توانگران چگونه می اندیشند؟

    توانگران چگونه می انديشند ؟

من همیشه براین باور بوده ام که هر کس مسئول مشکلات وپدید آورنده شادمانی خویش است . ری کراک در سال 1902 در اوک پارک در حومه غربی شیکاگو پا به عرصه وجود گذاشت . پدرش لوئز تکنسین اتحادیه برق غرب بود و برادرش متخصص غدد داخلی بود .ری کراک بر خلاف برادرش به درس و مدرسه علاقه ای نداشت . شم کسب و جارت خیلی زود در ری کرا ک پدید آمد و شکوفا شد. ری کراک يک تابستان در داروخانه عمویش به کار پرداخت و تمام مزد خود را ذخیره کرد و به اتفاق دو تن از دوستانش یک فروشگاه آلات موسیقی دائر کرد و خیلی زود به خاطر کسادی کار مغازه را تعطیل کردند. گرچه نخستین تجربه ری کراک در کار تلخ بود اما درسی بزرگ به او آموخت و احساس مسئولیتش را در برابر کار و زندگی استحکام بخشید.

ری کراک در جستجوی کار به شیکاگو رفت و به فروشندگی در یک خرازی فروشی مشغول شد پس از اینکه کار او در این شرکت کوچک دوامی نیافت به یک گروه موسیقی که معروفیتی در شیکاگو داشت پیوست و به نواختن پیانو پرداخت.

 

    اندیشه حقیر ، انسان را حقیر نگه می دارد

در سال 1920 در شرکت " لیلی تولیپ " که لیوان و فنجان می ساخت کاری بدست آورد. حس ششم ری موجب شد که بتواند مقاومت مردم را در برابر فرآورده ای جدید در هم شکند و استفاده از این فرآورده را یک ضرورت جلوه دهد . او ایمان داشت اگر حقیر فکر کند ، حقیر باقی خواهد ماند وچنین چیزی را نمی خواست . او با برنامه فشرده ای که برای خود در نظر گرفته بود ،همه روزه ازساعت هفت صبح کیفی را به دست می گرفت که پر از نمونه های لیوان کاغذی بود . آنگاه در پی بازاریابی و گرفتن سفارش های جدید ، پیاده روهای شیکاگو رابا گامهایی استوار زیر پا می گذاشت . درحوالی ساعت پنج بعد از ظهر که اغلب مردم از کار بر می گشتند تا پس از کار وتلاش روزانه استراحت کنند ، ری به ایستگاه رادیو شیکاگو می رفت تا به عنوان یک پیانیست رسمی در جمع نوازندگان پیانو بنوازد . کار، طولانی وفشرده بود ، اما او بی امان وخستگی ناپذیر تلاش می کرد . کراک از نظر جسمانی مثل بیشتر مردم بود ، اما آموخته بود که استقامت وپایداری را در خود بپروراند . در همان سال ری کراک بر حسب اتفاق با ارل پرنیس ، مهندسی که چند بستنی فروشی در نقاط گوناگون شهر بانام "قصر پرنیس "دائر کرده بود وکراک لیوان های بستنی فروشیهای او را تأمین می کرد ملاقات کرد . پرنیس برای ساخت دستگاه مخلوط کن شش گردونه وچند منظوره مقدماتی را فراهم کرد و به کراک پیشنهاد کرد که نمایندگی انحصاری فروش آن را در سراسر کشور به عهده گیرد وسود حاصله را به تساوی قسمت کند ، در نتیجه در سال 1948 موفق شد رکورد فروش مخلوط کن را به 8000 دستگاه برساند و این هنوز نخستین قدم بود.  دو نفر از مشتریان کراک برادران مک دونالد بودند. ری کراک در سفری به لس آنجلس موفق شد که رستوران مک دونالد را از نزدیک ببیند . او وقتی کیفیت در خط تولید همبرگر، نظافت و سرعت سرویس دهی آنهارا دید بشدت تحت تاثیر قرار گرفت.  او معتقد بود که حیف است چنین امکاناتی محدود به یک نقطه باشد . کراک با طرحی که از پیش آماده کرده بود نزد برادران مک دونالد شتافت تا پیشنهاد تاسیس رستورتنهای مشابهی را در سراسر کشور بدهد. این طرح سود دوجانبه ای داشت : از سویی درامد برادران مک دونالد را افزایش می داد و از سوی دی گر کراک می توانست فروش مخلوط کن های خود را به حداکثر برساند. طبق این قرارداد 1.9 در  صد از درامد همه رستورانها به کراک تعلق می گرفت که 5 % از آن مبلغ را می بایست به برادران مک دونالد بپردازد. بر اساس ماده ای از قرارداد با ایجاد هر نمایندگی ، 950$ به کراک پرداخت می شد . مدت قرارداد کراک با برادران مک دونالد 10 سال بود که بعد ها به 99 سال تغییر یافت . به این ترتیب در سال 1955 ری کراک نخستین رستوران خود را در غرب امریکا دائر کرد . ری کراک ضمن اداره رستوران ، فروش مخلوط کن را نیز ادامه می داد و با درامد حاصل از آن اجاره رستوران و حقوق کارکنان را می پرداخت.  او هر روز خواب آلود براه می افتاد تا کارکنان خود را در کارها کمک کند ، او می گوید :

