .

اين دو انرژي مثبت و منفي در  مخالفت از همديگر فعاليت مي كنند و ضد يكديگر و زماني ما بتوانيم اين انرژي ها را در درونمان،آرام سازيم و بر آنها تسلط يابيم بي درنگ خدمتگذار ما مي شوند. هر چيز مثبت ، مثبت خود را جذب مي كند و هر چيز منفي ، منفي خود را . نور در جستجوي نور است و ظلمت شيفته ظلمت پس چنانچه ما كاملاً مثبت يا كاملاً منفي بشويم كم كم به سراغ اشخاص مي رويم و جذب مي شويم كه مانند خود ما هستند. اما نبايد فراموش كرد كه ما خود مثبت و يا منفي را انتخاب مي كنيم . صرفاً با تفكر انديشه هاي مثبت و بيان مطالب خوب و مثبت قادر مي شويم انرژي مثبت را به خود جذب كنيم . زيرا انسان با بيان مطالبي ، قادر است ميدان انرژي اطراف بدنش را تحت تأثير قرار دهد . زيرا قدرتي عظيم در افكار و انديشه هاي ما نهفته است و اين خود ما هستيم كه محيط اطرافمان را با افكاري كه در ذهن داريم ، مي آفرينيم .

روح قدرتي عظيم براي كنترل ذهن دارد و ذهن نيز بر جسم تسلط دارد و زمانيكه ذهن و فكر ما منفي باشد ، انرژي منفي اطراف را جذب كرده و باعث ضعف تدريجي سيستم دفاعي بدن شده و كالبد فيزيكي ياراي مقاومت و مصونيت از بيماريها و امراض را ندارد و اين زماني پيش از پيش صادق است كه افكار ما (منفي) بر حول محور وجود خودمان بچرخد و به نيازها و مشكلات ديگران اهميتي ندهد . حال آنكه اگر به فكر خدمت به ديگران باشد مي تواند امراض خود را شفا دهد . با پرورش نيروي ايمان كه مانند كشت گياهان است و داشتن اين تصور كه اگر خوبي كنيم ، خوبي دريافت مي كنيم و اگر بدي كنيم ، بدي دريافت مي كنيم و اينكه با داشتن تفكر مثبت و بيان جملات و واژه هايي هر چند ساده كه قادرند يكي از دو نوع انرژي مثبت و يا منفي را جذب كنند ، باورمان نمي شود كه اين خود ما هستيم كه مي توانيم راهرويي پيچ در پيچ از نااميدي و اندوه خود بيافزاييم . به همان اندازه ما مي توانيم جاده اي عريض و پهن و دلپذير از تحقق يافتن تمام آرزوها و اميدهايمان و سعادت و نيكبختي مان ، پديد بياوريم.

حقيقت اين است كه انديشه هاي ما ، از قدرتي خارق العاده برخوردارند.

اندکی صبر سحر نزدیک است

 

دلایل حقیقی ورود افراد به نت ورک مارکتینگ

 

 

 

اي كاش روشي وجود داشت كه با استفاده از آن مي توانستيد عضوگيري۳ در MLM را به طرز باورنكردني گسترش بدهيد و نيز بنحوي بر مردم تأثير بگذاريد تا در هر شرايطي دنباله رو شما باشند. آيا اين خواستة هر كسي در MLM نيست؟

     چه online۴ كار كنيد، چه offline ( هنوز 90% عضوگيريها در MLM بصورت offline است ) در هر صورت،اين مقاله به شما ايده اي را ارائه مي دهد كه وقتي من آن را بكار بستم، بيزينس من به معناي واقعي كلمه، منفجر شد( رشد كرد ) و باعث شد نرخ رشد شبكه ام براي سالها بطرز چشمگيري افزايش يابد.

معناي " عضوگيري بخاطر چيزي فراتر از بيزينس MLM " چيست؟

    قبل از اينكه به اين موضوع بپردازيم، بياييد در مورد چيزي صحبت كنيم كه در زندگي اكثر مردم وجود دارد و ما آنرا " خلأ قدرت دهنده۵ " مي ناميم. اكثر افراد در سراسر زندگيشان به كسي برنخورده اند تا به آنها بگويد كه مي توانند واقعاً به موفقيت دست پيدا كنند و اينكه هر آنچه براي انجام كارهاي بزرگ لازم است، پيشاپيش در درون خودشان وجود دارد و تازه بدتر اينكه تاكنون كسي وقت صرف نكرده تا به آنها نشان دهد كه چقدر دوست دارند به يكديگر كمك كنند و اينكه چطور مي توانند اين كار را انجام دهند.

     به همين دليل امروز، مردم تشنة كسي هستند كه به آنها كمك كند تا به چيزي فراتر از زندگي امروزشان برسند. آنها تا خرخره در بدهي و بدبختي فرو رفته اند، در چرخه اي از اشتباهات تكراري گير كرده اند كه ظاهراً تمامي ندارد. آنها بدنبال چيزي فراتر از زندگيهايشان هستند تا با آن بتوانند كاري براي زندگيشان انجام دهند. اينجا همان جايي است كه شما به همراه MLM سر مي رسيد.

     ما مي آموزيم كه در عضوگيري، قبل از اينكه آنها به درخواست شما توجه كنند شما بايد قلبشان را حس كنيد. چيزي كه مردم مي خواهند اين است كه احساس خوبي راجع به زندگي، آينده و كار كردن با شما داشته باشند. به همين دليل شما بايد " بخاطر چيزي فراتر از بيزينس MLM، عضوگيري كنيد. " آنها صرفاً به كار كردن با شما علاقه اي ندارند مگر اينكه شما با آنها كار كنيد تا بياموزند كه چگونه از هزارتوي روزمرّگي و چرخة موش دواني، خلاص شوند.

     چگونه مي توانيد اين كار را انجام دهيد؟ با تمركز. روي چيزي تمركز كنيد كه بازاريابي شبكه اي بجز يك بيزينس مي تواند براي زندگي آنها به ارمغان بياورد. بايد رؤيايي بسيار بزرگتر از يك بيزينس را براي آنها زنده كنيد. مثلاً چه چيزي؟

     يك تحول شگرف در نحوة زندگي، آنچنان قدرتمند تا باعث شود از چيزهايي كه آنها را تحريك مي كند تا به زندگي نكبت بارشان ادامه دهند، دست بردارند. يا حتي چيزهايي ساده تر مثل اينكه اين كار:

مي تواند تفاوتي اساسي در افكارشان ايجاد كند.

مي تواند هر اندازه كه بخواهند باعث رشد شخصيشان شود.

مي تواند احترام به خود را در آنها افزايش دهد.

مي تواند مزاياي فراواني از لحاظ مالي براي آنها داشته باشد.

مي تواند به آنها دانشي بياموزد تا آنها را در راه رسيدن به اشتياقشان كمك كند.

مي تواند به آنها بياموزد كه چگونه فرزندانشان را تربيت كنند تا شانس بيشتري براي زندگي بهتر داشته باشند.

مي تواند دركشان را از هر آنچه در زندگيشان رخ مي دهد، تغيير دهد.

و بسيار مهمتر اينكه: بخاطر رشد، بلوغ و پيشرفت در همة جنبه هاي زندگي، بالاخره به كسي تبديل مي شوند كه هميشه آرزويش را داشتند.

