علئ كوچولو چهار تا ماهئ طلايئ داشت كه پدرومادرش به عنوان هديه ئ تولد شش سالگئ اش برائ او خريده بودند . او هر شب قبل از اينكه بخوابد به آن ماهئ هائ زيبا و كوچلو نگاه مئ كرد . يك روز متوجه شد كه آب داخل كاسه ائ بلورين كمئ كدر شده ؛ مادر علئ برائ او توضيح داد كه اين كاملا طبيعئ است و بايد آب ظرف را غوض كنند .

علئ مئ دانست كه چطور بايد آب ظرف را عوض كند اين را از دوستش ياد گرفته بود

وان حمام را از آب خنك پركرد ؛ سپس ظرف ماهئ ها را داخل آن خالئ كرد تا اينكه بتواند ظرف بلورئ را تميز و براق كند . همين كه خم شد تا ماهئ ها را به جايشان برگرداند ؛‌ منظره عجيبئ ديد . گرچه وان حمام خيلئ بزرگ بود اما ماهئ ها همچنان يك گوشه ائ وان در يك دايره ائ كوچك دور خودشان مئ چرخيدند .

علئ مادرش را صدا زد و گفت ؛‌مامان بيا اين ماهئ ها را نگاه كن . مادر به حمام آمد تا ببيند چه اتفاقئ افتاده است .بعد علئ از مادر ش پرسيد ؛ چرا ماهئ ها با اينكه يك عالمه جا دارند فقط يك گوشه شنامئ كنند ؟ مادر علئ به پسرش لبخندئ زد و گفت ؛ چون نمئ دانند داخل وان حمام هستند ؛ آنها خيال مئ كنند هنوز توئ همان تنگ قبلئ هستند ؛ همانجايئ كه هميشه بوده اند .

خيلئ از اوقات ما در زندگيمان تفاوت زيادئ با ماهئ ها ئ طلايئ علئ نداريم . حتئ موقعئ كه به ما فرصت رشد مئ دهند ؛‌ تصميم مئ گيريم سر جائ خودمان بمانيم و در دواير كوچكئ دور سر خودمان شنا كنيم . بسيارئ اوقات آشنا را به نا آشنا و كهنه را نو ترجيح مئ دهيم ؛‌ و در برابر دل به دريا زدن و جارئ شدن در جريان تغيير؛ مقاومت مئ كنيم و از روبرو شدن با ناشناخته ها سرباز مئ زنيم ؛ طورئ كه زندگئ ما را مجبور مئ كند تغيير كنيم .

درست به مانند آن ماهئ هائ طلايئ با لجبازئ تمام سعئ مئ كنيم به موقعيتهائ قبلئ خودمان بچسبيم و با تغييرات و تحولاتئ كه مقابل ديدگانمان در شرف وقوع هستند بجنگيم . علت هم واضح و روشن است ؛ تغيير برائ ما آسان نيست و از آن خوشمان نمئ آيد . ولئ به هر حال در اكثر مواقع نمئ توان جلوئ آنرا گرفت و دير يا زود به سراغ همه ما خواهد آمد ؛ چه بخواهيم ؛‌ چه نخواهيم