تجارت وسازمان فروش من

 

اگر قرار است چیزی آغاز شود ، از خود من آغاز می شود .

If it's to be, it's up to me

 

 اکنون که ورودی گرفته اید و تعداد آنها آرام آرام افزایش می یابد ، این سوال را از خود بپرسید که چگونه می توانم به اعضای زیر مجموعه ی خود برای رشد سازمانم کمک کنم ؟  با سازمان و مجموعه خود وقت صرف کنید و با آنها بنشینید و پا شوید و آنها را همراه خود به جلسات مختلف ببرید و اجازه بدهید آنها کم کم آموزش دادن و در دست گرفتن جلسات و برگزاری و هدایت آنها را بیاموزد .

پس می بایست :

 

تفاوت آموزش و تمرین را درک کنید .

There is different between teaching and training

 

 

به جای آنکه به زیرمجموعه  خود بگویید این ها را یاد بگیر و بعد هم او را تنها بگذارید ، می بایست ابتدا به آنها مطلب را بگویید و بارها و بارها با او تمرین کنید تا بیاموزد . پس ، بارها و بارها با مجموعه ی خود تمرین کنید . این کار را ادامه بدهید ، تمرین یعنی تکرار ، تکرار ، تکرار ، تکرار ... تا در نهایت مطالب جزء طبیعت آنها شود.

تمرین کردن نه این است که یک بار مطلبی را بگویید . آنقدر باید تمرین کنید تا مسئله برای آنها مثل آب خوردن شود . شاید برای گفتن صحیح یک جمله از کاتالوگ مجبور باشید 30 دفعه آن را تکرار کنید تا آن را کاملاً صحیح  بگوید . نباید هیچ اشتباهی داشته باشید ، چون اگر شما یک اشتباه بکنید ، زیر مجموعه های شما آن اشتباه را بارها و بارها انجام داده و پس از مدتی در سازمان شما ، اصلاً ماهیت جمله ی مذکور تغییر کرده است . از اینکه تمرین می کنید خسته نشوید . من مدت دو هفته صبح تا شب ، هر جا که بودم ، حتی در تاکسی یا پای پیاده صفحات کاتالوگ را تمرین می کردم . به جلسات مختلفی می رفتم که ربطی به مجموعه ی من نداشت ، ولی می بایست موقعیت تمرین را برای خود ایجاد می کردم . پس اگر هنوز به تجارت مسلط نشدید ، لیدر خود را  بچسبید و از او بخواهید با شما تمرین کند . همین کار را با زیر مجموعه های خود بکنید .

 

به تمام کسانی که توسط شما وارد سیستم می شوند تعهد بدهید که به آنها کمک می کنید .

  

هیچ فرقی نمی کند که با ورودی مستقیم خود تمرین کنید یا در رده های پایین تر با فردی تمرین کنید که حتی شاید او را مستقیماً نشناسید ( ورودی غیر مستقیم ) . این اقدام شما یعنی ایجاد یک سازمان قدرتمند .  خواهش می کنم از ذهن خود این نکته را خارج کنید که شما یک فروشنده یا بازاریاب معمولی هستید . به فکر تجارت خود باشید . سازمان ایجاد کنید . در این Business قرار است که محصولات فروخته شود ، ولی فروش این محصولات به سبب همین تجارتی است که شما اکنون آن را انجام می دهید . پس  به تجارت خود بیندیشید . آیا می دانید فرق شما با کارمند اداره چیست ؟ کارمند اداره درباره اصلاح کارها و فشارها و مشکلات یک اداره زحمت می کشد ولی این تجارت ، تجارت خود شماست  و سازمان شما از خود شما آغاز می شود . متعلق به شماست . هر چقدر به آن بیشتر احترام بگذارید به اهداف خود در زندگی احترام قائل شده اید . هر چقدر جدی تر باشید ، نتیجه آن را چند برابر خواهید دید . نسبت به جزوه ها و آموزش ها و جلسات هفتگی و جلسات پرزنت تعلق خاطر داشته باشید تا از کار خود لذت ببرید .

زمان ، زمان شماست . هر حرکت مثبت یا منفی شما بر سازمان شما تاثیر می گذارد . پس نکات مثبت خود را تقویت کنید و بر طبق تجربه ای که کسب می کنید ، نکات منفی خود را اصلاح کنید .

خستگی ، خستگی شماست و درآمدها نیز حق الزحمه آن است و هر گلی زدید به سر خود زدید.

.

دوستان خوبم:

انسانهای گوناگونی با روحیات مختلف وارد   مجموعه ی شما می شوند . پس با صبر و متانت  سعی کنید راه را برای آنها روشن کنید و اهمیت کار را به آنها گوشزد نمایید . به آنها تعهد بدهید که آنها را حمایت می کنید و از آنها تعهد بگیرید که نسبت به کار خود جدی باشند . با هم باشید و اطلاعات را رد و بدل کنید .

من 20 امتیاز اطلاعات دارم و تو 10 امتیاز اطلاعات . بیا با هم وقت صرف کنیم و  تمرین کنیم ، چون در پایان این مدت من و تو با هم هر کدام 30 امتیاز اطلاعات داریم .  آیا متوجه ثروت شدید . ثروت شما اطلاعات شماست و زمان و انرژی که برای یادگیری آن صرف کردید .

 

این تجارتی است که افراد مجموعه نباید لحظه ای یکدیگر را تنها بگذارند و از هم جدا باشند .