اين سؤالات را از آنها بپرسيد:

" اگر ياد مي گرفتي كه رفتار بهتري با افراد داشته باشي، آيا كمكي در زندگيت مي كرد؟ "

" اگر فرد منظم تري بودي، آيا در زندگيت كمكي مي كرد؟ "

" اگر مي توانستي ارتباط بسيار قويتري با افراد برقرار كني، چه تفاوتي در زندگيت ايجاد مي شد؟ "

همينطور چند سؤال ديگر براي روشن كردن رؤيايشان:

" تصوّر كن كه ....(يكي از دستاوردهاي كارتان را نام ببريد) را كسب مي كردي، چه احساسي داشتي؟ "

" مردمي را تصوّر كن كه شيفتة گفته هاي تو هستند و مي خواهند ببينند اين دفعه چگونه آنها را بيان مي كني، چه احساسي خواهي داشت؟ "

" تصوّر كن دوست عزيزي شديداً نيازمند تو است و تو نيز همة آنچه او مي خواهد در اختيار داري، چه احساسي خواهي داشت؟ "

" تصوّر كن مي دانستي كه مطلقاً هيچ چيزي نمي تواند تو را در تصميمت براي موفقيت در يك زمينه، متوقف كند. اين چه كمكي به تو مي كرد؟ "

     اگر بي ريا، قابل اعتماد و واقعاً مشتاق باشيدكه زمانتان را صرف كنيد تا زندگي افراد را در مسير رؤياها و موفقيتشان قرار دهيد، آنگاه آنها در هر شرايطي از شما پيروي خواهند كرد. اكثر افراد بخاطر حساب بانكيشان عضوگيري مي كنند. آنها بر چيزي كه آن فرد مي تواند به حساب بانكيشان اضافه كند تمركز مي كنند و نه چيزي كه آنها مي توانند به زندگي آن فرد بدهند. درست است. اين بيزينس را پول به حركت در مي آورد. اما از شما يك سؤال دارم: شما ترجيح مي دهيد كه در تعقيب پول باشيد يا اينكه آن را به سمت خود جذب كنيد؟ راز ميليونرهاي MLM .

     ميليونرهاي MLM در اين بيزينس در تعقيب پول نيستند بلكه پول به سمتشان جذب مي شود. بخاطر كمك كردن به ديگران. ( بله من هم مي دانم كه استثناهايي وجود دارد، اما منظورم يك قانون كلي است ) ياد بگيريد كه چگونه موفقيت را جذب كنيد بجاي اينكه در تعقيبش باشيد.

     در نهايت " عضوگيري بخاطر چيزي فراتر از بيزينس MLM " خلاصه وار عبارتست از اينكه:

به مردم نشان دهيد كه بيزينس شما بخاطر منافع و نتايجي كه سواي بيزينس بودنش دارد، چگونه مي تواند به زندگي آنها معناي تازه اي ببخشد و در رفع نيازهايشان به آنها كمك كند. اگر منظور صحبتهاي مرا گرفته باشيد، دستاورد شما چيزي بسيار فراتر از رؤياهايتان در MLM خواهد بود


۱- اين مقاله برگرفته از سايت اينترنتي www.onlinemlm.com  است.

اعتماد به نفس

رندی گیج ،یکی از موفقترین نت ورکر های دنیا است ظر فشویی که به ادعای خویش ((اگر جزو 5 در صد ادمهای پولدار جهان نباشد قطعا از 98 درصد مردم ثروتمند تر است )) این فرد یکی از مشخصه های نت ورکر ها را رویا پردازی می داند البته رویا پردازی که در پس ان رویا، عملی در خور ان رویا، انجام دهند ،می دانید برای تحقق رویا به چه چیزی نیاز مبرم دارید ؟میدانید مکمل توانایی یک فرد چیست؟میدانید برای مشکلاتی که در پیش دارید چه ابزاری باید مهیا کنید؟کسی که اطلاعات دارد ودارای سطح اگاهی مطلوبی می باشد ولی در کار خویش (منظور هر کاری) موفق نیست چه فاکتوری را در نظر نداشته وندارد؟

چقدر اعتماد به نفس دارید؟؟؟؟؟؟

هر لحظه زندگی شما دارای خلاقیتی است نامحدود و کائنات دارای سخاوتی بیکران."

جه کسی گفته شما از دیگران کم وکاستی دارید؟

برای اینکه بتوانید با استفاده از تجسم خلاق (فن استفاده از نیروی خیال برای آفریدن خواسته های زندگیتان) آنچه را که میخواهید بیافرینید ، باید مشتاق و قادر به پذیرش بهترین پیشکش زندگی یعنی " خیر و صلاح خود " باشید.

شاید عجیب به نظر برسد ، اما بسیاری از ما نمیتوانیم بپذیریم که میتوانیم آنچه را که در زندگی میخواهیم ، داشته باشیم و این معمولا" ناشی از اعتقادی ریشه دار به بی ارزش بودن است که در نخستین سالهای زندگی بوجود آمده است.

چرا در خانوادههای ما رسم است که مثلا :ما به انها نمی رسییم ویا ما را چه به انها؟ ایا این تحقیر اندیشه وتوانایی یک انسان نسیت؟

این اعتقاد اساسی چنین است : من آنقدرها عالی و دوست داشتنی و ارزشمند نیستم ، پس لیاقت این را ندارم که صاحب بهترین چیزها باشم.

معمولا" این اعتقاد با احساسهایی متضاد مبتنی بر اینکه خیلی خوب و شایسته هم هستید در هم می آمیزد.اگر ببینید که نمیتوانید خود را در عالیترین و شگفت انگیزترین موقعیتهای ممکن تصور کنید یا اندیشه هایی از این دست به سراغتان می آید که " من هرگز نمیتوانم صاحب آن چیز شوم. " یا " آن رویداد نمیتواند برای من پیش آید. " شاید لازم باشد به تصویری که از خود دارید بنگرید.یعنی از خود بپرسید: " همین الان چه احساسی نسبت به خود دارم؟ " و به تصاویر اندیشه هایی که به ذهنتان خطور میکند ، توجه کنید .

یکی از مؤثرترین راهها این است که از خود بپرسید " همین الان به نظر خودم به چه شکلی می آیم؟ " اگر خود را زشت و چاق و لاغر و ... یافتید بدانید که آنقدر خود را دوست ندارید تا آنچه که لیاقتش را دارید ( یعنی بهترین چیزهای دنیا ) را به خود عطا کنید.

عبارات تأکیدی مؤثرترین راه برای آفرینش تصویری مثبت تر و مطلوبتر از خویشتن است.

به محض اینکه پی بردید خود را دوست ندارید ، از هر مجالی برای تحسین و تمجید خود استفاده کنید و عبارات مثبت و سرشار از محبت به خود بگویید ، آنگاه متوجه خواهید شد که این کار باعث میشود نسبت به دیگران نیز ملاطفت بیشتری نشان دهید.

به آن ویژگیهای خود بیندیشید که دوست می دارید و تحسین می کنید.