        نظافت دستشوئی ، توالت و کف سالن را هرگز عار نمی دانم

 

در سال 1956 هشت رستوران جدید در نقاط مختلف کشور به رستورانهای او اضافه شد. فروش مخلوط کن به کراک فرصتی داد تا از آشپزخانه هزاران رستوران در سراسر کشور بازدید کند و از این تجربه ها در اداره نمایندگیهایش سود جوید . هدف اصلی ری کراک درتمام این مدت تأسیس شبکه بزرگی از رستوران هایی بود که از نظر کیفیت ، پاکیزگی وخدمات ، نمونه باشند . کراک برای تسریع رشد و توسعه رستوران های زنجیره ای خود فکر تازه ای کرد ، او به مالکانی که املاکشان در گرو بانک بود اعلام کرد که اگر زمینهایشان را به او اجاره دهند هر ماه اقساط وام انها را خواهد پرداخت صاحبان املاک بی درنگ این پیشنهاد را می پذیرفتند زیرا با پذیرفتن این پیشنهاد املاک راکد و بی فایده آنان درآمد زا می شد. کراک تصمیم گرفت دایره ای از افراد مهم از جمله حسابداران، وکالی دعاوی و مشاوران مالی را گرد اورد.

رهبری چگونه؟

جين بلاسكو درمراسم ترحيم يكي از دوستان نزديك خود حضور يافته است. دوستش در اثر حادثه رانندگي در جاده‌اي كه به اطراف  كار و مديريت شركتش در آن رفت و آمد مي‌كرده، جان خود را از دست داده است. بلاسكو در خلوت خود به اين حقيقت تلخ مي‌انديشيد كه روزي و شايد هم همين‌ فردا نوبت او باشد، چرا كه هفته‌اي چند روز همين جاده را با همين سرعت براي كار طي مي‌كند. راستي اگر اين اتفاق فردا براي او بيافتد تكليف چيست، براي بلاسكو سه سؤال اساسي مطرح مي‌شود:

۱- آيا ما سخت و بي‌وقفه كار مي‌كنيم كه كسب و كار موفقي بسازيم يا تلاش مي‌كنيم كه مراسم ختم باشكوهي مثل امروز را به وجود بياوريم.

۲– آيا ما براي موفقيت و كاميابي و درك لذت زندگي خود مي‌كوشيم يا مي‌كوشيم تا تنها وارثين ما از تلاش ما لذت ببرند.

۳– آيا ما براي زندگي كار مي‌كنيم يا زندگي مي‌كنيم كه فقط كار كنيم؟ اصلاً هدف زندگي چيست؟ كار براي زندگي؟ يا زندگي براي كار؟

طرح اين سؤالات در ذهن بلاسكو به‌شدت او را تكان مي‌دهد و او را براي رسيدن به پاسخ‌هاي درست به تكاپو وامي‌دارد.

بلاسكو كه اكنون با چندين سال سابقه عملي و تجربي در كسب و كار، يكي از مشاورين زنده مديريت به شمار مي‌رود، از آن پس تحقيقي را آغاز مي‌كند كه نتايج زير را براي او حاصل مي‌كند.

او مي‌گويد من از ميان شركت‌هاي موفق جهان با مديران 24 شركت كه در يك دوره ده‌ساله حدود 20 درصد سود سهام عايد سهامداران خود كرده بودند و در امور ديگر نيز در كارشان موفقيت چشمگيري داشتند، مصاحبه‌اي انجام دادم و در گفتگو با اين مديران كه در صنايع مختلف مديريت مي‌كردند به چند حقيقيت آشكار دست يافتم.

- راز موفقيت مديران اين بود كه اساساً نوع و طبيعت مديريت و رهبرشان با ديگران كاملاً فرق داشت و در واقع «شيوه رهبري» عامل موفقيت آنها بود.

– ديگر اينكه در شيوه‌هاي مديريتي و رهبري آنان، الزاماً تشابه و نقاط مشتركي وجود نداشت تا بتوانم از آن تقليد كنم. هر يك از آنها روش رهبري خاص خود را براي موفقيت داشتند.

اما همه آنها در امور زير با هم مشترك بودند:

- آنها براي كار زندگي نمي‌كنند، بلكه براي زندگي كار مي‌كنند.

