تبليغاتX
تنها به جائی نمی رسی
مجله تخصصی نت ورک مارکتینگ
 باینری
می دانیم که خیر الامور اوسطها و بزرگان دین و معرفت بر تعادل در زندگی بسیار تاکید داشته و دارند. آنچه که در روزهای اخیر و یکی دو سال گذشته مشاهده کردید نشان می دهد بسیاری از مدل های بازاریابی شبکه ای که به ایران وارد شده اند از Plan باینری استفاده کرده اند. این Plan مشتریان را وادار می کند برای اینکه به سود برسند و کمیسیون دریافت کنند در دو طرف خود و در زیرشاخه ها تعادل به وجود آورند. این تعادل امری اتفاقی نیست و ایجاد آن بسیار سخت و مشکل است سخت کوشی می خواهد اما شدنی است. تمام بازاریابی های شبکه ای دنیا برای حفظ خود ناگزیرند دو شرط اساسی را تعریف کنند. اولا در مدل طراحی Plan خود محدودیت هایی را قرار دهند که افرادی بتوانند به سود بالاتر دست پیدا کنند که از این محدودیت ها به سان مهره های شطرنج در خانه های محدود این صفحه بازی تکنیک آفرینی کنند. گذشته از این ممکن است برای دریافت سود و کمیسیون محدودیت های زمانی و پریودیک نیز تعیین شود. اگر هر بازاریابی شبکه ای در دنیا از این دو قاعده پیروی نکند قطعا در یک سیکل منفی به ورشکستگی می رسد و از این حیث تمامی بازاریابی های شبکه ای دنیا دارای خصلت های مشترکی برای ماندگاری هستند و دیگر اینکه در میان 2یا 3 یا 5 یا حتی 10یا 20 نفر قرار گرفتن و آنها را به این مفهوم قانع کردن که تعادل را در میان زیرشاخه های شما ایجاد کنند امری نه چندان سخت به نظر می آید اما وقتی شنیدیم برخی از افراد توانسته اند در یکی از مدل های بازاریابی شبکه ای تعادلی ایجاد کنند که زیرشاخه های چند ده هزار نفری آنها در تیم چپ و راست به صورت نسبتا متوازن رشد کند بیشتر به این مطلب باور آوردیم که تعادل امری اتفاقی نیست و یک مدل، الگو و حتی نقشه کاملا متفکرانه را طلب می کند. شنیده های ما حاکی است این افراد به لحاظ تقدم زمانی ورود به این سیستم ها جزو اولین افراد نبودند حتی هزاران نفر بالاتر و جلوتر از آنها وجود داشته است اما تنها تفاوت در رسیدن به سود و انتفاع این است که برخی نخبگی به خرج دادند و تعادلی پویا و زاینده را در دو طرف خود ایجاد کردند. گفته می شود این افراد سعی کردند برای اینکه مسیر کسب سود خود را ثابت و پایدار کنند مفاهیم علمی را در غالب کارکردهای ویژه ارتباطی به زیرشاخه ها انتقال داده و در هدف گذاری کار همه را سهیم کنند. این تجربه مدلی برای یک الگوی موفق در کار گروهی است و چه بسا بتوان از آن فرضیات عملی و عملی دیگری استخراج نمود. در کشور ما که فقر کار گروهی به چشم می خورد و به نظر این نگارنده کسانی که به کار جمعی می پردازند مرتبه ای نخبه ای بیش از دیگران دارند آیا نبایستی خالقان این مجموعه های به طور نسبی بزرگ را، در ردیف نخبگان طبقه بندی کرد. آدمهایی که احتمالا یک کامپیوتر مونس همیشگی آنهاست و ترجیح می دهند شیوه های ارتباطی (مجازی و غیرمجازی) خود را با افراد هر روز اصلاح کرده و بهتر نمایند. از این دست نخبگان در جامعه بسیارند و عزیزی می گفت آنهایی که نخبه رسمی و تابلودار هستند به کجا رسیدند تا نوبت به این دسته از افراد برسد و راست می گفت اما این نخبگان بلاتکلیف در رسیدن به آنچه می خواستند موفق بوده اند و شرایط را برای خود هموار کرده اند و استاد دانشگاهی در مثل می آورد که اگر کسی ادعای مغز بودن و نخبگی دارد اولین کاری که باید انجام دهد این است که برای خود شرایط شکوفا شدن را فراهم کند پس دیگر فرار مغزها معنی ندارد. شاید این عبارت خود سرآغاز بحث و جدل های فراوان باشد اما بیایید آدمها را از هر جنسی هستند خوب یا بد مهم نیست یکبار هم که شده به واسطه توانمندی ها و استعداد هایی که می توانند در خدمت جامعه قرار دهند بسنجیم ولو به اینکه داشته های آنها در فضای ناشناخته و ناپیدا حاصل شده باشد و به خاطر بیاوریم همیشه غیررسمی عمل کردن یا تابلو نداشتن دلیل بر ارتکاب جرم یا انحرافی نیست و نشود این که به گناه ناشناخته بودن توانمندی ها فرد یا افرادی را جرم پنداریم و آخر کلام اینکه فرد یا افرادی که موضوع پرونده اخیر در دستگاه قضایی هستند به امیدی، این مسیر را بر خود هموار کرده اند و چشم به دستگاه عدالت دارند. در این بین احساس می شود آن شرکتی که به بازار ایران به عنوان یک فرصت ویژه می نگرد بایستی به این قاعده اساسی تن در دهد که در قبال رسمیت یافتن امتیازات لازم را به دولت و ملت ارائه کند و بچه های اهل این شبکه ها شاید بتوانند این مفهوم را به مسئولین این شرکتها بقبولانند که اینجا در و دروازه ای هست که باید از آن عبور کرد و حق و حقوق یک ملت را به صورت عمومی پرداخت تا تعامل به صورت عادلانه ادامه پیدا کند وگرنه بقیه ماجرا چیز ساده ای است از این تجربه ها در دنیا وجود دارد و نیازی به دوباره تجربه کردن نیست فقط کافی است داشته های دیگران را بالا و پایین کنیم، بهترین را برگزینیم و به جنگ بازاریابی شبکه ای نرویم و بلکه مصادیق زشت و مجرمانه آن را شناسایی کرده، با اطلاع رسانی مفید و آگاهی هموطنان آنها را به انزوا بکشانیم چرا که در این نوع تجارت هیچ مکانیزم برخوردی جایگزین توسعه آگاهی درباره موضوع نمی تواند باشد وگرنه هر شکلی از بازاریابی شبکه ای حتی نوع مجرمانه آن یعنی دسیسه هرمی به راحتی می تواند به صورت زیرزمینی گسترش یابد
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در جمعه 14 اردیبهشت1386  |
 