همانطور که دوستان خود را با وقوف کامل به نواقص و نقاط ضعفشان میتوانید دوست بدارید ، خود را نیز میتوانید همانگونه که هستید دوست بدارید و در عین حال بدانید که در بعضی از زمینه ها نیاز به رشد و کمال بیشتر دارید.خویشتن دوستی ، احساسی نیکو و همچنین معجزات و شگفتیهای بیشماری میتواند در زندگی شما به وجود آورد.

میتوانید عبارتهای تأکیدی مثبت را به صورت دوم شخص و با به کار بردن نام خودتان بگویید تا مؤثرتر واقع شود.همانطور که به شخصی که دوست دارید محبت می ورزید ، به خودتان نیز همانطور توجه نشان دهید.

به خاطر داشته باشید که: در هر لحظه انسانی تازه هستید و هر روز ، روزی نو است و فرصتی تازه تا دریابید که:به راستی چه انسان شگفت و شیرین و نازنین و قابل ستایشی هستید.

ما می توانیم منشا اثر باشیم ، چه برای زندگی خود و چه زندگی دیگران.فقط وفقط باید به کار خویش ایمان داشته باشیم.

نتورک مارکتینگ این خصوصیت را یا به بلوغ می زساند ویا این توانایی را شکوفا می کند.

کسانی که این متن را می خوانند یا وارد این شغل نشده ویا وارد شده اند .در هر  صورت  با اعتقاد این مطلب را بازگو می کنم که اگر می خواهید  خود را بشناسید ویا می خواهید تجارتی را اغاز کنید تنها تجارتی که هم در ان به سود دلخواه (با کار وتلاش ) و هم در کنار سود کمک به دیگران وهم تعالی شخصیت شماست networkmarkting   را انتخاب کنید .

این است اعتقاد ما،  نت ورک سالم ، می توانند یک دانشگاه  باشد .

ارزش اخلاق

رهاورد یک لید ر برای نت ورک خویش چه چیزی باید باشد؟

کتابی را مطالعه می کردم تحت عنوان ((مدیریت ارزشها)) بعد از خواندن کتاب با یکی از لیدر هایم این مبحث را در میان گذاشتم وتازه در یافتم گفته لیدرم را که می گفت **یک لیدر نباید هیچ گونه ضعف اخلاقی داشته باشد**ومصمم شدم که گفته لیدرم را که ناشی از تجربه بسیار بالای او در نت ورک مارکتینگ بود را به اجرا در اورم وسعی در تعالی اخلاق خود ودوستان خود بنمایم . وبرای این فایل فضای قابل توجه ای در زمانهای روزمره ام باز کردم(((اصول اخلاقی در مجموعه چه تاثیری در رشد وارتقا مجموعه دارد)))

سازمان چيزي نيست مگر مجموعه اي از افراد. تقريباً در همه سازمانها بزرگترين نقش افراد، انجام دادن كارها يا به قولي پيشبرد وظايف محوله است. اگر اخلاق بر محیط مجموعه حاكم باشد يعني اگر همه افراد مجموعه برای رسیدن به هدف خویش اصول اخلاقی را مراعات کنند، از چند جهت مفيد و موثر خواهد بود. اول اينكه اصول اخلاقي به عنوان يك ارزش در سازمان نهادينه خواهد شد. دوم اينكه بين افراد روابط موثر، شفاف و دوستانه حكمفرما خواهد بود و بالاخره اينكه شاهد پويايي و عملكرد مثبت كل سازمان خواهيم بود. ارزشهاي اخلاقي خوب و ارزشهاي اخلاقي بد در سازمانها هست اما بستگي به محيط، فرهنگ و شيوه رفتار افراد دارد. رفتار اخلاقي  افراد به دو عامل ارزشهاي شخصي و جو حاكم بر سازمان بستگي دارد. مثلاً هنگامي كه سيستم به گونه اي باشد كه رفتار نادرست را به صورت مثبت تقويت كند، افراد خوب هم دست به كارهاي نادرست مي زنند. هنگامي كه سازمان به افراد دروغگو و متقلب و يا كساني كه اعمال خلاف را انجام مي دهند. ارتقاي پوزیشن بدهد و يا آنها را مورد ستايش قرار دهد اين برداشت مي شود كه رفتارهاي غيراخلاقي بازدهي مناسبي دارند،اينجاست كه اصول غيراخلاقي در سازمان ريشه مي گيرد.اصول غيراخلاقي كدامند؟ حاكميت روابط بر ضوابط تنها يكي از مواردي است كه سازمانها را به طرف اصول غيراخلاقي مي كشاند. موارد ديگري مانند: تاخير ـ‌- پنهانكاري  - رياكاري و چاپلوسی و... گاهي به صورت ارزش درآمده اند.

درباره چرائي پيدايش چنين اصولي در سازمان چندين دليل اساسي را مي توان مطرح كرد. عدم احساس مسئوليت، ضعف ايمان، نبود وجدان كاري، پايبندنبودن به تعهدات خود در قبال سازمان، حاكميت ارزشهاي مادي در برابر ارزشهاي معنوي و... در پيدايش اصول غيراخلاقي در مجموعه موثرند.


نقش لیدر در پيدايش اصول غيراخلاقي

لیدری كه رفتاري درست و صادقانه دارد بدون آنكه قصد آموزش مجموعه را داشته باشد به آنان تعهد اخلاقي را ياد مي دهد.او الگوي در زمينه اخلاق است و مظهر ارزشهايي است كه در سازمان غالب هستند. اگرلیدر از از افراد مجموعه اش انتظار مشاركت در انجام كار، وظيفه شناسي، انضباط و جديت را دارد يا سهل انگاري، كم كاري و حيف و ميل منابع را نمي پذيرد در مقابل آن عدم درك و ناديده گرفتن نيازهايمجموعه  و نيز عدم برقراري ارتباط مناسب كاري از طرف لیدر پذيرفتني نيست. تجمل پرستي لیدر راه را براي بروز رفتارهاي غيراخلاقي در محيط سازمان هموارتر مي سازد.

اتاق كار مجلل و ماشين گران قيمت، برپايي جلسات بي محتوا و مسافرتهاي بي دليل جزو عواملي هستند كه نقش لیدر را در پيدايش اصول غيراخلاقي به اثبات مي رسانند. مسلماً چنين اعمال و رفتاري از طرف لیدر تاثيرات سوء و مخربي را در بين مجموعه به جاي خواهد گذاشت و آنان تصوير ذهني منفي نسبت به مجموعه و لیدرش خواهند داشت.

