شايد شما هيچوقت درزندگئ هدفئ را برائ خود تعيين نكرده باشيد

. شايد از ترس شكست ؛

از تعقيب هدفهائ بزرگ امتناع كرده ايد و تمام زندگئ خود را بدون برنامه ؛ بدون هدف و بدون اينكه بدانيد واقعا از زندگئ ؛ ازدواج ؛ شغل و ارتباطات خود چه مئ خواهيد ؛ صرفا در سرگردانئ بسربرده ايد و گاه و بيگاه هم يك طرح مبهم از خواسته ها ؛ به مغزتان خطو ر كرده ؛ اما هرگز به طور فعال برائ تعيين اهداف واقعئ خود وارد عمل نشده و در اغلب موارد ؛ كار شما فقط اين بوده كه از يك بحران به بحران ديگر و از مصيبتئ به مصيبت ديگر تغيير مكان دهيد .

 آيا زندگئ شما غير از اين است ؟

به اعتقاد بزرگان ؛ زندگئ يك هنر است نه يك تصادف . ما به آسانئ مئ پذيريم كه بايدراه رفتن و خواندن و نوشتن و رياضيات را ياد بگيريم ؛ ما مئ پذيريم كه مهارتها و قوانين رانندگئ و خيلئ چيزهائ ديگر را بايد ياد بگيريم ؛ پس بايد اين مورد را هم پذيرفت كه بدون هدف و تعهد و اقعئ ؛ داشتن برنامه و انضباط فردئ ؛زندگئ معنا و مفهومئ ندارد ؛ انسانئ كه نخواهد و نپذيرد مسئوليتهائ زندگئ را و فاقد هدف باشد و زندگئ بارئ به هر جهت را انتخاب كند در طريق فنا و نابودئ قدم برمئ دارد .

اگر شما هم جزء افرادئ با اين طرز تفكر باشيد كه مئ خواهند كس ديگرئ به جائ آنها فكر كند ؛ برايشان تصميم بگيرد ؛

به جائ آنها زندگئ كند ؛

بايد بگويم در زندگئ فقط پرسه مئ زنيد

و راهئ هيچ كجا هستيد و كارتان هم تمام است .