– آنها به همه امور زندگي اهميت مي‌دهند و همه‌چيز را با هم و با تعادل به پيش مي‌برند؛ امور خانواده، امور شخصي، امور سلامت، امور تفريحي، امور معاشرتي، ورزش و بالاخره امور كسب و كار.

بلاسكو به سه حقيقت تلخ ديگر هم در نتايج بررسي خود اشاره مي‌كند.

 - موفقيت و كاميابي، دشممن و گمراه كننده انسان، مديران و سازمان‌ها است. چيزي كه ما را تا به امروز كامياب كرده و به اينجا رسانده است، الزاماً همان چيزي نيست كه كاميابي آينده را تأمين كند. اين حقيقت باعث شكست و سقوط و محو بسياري از شركت‌هاي بزرگ جهان بوده كه امروزه تنها نام و خاطره‌اي از آنها در جايي در قبرستان شركت‌هاي مرده باقي است.

– ما متأسفانه همواره ديگران را مقصر مي‌دانيم و هرگز در آئينه حقيقت خود نمي‌نگريم.

– حقيقت تلخ سوم اين است كه من بايد تغيير كنم، من بايد عوض شوم. در حالي كه همه دنبال تغيير ديگران هستند و تغيير را در آنها جستجو مي‌كنند.

او پس از درك اين نتايج به درون سازمان خود مراجعه مي‌كند و با درك و ديدگاه جديد به بررسي آن مي‌پردازد و در اين بررسي به دو نوع سازمان و تشكيلات اشاره مي‌كند؛ زيرا از ويژگي‌هاي بوفالوها و غازها، نتايج مديريتي جذابي به دست مي‌آورد. او سازمان‌ها را به دو دسته تقسيم مي‌كند:

 1 – سازمان‌هاي بوفالويي

۲- سازمان‌هاي غازی

ويژگي بوفالوها

                    P آنها به يك رهبر پاي‌بند و وفادار و همه پيروند و تابع.

                    P آنها درست همان كاري را مي‌كنند كه به آنها دستور داده شده است.

                    P آنها هرگز سؤال نمي‌كنند و فقط پيروي مي‌كنند.

                    P بوفالوها منتظر دستور مي‌شوند و تا دستور نرسد، هيچ كاري نمي‌كنند .

                    P هيچكس جاي ديگري را پر نمي‌كند و جلو نمي‌افتد و مسئوليت نمي‌پذيرد.

ويژگي غاز ها

                    P هر غاز به هنگام پرواز دسته‌جمعي، احساس مسئوليت مي‌كند.

                    P هرغازفقط پيروي محض نمي‌كندو وضع خودرادرراه مي‌سنجدوتصميم مي گیرد .

                    P          هر غاز مسير پرواز گروه را مي‌داند.

                    P رهبري و جلودار بودن، نوبتي است.

                    P هر غاز،زمان جلوتربودن،درنوك پروازبودن و هدايت گروه را، خود انتخاب می کند.

                    P همه غازها تمايل به پذيرش مسئوليت و جلودار بودن و رهبري دارند.

                    P غازها در طول پرواز مراقب يكديگر هستند.

                     بررسي ثابت كرده است كه اگر غازها مسيري را گروهي بپيمايند* 70 درصد بيشتر از آن مسافتي را كه انفرادي  مي‌توانند طي كنند، مي‌پيمايند. بلاسكو مي‌گويد وقتي از مطالعه نظام همكاري و زندگي و پرواز گروهي و مشاركتي غازها آگاه شدم و راز كاميابي اين نظام را كشف كردم، به داخل شركت خود برگشتم و به همه همكارانم دستور پرواز دادم و از آنها خواستم كه از امروز غازهايي باشند كه هم خود از پروازشان لذت ببرند و هم من سازمان كمال‌يافته‌تر و آسوده‌تري را اداره كنم. آري من به آنها اختيار و آزادي پرواز دادم و گفتم بوفالوهاي من پرواز كنيد. غافل از اينكه بوفالوها نمي‌توانند پرواز كنند. به خود گفتم بلاسكو سازمان تو، يك سازمان بوفالويي است. مگر تو اين‌طور نخواستي كه همكاراني مطيع و فرمانبردار، بي چون و چرا داشته باشي ك به دست و دهان تو نگاه كنند. پس اگر غير از اين مي‌خواهي، خود تو اول بايد تغيير كني و در اينجا بود كه آن حقيقت تلخ سوم يك بار ديگر در گوش من صدا كرد كه:

        من بايد تغيير كنم، من بايد بوفالوها را تبديل به غاز كنم، طبيعت آنها را تغيير دهم، با آموزش و پرورش، رشد، ايجاد انگيزش، روحيه، اختيار، مسئوليت، اعتماد و … پرواز بوفالوها حقيقت تلخي است كه همه‌روزه در اغلب سازمان‌ها با آن برخورد مي‌كنيم.