 

اقدامات لازم در برخورد بااصول غيراخلاقي

1 - ايجاد مدل گزينشي مناسب: افراد براي مجموعه يك سرمايه انساني محسوب مي شوند چرا كه سازمان براي جذب و به كارگيري آنان هزينه هاي زيادي را انجام داده است. باید برای افراد مجموعه الگو سازی کنیم تا انان متوجه شوند ارزشهای اخلاقی چقدر برای ÷یش برد سازمانشان مفید است

2 -  منشور اخلاقي: تشويق و افراد مجموعه به ارزشهاي اخلاقي و حرمت نهادن به آن بدون وجود قانون مكتوب ،بلکه باید این ارزشها به صورت عملکرد نهادینه شوند ودر تمام حرکات لیدر ها مشهود باشد

3- ارزيابي عملكرد : اگر فرد عملكرد ضعيفي از نظر اخلاقي در كارنامه خود دارد علل آن را بايد شناخت. آيا از شغلش ناراضي است؟ شايد شغل وي هيچ تناسبي با علاقه و تخصص او نداشته باشد. يا ممكن است كه فقر و ديگر مشكلات اقتصادي موجود در جامعه باعث شود فرد ناخواسته دست به اعمال غيراخلاقي بزند. آيا شايسته سالاري در سازمان حاكم است؟ ميزان مشاركت و تعهد افراد در چه سطحي قرار دارد؟ آيا بين افراد مجموعه تعارض وجود دارد؟ آيا جو بي اعتمادي و نگرش منفي در محيط سازمان سايه گسترانده است؟به هر حال عوامل پيش گفته مي توانند تاثير زيادي را در رشد اصول غيراخلاقي به همراه داشته باشند. بايد افراد مجموعه مان را  مورد ارزيابي عملكرد مداوم قراربدهیم  . بابرگزاري كارگاههاي آموزشي و توجيهي و پرورش ذهن و روح كاركنان نيز مي توان اعمال و رفتارهاي غيراخلاقي را از صفحه فكري او پاك كرد.  


فرايندهاي تقويت كننده اصول اخلاقي

1- خودشناسي : شناخت بيشتر شخصيت خود و خودسازي درون؛

2 - خودكنترلي : قدرت كنترل و تسلط بر نفس خويش؛

3 - خودارزيابي: احساس تكليف در برابر سازمان و سنجش اعمال نيك و بد خود.

 

نتيجه گيري

اخلاق يكي از سرمايه هاي اجتماعي هر كشوري است. اگر جايگاه والايي در زندگي مردم نداشته باشد. اثرات آن به مراتب ويرانگر خواهد بود. نابسامانيهاي موجود در جامعه در زمينه اخلاق و ارزش يافتن انگيزه هاي مادي بر ارزشهاي معنوي زنگهاي هشدار را به صدا درآورده است.

اصول غيراخلاقي موجود در محيطهاي كار به يقين از سوي جامعه به درونمجموعه  تسري يافته اند. پرسش اين است كه براي مقابله با آن چه بايد كرد؟ آيا بايد دست روي دست گذاشت و شاهد و ناظر آن بود تا به صورت يك اپيدمي درآيد؟ اگر مي خواهيم معيارهاي اخلاقي به صورت يك فرهنگ درمجموعه ها نهادينه شود بايد به راهكارهاي مناسب آن عمل كنيم.  پرورش مهارتهاي انساني و رفع نيازهاي اساسي زندگي افراد باعث خواهد شد تا كم كم اصول غيراخلاقي رنگ ببازند و اصول اخلاقي جايگزين آن شوند.

اگر شما لیر یک مجموعه از نظر تعادل وتجربه نت ورک هستید ایا اخلاق شما هم به مجموعه شما  اموزش ونیرو میدهد ؟

ایا مجموعه شما واقعا شما را دوست دارند؟ خاطرات برخورد با شما را می توان برای همه تعریف کرد؟

               **همه بدانیم ارزش همیشه ارزش باقی می ماند**

قانون کاشت

نت ورک مارکتینگ از قوانین موجود درعالم هستی پیروی می کند وهیچ تافته جدا بافته ای نیست منتها با یکی از اصول بسیار درهم امیخته وهیچ نت ورکی بدون رعایت این اصل ساخته نمی شود.

قانون کاشت و برداشت؟

قوانین عالمگیر:

درس های بزرگ وتجربه های بزرگ در قالب داستان ها و ماجراها و اتفاق های ساده به ما آموخته می شود.

در گذشته از فصل ها و غلات و ماهی ها سخن گفته می شد..زیرا در آن زمان زبان کشاورزی و صید ماهی را بهتر می فهمیدند.

تمام این قوانین طبیعت در این تجربه ها جمع اند.{ توجه به این نکته جالب است که تجربه حامیان و لیدر های ما هم به همین ترتیب می باشد ....مسا ئل و مواردی از قبیل :نوع آبجکشن های و جواب هایی که ما به آن ها میدهیم}

اصول و قانون فرقی نمی کند بلکه عملکرد به آن اصول و قوانین فرق می کند.

فرقی نمی کند که من یک متخصص کامپیوتر و برنامه نویسی باشم یا یک چوپان ...در هر حال قوانین و اصول کار و طبیعت برای همگان یکسان است.

{ چه من یک لیدر باشم...یا یک پرزنتر...یا یک بیگنر ...قانون و اصول برای همه یک جور است ...نوع لیست نوشتن..دعوت کردن ..معرفی کار ..فالو کردن و .......... برای همه افراد یکسان است}

قانون کاشت و برداشت:

برای این که محصولی برداریم باید اول دانه ای کاشته باشیم.ابتدا خاک خوب پیدا می کنیم .. خاک را می کنیم و دانه را آبیاری می کنیم ( تلاش) ..بعد به انتظار مینشینیم( شکیبایی) و آن وقت است که می توانیم لوبیا برداشت کنیم.

                     

                         تلاش + شکیبایی = ثمره

 

اما در زندگی شخصی و زندگی کاری ما انسان ها این اصل اکثرا گم می شود.

اگر امروز لوبیا بکارم فردا چه چیزی را به دست می آورم؟ پاسخ این است : دانه خیس لوبیا .

این قانون می گوید:امروز بکار...مدتی تا مل کن ...آنگاه بردار.

شاید اگر مجبور بودیم که مثل گذشته تولید کننده محصولات غذایی خود باشیم این موضوع را بهتر درک می کردیم.. اما در عصر غذا های آماده زندگی می کنیم.

 بعضی  می گویند:اگر یک کار درست و حسابی داشتم آن وقت واقعا خوب کار می کردیم .اما کار من فقط ظرف شستن است ..بنابراین اصلا مایه نمی گذارم.اشتباه می کنی ،  ...اگر بهترین ظرفشوی شهر بشوی ..حتما کسی پیدا می شود که به تو توجه کند یا کار بهتری به تو بدهد یا حداقل احساس رضایت از خود پیدا کنی که باعث شود به سراغ کار دلخواهت بروی .

قانون این است : اول باید بکاری بعد درو کنی .

ما نمی توانیم این ترتیب را به هم بزنیم.

بعضی  می گویند:به من پست بالاتر بدهید تا دیگر پشت میز کارم نخوابم.

بعضی  می گویند:حقوقم زیادترکنید تا بعد از این کمتر مریض شوم.

ورودی بالا ..فروش فراوان ..سفارش خوب..چک های هفتگی...ما را به کار تشویق می کند که امروز کار کنیم..فعالیت کنیم..پرزنت..فالو..و غیره....

( و چرا این حس را ایجاد می کنیم که نمی توانیم درآمد داشته باشیم؟)

پس باز هم اصل کاشت و برداشت.!!

درس دیگر : وقتی یک دو جین دانه لوبیا می کاریم ...یک دو جین درخت لوبیا بدست نمی آوریم.

 دانه های لوبیا را بکاریم ..بعضی از آن ها را به دلیل نظارت نکردن باد می برد ...بعضی دیگر را پرندگان می خورند...چند تایی می سوزند...و سرانجام  ما می ماند و دو درخت کوچک لوبیا ....بعد می گوییم: این عادلانه نیست.اما زندگی همین است.( من باید نظارت و پیگیری داشته باشم ..تا عادلانه باشد.)

برای پیدا کردن چند تا دوست خوب باید آدم های بسیاری را امتحان کنیم..برای یافتن یک کارمند خوب ..باید با 50 نفر مصاحبه کنیم.. برای یافتن یک غذای عالی باید رستوران های زیادی را امتحان کنیم ..برای پیدا کردن چند مشتری فعال ..باید صدها مشتری را زیرو رو کنیم.(برای گرفتن دایرکت باید پرزنت بگذاریم.)

 

       نتیجه: در این زمان اگر فعالیت نمی کنیم ..یا فعالیتمان کافی

     نیست.باید این کار را بکنیم..اگر پرزنت نگذاریم..دایرکت هم

     نمی گیریم.

 

      باید این کار را بکنیم ودیگران را هم ترغیب

    و تشویق به این کار بکنیم و

          

          اول هم باید از خود شروع کنیم .

           

                                                    که قطعا همین طور است.

                                                                    موفق باشید .

کام تلخ وحلاوت شیزینی

 

چرخش شکست به موفقیت:

در حوزۀ کسب و کار همیشه تأکید روی موفقیت است. در سمینارها از موفقیت کسب و کار های کوچک صحبت می شود و مطبوعات به رازهای موفقیت می پردازند.در کسب و کار قطعاً دیر یا زود با شکستهایی مواجه می شویم٬اما گاهی اوقات این شکستها به بخت و اقبال تبدیل شده اند و آنها ما را مجبور می کنند که در اهداف٬تصمیم ها و روشهای خود تجدید نظر کنیم وسپس قادر باشیم یک روش بهتری را انتخاب کنیم.خیلی از افراد موفق کسب و کار هم در کارشان دچار شکست میشوند اما آنها سعی کرده اند رویکردها و مهارت های تازه ای از شکست های خود بیاموزند وآنها را دستیابی به فرصت های جدید برای بالا بردن کیفیت زندگی خود به کار ببندند.این خود شکست نیست بلکه نحوۀ برخورد شما با شکست است٬که رفتار شما را مشخص میکند.به گفتۀ "کارول هیئت" و "لیندا گوتلیب" در کتاب «افراد هوشمند چه زمانی شکست می خورند»٬شکست در خود رویداد نهفته نیست بلکه شکست در نحوه نگاه ها به رویداد نهفته است.

در اینجا به چند مورد از نحوۀ برخورد بهترین کارآفرینان با شکست اشاره میشود:

شکست را دوباره تعریف کنید- شکست را به عنوان تجربه جدید تعریف کنید.

شکست را تجزیه و تحلیل کنید- وقتی شما با یک شکست روبه رو می شوید ابتدا علت های آن را بررسی کنید.

خودتان را سرزنش نکنید- زیرا در هنگام ارزیابی مشکلات و اشتباهات تا زمانی که مدام خود را سرزنش می کنید هیچ درسی از شکست های خود نمیگیرد آن را به صورت خوب تغییر دهید

بر شکست غلبه کنید-به جلو حرکت کنید مدام از موفقیتها و شکستها حرف نزنید زندگی شما جریان دارد و هر روزتان روز با ارزشی است و به همین خاطر همه چیز را از اول شروع کنید.

 

تفاوت رهبری و مدیریت:

مدیریت یعنی مرور و بررسی و تجزیه و تحلیل و تعیین اولویت ها و رعایت موارد خاص-رهبری ضمن برخورداری از توانایی بیشتر به نیمکرۀ راست مغز متکی است و بر اساس فلسفه استوار است و مقامی والا تر از هنر دارد.با نیمکره چپ مغز باید مدیریت کردوبا نیمکره راست رهبری مدیریت مؤثر یعنی اولویت بندی کارها و تحت امور نخست را قرار دادن.رهبری اولویت کارها را به گونه ای کلان مورد توجه قرار می دهد و مدیریت برای جز جز آن اولویت قائل است.رهبری یک انتخاب است.و آن گونه که بیشتر افراد به عنوان یک موقعیت به آن فکر می کنند نیست.موفقیت به آن فکر می کنند نیست.موفقیت در مدیریت نمی تواند شکست در رهبری را جبران کند.رهبری نردبان ترقی را به دیوار درست تکیه می دهد

رهبری چگونه؟

جين بلاسكو درمراسم ترحيم يكي از دوستان نزديك خود حضور يافته است. دوستش در اثر حادثه رانندگي در جاده‌اي كه به اطراف  كار و مديريت شركتش در آن رفت و آمد مي‌كرده، جان خود را از دست داده است. بلاسكو در خلوت خود به اين حقيقت تلخ مي‌انديشيد كه روزي و شايد هم همين‌ فردا نوبت او باشد، چرا كه هفته‌اي چند روز همين جاده را با همين سرعت براي كار طي مي‌كند. راستي اگر اين اتفاق فردا براي او بيافتد تكليف چيست، براي بلاسكو سه سؤال اساسي مطرح مي‌شود:

۱- آيا ما سخت و بي‌وقفه كار مي‌كنيم كه كسب و كار موفقي بسازيم يا تلاش مي‌كنيم كه مراسم ختم باشكوهي مثل امروز را به وجود بياوريم.

۲– آيا ما براي موفقيت و كاميابي و درك لذت زندگي خود مي‌كوشيم يا مي‌كوشيم تا تنها وارثين ما از تلاش ما لذت ببرند.

۳– آيا ما براي زندگي كار مي‌كنيم يا زندگي مي‌كنيم كه فقط كار كنيم؟ اصلاً هدف زندگي چيست؟ كار براي زندگي؟ يا زندگي براي كار؟

طرح اين سؤالات در ذهن بلاسكو به‌شدت او را تكان مي‌دهد و او را براي رسيدن به پاسخ‌هاي درست به تكاپو وامي‌دارد.

بلاسكو كه اكنون با چندين سال سابقه عملي و تجربي در كسب و كار، يكي از مشاورين زنده مديريت به شمار مي‌رود، از آن پس تحقيقي را آغاز مي‌كند كه نتايج زير را براي او حاصل مي‌كند.

او مي‌گويد من از ميان شركت‌هاي موفق جهان با مديران 24 شركت كه در يك دوره ده‌ساله حدود 20 درصد سود سهام عايد سهامداران خود كرده بودند و در امور ديگر نيز در كارشان موفقيت چشمگيري داشتند، مصاحبه‌اي انجام دادم و در گفتگو با اين مديران كه در صنايع مختلف مديريت مي‌كردند به چند حقيقيت آشكار دست يافتم.

- راز موفقيت مديران اين بود كه اساساً نوع و طبيعت مديريت و رهبرشان با ديگران كاملاً فرق داشت و در واقع «شيوه رهبري» عامل موفقيت آنها بود.

– ديگر اينكه در شيوه‌هاي مديريتي و رهبري آنان، الزاماً تشابه و نقاط مشتركي وجود نداشت تا بتوانم از آن تقليد كنم. هر يك از آنها روش رهبري خاص خود را براي موفقيت داشتند.

اما همه آنها در امور زير با هم مشترك بودند:

- آنها براي كار زندگي نمي‌كنند، بلكه براي زندگي كار مي‌كنند.