چه باید کرد؟

نت ورک مارکتینگ  تجارت ارزوهاست.

چه کاری را سراغ دارید که بدون سرمایه اولیه بتوان ان را اغاز کرد؟

برای رسیدن به مقصود ، در اینده  چه تصمیمی دارید؟

اصل كلي حيات مي گويد: براي برآوردن آرزوهايتان بايد در دنياي درون جستجو كنيد . اگر دنبال ثروت هستيد ، انتظار نداشته باشيد كه توانگري از دنياي ديگر ناگهان از راه برسد . جهان لبريز از ثروت و فراواني است و شما بر حسب اعتقاد و انتظارتان از آن خوان گسترده بهره ميبريد.

علت اصلي اين كه جماعت بسياري در زندگي در جا مي زنند اين نيست كه توانايي و مهارت لازم براي انجام كار را ندارند بلكه آنان خود را دست كم مي گيرند و خود را براي رسيدن به درجات بالاتر شايسته و برازنده نمي دانند. پيشرفت و كاميابي صرفا" به اين نيست كه شخص به امكانات و فرصت هاي متفاوت دسترسي داشته باشد ، بلكه آنچه اهميت داردمناعت طبع و حس خويشتن دوستي است ، چون تنها كساني از فرصت ها بهره مي برند كه خود را شايسته احراز آنها بدانند.بنابراين فقط كافي است به آنچه در آرزويش هستيد ، اعتقاد داشته باشيد و خود را سزاوار آن بدانيد. 

صفات یک رهبر

در مورد راهبری سخنان زیادی شنیده ایم  یکی ازبارزترین صفاتی که یک راهبر را در پیشبرد اهداف کمک می کند عزم جزم وایستادگی یک راهبر می باشد.

در مورد به اشتباه کشیده شدن سازمان خویش چه عکس العملی نشان می دهید؟

قاطعیت

قاطعيت يعني حقيقت وجودي ما.يعني توجه به هدف. يعني خود آگاهي يعني با خود روراست بودن. يعني تربيت خويشتن .يعني استفاده از فرصت ها براي نيل به‌آنچه كه مي خواهيد.بله وخير پاسخ هاي مهمي هستند كه يك فرد قاطع بايد قادر به ابراز آنها باشدو خود را آماده براي گفتن آن نمايد.بسياري از ما به دليل اينكه نمي توانيم بله وخير را در زمان مناسب بگوئيم قاطعيت خود را از بين مي بريم براي افزايش قاطعيت هنر نه گفتن را در خود تقويت كنيد. 

    چگونه با جرِآت نه بگوئيم:

1.پاسخ خود را با يك نه محكم واضع ورسا شروع كنيد. نه گفتن حق مسلم همه ما است.

2.به توجيح نمودن يا عذر و بهانه آوردن متوسل نشويد.البته دليل آوردن با عذر بهانه آوردن تفاوت زيادي دارد.

3.فكر كنيد كه نه گفتن حق مسلم شماست.

4.مسئوليت و زحمت گفتن نه را بپذيريدو ديگري را به خاطر تقاضايش سرزنش نكنيد.

5. نه گفتن طرد شخص مقابل نيست. بلكه تنها پاسخ شما نسبت به در خواست بخصوص مي باشد.

6.نگفتن نه در مواردي كه مايل به ابراز آن مي باشيم .معناي مقدم داشتن نياز هاي ديگران بر نياز هاي  خود است.بدانيدكه دراين مواقع در تعيين محدوده مسئوليت خويش موفق نبوده ايم.

چرا ابراز پاسخ منفي مشكل است:

 

1.اگر نه بگویم ممكن است سبب آزاريارنجش ديگران شوم دراين مواقع بدانيد كه شما مسئول احساس  ديگران نمي باشيد مي توانيد بگوئيد كه نمي خواستم شما را ناراحت كنم اما ...سپس عذر خود را مطرح كنيد.

2.اگر اين دفعه نه بگويم ممكن است ديگر مرا دوست نداشته باشند:اگر يك دوستي ممكن است براي نه گفتن  شما را دوست نداشته باشد نمي تواند دوست شما باشد.

3. اگر نه بگويم ديگر توجهي به من  نخواهند كرد :اتفا قاً برعكس است نه گفتن شما توجه ديگران را به شما بيشتر جلب مي كند .

4..نمي توانم نه بگويم چرا كه در اين صورت خودم ناراحت مي شوم:ولي ناراحت زود گذر خواهدبود ولي اگر به جاي نه بلي بگويم ممكن است چندين  روز ناراحت باشم.

                                                   «عصبانيت گرفتن انتقام اشتباه ديگران از خود است»