– آنها به همه امور زندگي اهميت مي‌دهند و همه‌چيز را با هم و با تعادل به پيش مي‌برند؛ امور خانواده، امور شخصي، امور سلامت، امور تفريحي، امور معاشرتي، ورزش و بالاخره امور كسب و كار.

بلاسكو به سه حقيقت تلخ ديگر هم در نتايج بررسي خود اشاره مي‌كند.

 - موفقيت و كاميابي، دشممن و گمراه كننده انسان، مديران و سازمان‌ها است. چيزي كه ما را تا به امروز كامياب كرده و به اينجا رسانده است، الزاماً همان چيزي نيست كه كاميابي آينده را تأمين كند. اين حقيقت باعث شكست و سقوط و محو بسياري از شركت‌هاي بزرگ جهان بوده كه امروزه تنها نام و خاطره‌اي از آنها در جايي در قبرستان شركت‌هاي مرده باقي است.

– ما متأسفانه همواره ديگران را مقصر مي‌دانيم و هرگز در آئينه حقيقت خود نمي‌نگريم.

– حقيقت تلخ سوم اين است كه من بايد تغيير كنم، من بايد عوض شوم. در حالي كه همه دنبال تغيير ديگران هستند و تغيير را در آنها جستجو مي‌كنند.

او پس از درك اين نتايج به درون سازمان خود مراجعه مي‌كند و با درك و ديدگاه جديد به بررسي آن مي‌پردازد و در اين بررسي به دو نوع سازمان و تشكيلات اشاره مي‌كند؛ زيرا از ويژگي‌هاي بوفالوها و غازها، نتايج مديريتي جذابي به دست مي‌آورد. او سازمان‌ها را به دو دسته تقسيم مي‌كند:

 1 – سازمان‌هاي بوفالويي

۲- سازمان‌هاي غازی

ويژگي بوفالوها

                    P آنها به يك رهبر پاي‌بند و وفادار و همه پيروند و تابع.

                    P آنها درست همان كاري را مي‌كنند كه به آنها دستور داده شده است.

                    P آنها هرگز سؤال نمي‌كنند و فقط پيروي مي‌كنند.

                    P بوفالوها منتظر دستور مي‌شوند و تا دستور نرسد، هيچ كاري نمي‌كنند .

                    P هيچكس جاي ديگري را پر نمي‌كند و جلو نمي‌افتد و مسئوليت نمي‌پذيرد.

ويژگي غاز ها

                    P هر غاز به هنگام پرواز دسته‌جمعي، احساس مسئوليت مي‌كند.

                    P هرغازفقط پيروي محض نمي‌كندو وضع خودرادرراه مي‌سنجدوتصميم مي گیرد .

                    P          هر غاز مسير پرواز گروه را مي‌داند.

                    P رهبري و جلودار بودن، نوبتي است.

                    P هر غاز،زمان جلوتربودن،درنوك پروازبودن و هدايت گروه را، خود انتخاب می کند.

                    P همه غازها تمايل به پذيرش مسئوليت و جلودار بودن و رهبري دارند.

                    P غازها در طول پرواز مراقب يكديگر هستند.

                     بررسي ثابت كرده است كه اگر غازها مسيري را گروهي بپيمايند* 70 درصد بيشتر از آن مسافتي را كه انفرادي  مي‌توانند طي كنند، مي‌پيمايند. بلاسكو مي‌گويد وقتي از مطالعه نظام همكاري و زندگي و پرواز گروهي و مشاركتي غازها آگاه شدم و راز كاميابي اين نظام را كشف كردم، به داخل شركت خود برگشتم و به همه همكارانم دستور پرواز دادم و از آنها خواستم كه از امروز غازهايي باشند كه هم خود از پروازشان لذت ببرند و هم من سازمان كمال‌يافته‌تر و آسوده‌تري را اداره كنم. آري من به آنها اختيار و آزادي پرواز دادم و گفتم بوفالوهاي من پرواز كنيد. غافل از اينكه بوفالوها نمي‌توانند پرواز كنند. به خود گفتم بلاسكو سازمان تو، يك سازمان بوفالويي است. مگر تو اين‌طور نخواستي كه همكاراني مطيع و فرمانبردار، بي چون و چرا داشته باشي ك به دست و دهان تو نگاه كنند. پس اگر غير از اين مي‌خواهي، خود تو اول بايد تغيير كني و در اينجا بود كه آن حقيقت تلخ سوم يك بار ديگر در گوش من صدا كرد كه:

        من بايد تغيير كنم، من بايد بوفالوها را تبديل به غاز كنم، طبيعت آنها را تغيير دهم، با آموزش و پرورش، رشد، ايجاد انگيزش، روحيه، اختيار، مسئوليت، اعتماد و … پرواز بوفالوها حقيقت تلخي است كه همه‌روزه در اغلب سازمان‌ها با آن برخورد مي‌كنيم.

صفات یک رهبر

در مورد راهبری سخنان زیادی شنیده ایم  یکی ازبارزترین صفاتی که یک راهبر را در پیشبرد اهداف کمک می کند عزم جزم وایستادگی یک راهبر می باشد.

در مورد به اشتباه کشیده شدن سازمان خویش چه عکس العملی نشان می دهید؟

قاطعیت

قاطعيت يعني حقيقت وجودي ما.يعني توجه به هدف. يعني خود آگاهي يعني با خود روراست بودن. يعني تربيت خويشتن .يعني استفاده از فرصت ها براي نيل به‌آنچه كه مي خواهيد.بله وخير پاسخ هاي مهمي هستند كه يك فرد قاطع بايد قادر به ابراز آنها باشدو خود را آماده براي گفتن آن نمايد.بسياري از ما به دليل اينكه نمي توانيم بله وخير را در زمان مناسب بگوئيم قاطعيت خود را از بين مي بريم براي افزايش قاطعيت هنر نه گفتن را در خود تقويت كنيد. 

    چگونه با جرِآت نه بگوئيم:

1.پاسخ خود را با يك نه محكم واضع ورسا شروع كنيد. نه گفتن حق مسلم همه ما است.

2.به توجيح نمودن يا عذر و بهانه آوردن متوسل نشويد.البته دليل آوردن با عذر بهانه آوردن تفاوت زيادي دارد.

3.فكر كنيد كه نه گفتن حق مسلم شماست.

4.مسئوليت و زحمت گفتن نه را بپذيريدو ديگري را به خاطر تقاضايش سرزنش نكنيد.

5. نه گفتن طرد شخص مقابل نيست. بلكه تنها پاسخ شما نسبت به در خواست بخصوص مي باشد.

6.نگفتن نه در مواردي كه مايل به ابراز آن مي باشيم .معناي مقدم داشتن نياز هاي ديگران بر نياز هاي  خود است.بدانيدكه دراين مواقع در تعيين محدوده مسئوليت خويش موفق نبوده ايم.

چرا ابراز پاسخ منفي مشكل است:

 

1.اگر نه بگویم ممكن است سبب آزاريارنجش ديگران شوم دراين مواقع بدانيد كه شما مسئول احساس  ديگران نمي باشيد مي توانيد بگوئيد كه نمي خواستم شما را ناراحت كنم اما ...سپس عذر خود را مطرح كنيد.

2.اگر اين دفعه نه بگويم ممكن است ديگر مرا دوست نداشته باشند:اگر يك دوستي ممكن است براي نه گفتن  شما را دوست نداشته باشد نمي تواند دوست شما باشد.

3. اگر نه بگويم ديگر توجهي به من  نخواهند كرد :اتفا قاً برعكس است نه گفتن شما توجه ديگران را به شما بيشتر جلب مي كند .

4..نمي توانم نه بگويم چرا كه در اين صورت خودم ناراحت مي شوم:ولي ناراحت زود گذر خواهدبود ولي اگر به جاي نه بلي بگويم ممكن است چندين  روز ناراحت باشم.

                                                   «عصبانيت گرفتن انتقام اشتباه ديگران از خود است»

چرا نت ورک مارکتینگ؟

در نت ورک هیچکس مدیریت نمی شود

یکی از مزایای بی چون وچرای نت ورک مارکتینگ اموزش رهبری ویا همان لیدر شیپ می باشد

 

((در سازمانهای نوین رهبران جایگزین مدیران می شوند))

این پیامی است که از مدتی قبل بر سر زبانها افتاده است براستی ارزوی ما نبود که مدیر بخشی از یک سازمان شویم چه شده که افراد از مدیریت شدن تنفر پیدا کرده اند ودیگر نمی خواهند مدیریت شوند بلکه سازمانها نیاز به رهبری پیدا کرده اند.

قبل از اینکه این متن را ادامه بده اید چند فرق اساسی از یک مدیر ویک رهبر در ذهن خویش دارید ؟؟؟؟؟؟؟

فرقهای مدیریت وراهبری

1-مدیر در انجام یک کار ممکن است جا بزند در حالی که رهبران با جرات هستند

2-مدیران ایجاد نیاز می کنند در حالی که رهبران نیاز را القا می کنند

3- مدیران افراد را موعظه می کنند درحالی که رهبران یاد می دهند

4-مدیران عموما افسرده می کنند در حالی که رهبران تاثیر می گذارند

5-مدیران همشیه در حال کشف جرم هستند در حالی که رهبران احترام می گذارند

6-مدیران همیشه سر پوش می گذارند در حالی که رهبران تحسین می کنند

7-مدیران برای کارها افراد را احضار می کنند در کالی که راهبران افراد را توسعه می دهند

8-مدیران در بر خورد با مسائل عکس العمل نشان می دهند در حالی که رهبران قانون مند عمل می کنند

9- مدیران در کارها از قواعد پیروی می کنند در حالی که رهبران قواعد را ایجاد می کنند

10-مدیران از شکست واهمه دارند در حالی که رهبران از شکست می اموزند وانها را به فرصت تبدیل می کنند.

شکست چیست؟

تا به حال حتما در اطرافتان کسانی را دیده اید که به انها شکست خورده می گفتندویا ور شکسته
در نت ورک تا به حال کسی را دیده اید که در کارش شکست خورده باشد ویا حالتی مانند شکست خورده ها داشته باشد؟
اگر این حالت را ندیده باشی قطعا شنیده اید که فردی در مجموعه خویش تنها مانده است
وقطعا برای همه ما اتفاق افتاده است: برای کسی کارمان را معرفی کرده ایم واو به ما جواب رد داده است. وشاید این کار چندین بار تکرار شده باشد . ایا ما شکست خورده ایم؟
چند بار شکست را برای خود تعریف کرده ایم ؟در زندگی شخصی خودمان چند بار طعم شکست را چشیده ایم ؟
واقعا چه چه کسی شکست خورده است؟
کسی که دستانش را به علامت تسلیم بالا برده، وعملکرد او نشان دهنده این حرف است که: من تاب وتحمل مسئله ای مثل تو را ندارم ودر مقابل تو هیچ کاری نمی توانم انجام دهم من تمام شدم.ودیگر هیچ. مقایسه کنیم


گفتند: شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای!
گفت: نه ! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام.

گفتند: شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای.
گفت: نه! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام.

گفتند: شکست یعنی تو یک آدم احمق بودی.
گفت: نه! شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت داشته ام.

گفتند: شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی.
گفت: نه شکست یعنی می باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم.

گفتند: شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی
گفت: شکست یعنی من هنوز کامل نیستم.

گفتند: شکست یعنی تو زندگیت را تلف کردی.
گفت: نه! شکست یعنی من بهانه ای برای شروع کردن دارم

لیدر کیست؟

آیا شما لیدر نتورک مارکتینگ هستید؟                 

by André Vatke      

نتورک مارکتینگ هم مانند تمامی تجارتهای دیگر، نیازمند مهارتها، هنرها و خصوصیات خاص خود است. من موارد کلیدی موفقیت در نتورک مارکتینگ را برای لیدرها لیست کرده ام. بسیاری از این موارد شاید برای شما جدید نباشد، اما من قویا به شما پیشنهاد می کنم، که آنها را به این شیوه جدید بخوانید و از خود بپرسید:" من در این مورد چقدر خوب عمل کردم؟" بجای اینکه از همان روش قدیمی استفاده کنید و فقط بگویید :" من این مورد را می دانم."

وقتی شما موارد را می خوانید و خود را می سنجید( از یک تا پنج برای هر مورد)، شما در یک بازی کاملا شخصی لیدرشیپ قرار می گیرید و به یک لیدر صحیح تبدیل می شوید.

 

نحوه سنجش :  1= هرگز     2= به ندرت     3= بعضی اوقات    4= اغلب اوقات    5= همیشه

اگر شما برای گردآوری موفقیت در نتورک مارکتینگ مسر هستید، برای هرکدام از موارد زیر که امتیاز 4 یا کمتر گرفته اید، یک پلن عملیاتی تهیه کنید. هر روز روی دو تا از مواردی که در آنها قوی هستید و یکی از مواردی که در آن ضعیف هستید، کار کنید. شما یک شبه لیدر نمی شوید. در یک زمان فقط یک قدم از لیدرشیپ را می توان طی کرد.

یک خصوصیت مثبت را تعبیه و تعیین کنید. این اولین قانون زندگی است- " من می توانم " باید آویزه ذهنتان باشد. این شادی و خوشحالی شماست که باعث میشود دیگران با شما وقت بگذرانند. ملزم کردن خودتان برای اینکه خصوصیات مثبت داشته باشید، شما را در مسیر موفقیت قرار می دهد.

 

برای خود هدف تعیین کنید و درآن همواره قدم فراتر بگذارید. روش درست حرفه ای در این مورد حس خود دایرکتی است.

در کاری که انجام می دهید بهترین باشید. سربلندی خودش را نشان می دهد.و اشتیاقی در شما ایجاد می کند که مردم را به سمتتان جذب می کند.

گوش کنید. پراسپکت های شما می خواهند آنچه را که نیاز دارند به شما بگویند. فقط سوال درستی بپرسید و گوش کنید تا متوجه شوید.

اعتقادتان را نشان دهید.

 اعتقاد در، کاری که انجام می دهید و کسانی که تشویقشان می کنید، پراسپکتها و زیرمجموعه هایتان.

 

برای خود آداب شخصی تبیین کنید. سخت کار کنید، راستی پیشه کنید، صادق باشید و بر اساس اولویتها و الزاماتی که برای خود ایجاد کرده اید، زندگی کنید... هر روز.

 

دانش فروش را بدانید. هرچند افراد تازه کار بر اساس وابستگی ها و آشنایی با پراسپکت به جلو حرکت می کنند، شما باید دانش فروش را بدانید.

محصول، تجارت و صنعت خود را بشناسید. پیشنهادی که به هر حرفه ای در هر زمینه ای می شود.

 

هدف خود را برای برقراری هر جلسه یا انجام هر تماس بصورت عینی و معقول بدانید. قبل از هر ملاقات یا تماس روی یک تکه کاغذ، یک جمله عینی و معقول بنویسید و تا زمانی که به هدف خود نرسیده اید، جلسه را ترک نکنید.

موفقیتها و تجربیات شخصی خود را احساس کنید و آنها را منتقل کنید. توانایی شما در احساس کردن و لمس کردن موفقیت و منتقل کردن این موفقیت به زیرشاخه ها، شخصیت شما را می سازد. اگر چوبخط شما با موفقیت پر شده باشد، اعتقاد پراسپکت به شما بیشتر می شود.

 

شدیدا آرزوی موفق کردن دیگران را داشته باشید. این قانون زندگی و موفقیت در تجارت است.

 

برای اینکه به بالاترین مهارتها در برقراری ارتباط دست پیدا کنید، بکوشید. توسعه دادن و دریافت پیغام واضح و شفاف قلب روند فروش محسوب می شود.

 

به شدت خوش خلق و خوش مزاج باشید. ضمنا شوخ بودن هم تاکید می شود و راه خوبی است برای تهیه گزارش.

از نظر فیزیکی متناسب باشید. بین تناسب جسمی و ذهنی، تعادل ظریفی وجود دارد. همچنین بین نظم شخصی برای سلامتی، ورزش، رژیم گرفتن و نظم و انضباط شخصی برای لیدر بودن، وابستگی وجود دارد.  

پایه ریزی کردن و ساختن وابستگی های طولانی مدت. لیدر موفق همواره برای رسیدن به اهداف بلند مدت، قربانی های کوتاه مدت می دهد.

تفکر و عملکردتان مانند یک همکار باشد. داشتن یک همکاری فیلسوفانه.

زیرشاخه هایتان را برای لیدر شدن تربیت کنید. لیدرهای موفق در سازمانشان لیدرها را توسعه می دهند. با افراد کلیدی خود کاملا در تماس باشید. آنها را تهییج کنید و به آنها کمک کنید تا لیدر شوند.

 

چگونه شما قابلیتهایتان را به کار اختصاص دادید و مصرف کردید؟ به بهترین شکل؟ تمام وقت؟ آرزو موردی است که ما را نسبت به خودمان متعهد می سازد.

فعالیتهایتان را با تعصب شدید انجام دهید. عاشق آنچه که انجام می دهید باشید.مشخص می شود که دارید کاری را عاشقانه انجام می دهید و این مانند بسیاری رفتارهای دیگر واگیردار است. این تعصب و عشق را در نتورک مارکتینگ بیابید. شما می توانید به پشتوانه آرزوهایتان موفق شوید.

امتیاز من:

95-84 _ تبریک می گویم آقا / خانم لیدر. شما در موقعیت عالی هستید.

83-76_ شما میتوانید لیدری را بچشید. شما در مسیر درستی قرار گرفته اید. هر روز این موارد را پیگیری کنید، چون میتوانید لیدرشیپ را تجربه کنید.

75-57_ شما در دسته بزرگی از نتورک مارکترها هستید که فکر می کنند لیدر هستند، اما نیستند. در هر کدام از آیتم ها که ضعیف هستید، یک گیم پلن شخصی ایجاد کنید و آنرا هر روز اجرا کنید.

56-42_ آنچه که شما در حال انجام آن هستید، فقط فروش است و هیچ الزامی برای لیدرشیپ در آن وجود ندارد. شما نیاز به یک برنامه جهت گفتگو دارید.

41-19_ چرا شما وارد نتورک مارکتینگ شدید؟

رهبزان متزلزل

 

به نظر شما بهترین بخش کتاب (صفات بایسته یک رهبر)کدام بخش می باشد؟

به نظر من فصل هفدهم این کتاب یکی از جذابترین و درعین حال تکاندهندترین

فصلهای این کتاب می باشد.

وقتی این کتاب به من معرفی شد وبه این فصل رسیدم فهمیدم این کتاب را سرسری

خوانده ام و باید بار دیگر اما موشکافانه ان را مطالعه کنم .

تجربه شخصی من از بازخوانی این کتاب را می خواهم برای شما بگوییم.

رهبران متزلزل چه خصوصییاتی دارند؟

1-امنیت خاطر دیگران را تامین نمی کنند.

به این مفهوم که مسئولیت محوله به انها چه اموزش دیگران باشد چه یک کار عملیاتی

فکر و ذهن شما را مشغول می کند انها نه خود می اموزند و نه به دیگران می توانند

بیاموزند.

چون خودشان خوب نیاموخته اند دیگران را با کلمات گنگ و نا مفهوم به اشتباه می اندازند.

ودوستانشان نمی توانند به علم و دانش ان فرد تکیه کنند و راه اینده را همواره تاریک می بینند.

2-بیشر از انکه بدهند می گیرند

به این معنی که هر چیزی که به انها اموزش داده می شود با سانسور ان فرد مواجه میشود و

اطلاعات ذریافتی انها با اطلاع رسانی انها یک موازنه مشخص ندارد و همیشه چیزی را به

عنوان *فوت گوزه گری*برای خود منظور می دارند.

همه نوع توقع از حامی خود دارند ولی برای همکاران خویش جای هیچ گونه درخواستی باقی نمی

گذارند.

ادمهائی خود رای دیکتاتور منش با تکه کلامهائی همچون(من این جوری ام) با ظاهری همیشه حق

 به جانب.

اموزش برای انها مانند یک بسته کادوئی می باشد وچون برای دیگران وقتی نمی گذارند وقت بیشتری

طلب می کنند.

3- به جای دیگران تصمیم میگرند و به جای انها عمل می کنند

می توان این گونه گفت که: انها به دوستان خویش اجازه هیچ گونه خلاقیت را نمی دهند و بهترین کارکرد

افراد را به خود نسبت می دهند.

اجازه اشتباه کردن به دیگران نمی دهند در حالی که خود سراپا اشتباه هستند.

کاری که قرار است به وسیله دیگران انجام شود مورد سخت ترین موشکافی قرار می دهند ولی هیچ وقت

نظارت بر کارهای خویش را نمی پزیرند

اگر در موردی همکار انها از انها پیشی بگیرد تا می توانند ان همکار را مورد تمسخرقرار داده  وسعی در

تخریب همکار خود می کنند.

قدرت را احتکار کرده وبه مدیریت و ریاست می پردازند و به راهبری پشت می کنند

دیگر همکاران را بایکوت می کنند وکلمه**من** از زبانشان جاری است

وبه این ترتیب مجموعه خویش را تبدیل به مجموعه ای منزوی دور از دیگران بی سواد و بی انگیزه برای

رشد می کنند .و وقتی اینگونه شد همکاران او سرخورده می شوند و دست از تلاش و کوشش می کشند .

           و در کل برای تمام دوستان خود درد سر ساز واسیب رسان می باشنذ.

  

          *ان جیز که قبل از مرگ انسان را می کشد نا امیدی است*