تجارت الكترونيك و ايجاد اشتغال

بنابر گزارشي از بانك جهاني كه در اكتبر سال ۲۰۰۲ منتشر شددر خاورميانه مي بايستي طي ۱۰ سال آينده، ۵ ميليون شغل در سال ايجاد شود تا فقط از افزايش نرخ بيكاري جلوگيري نمايد

«ايجاد شغلهاي نوين»

انقلاب سوم تحت نام انقلاب الكترونيك شروع شده است و امواج قدرتمند آن موانع و عوامل مقاوم و بازدارنده را در هم مي كوبد، هيچ عنصري قادر به سد انتشار امواج كوبنده الكترونها نيست منتها يك راه براي مهار آن وجود دارد و آ ن عبارت است از استفاده از امواج و سوار موج شدن. يكي از نتايج اين برخورد با تكنولوژي نوين و ايجاد مشاغل جديد به خصوص در بخش خدمات مي باشد، تجارت الكترونيكي راه را براي كارآفريني در ابعاد بسيار وسيع هموار كرده است(ساخت، توليد، طراحي و نگهداري) و اكنون به عنوان يك ويژگي مورد تأييد زندگي اجتماعي، سياسي و اقتصادي در جهان جلوه گر شده است. بنابراين سياست هاي نيرومند دولتي يا هدف تاثير بر جامعه اطلاعاتي آينده به همراه سرمايه گذاري كلان در امر پژوهش و توسعه، پرورش، آموزش ICT و تحقيقات در ارتباط با اينترنت يك ضرورت ناگزير است. براي رسيدن به اين مقصود در كشورهايي كه پذيرش اين فناوري در آنها كندتر بوده است، اتكا به نيروهاي جوان و پويا مي تواند سرعت به كارگيري اينترنت را افزايش دهد. گرايش فزاينده نسل جوان به سمت استفاده از كامپيوتر، اينترنت و تجارت الكترونيك، باعث مي شودكه ميليون ها دستگاه كامپيوتر توسط آنها خريداري شود كه نتيجه چنين تقاضايي رونق توليد و توزيع سخت افزارها و نرم افزارهاي كامپيوتري است و اساتيد فن براي آموزش افراد علاقه مند به اين حوزه مجبورند هزاران مؤسسه و مدرسه آموزش تجارت الكترونيك را تأسيس نمايند. اين افراد آموزش ديده با هدف خودكار سازي هر چه بيشتر فرايند هاي خدماتي با استفاده از فن آوري هاي وب بازارهاي جهاني را هدف قرار مي دهند. وب صرفاً براي كساني كه از فناوري آن سرد در مي آورند مورد استفاده نيست، زنان، مردان، كودكان كشورهاي مختلف با مذاهب و مليتهاي گوناگون همگي صف كشيده اند تا از اين بازار جهاني خريد كنند. بنابراين براي اين كه سهمي از اين بازار عظيم را به خود اختصاص دهيم بايد آمادگي كامل داشته باشيم.


هر كشوري كه اين امواج را زودتر دريافت كند و آن را به كار گيرد،از رقباجلو افتاده و سهمي از بازار جهاني را به خود اختصاص مي دهد. اقتصاد قرن ۲۱ در دست طراحان و متخصصين تجارت الكترونيكي و سازندگان آن قرار دارد، اگر از اين فرصت طلايي استفاده نكنيم قطعاً به لحاظ اقتصادي عقب خواهيم ماند و بيكاري و تورم هر روز مانند خوره اندامهاي جامعه را مي بلعد به طوري كه پس از يك دهه ، مشكلات عديده اي از قبيل فقر، افسردگي، بيماري هاي فيزيكي و رواني و عوامل پليد ضد انساني جامعه را به سمت سقوط اقتصادي، اجتماعي اخلاقي، صنعتي و... سوق خواهد داد.

مبارزه با نرخ بيكاري در كشور

بر اساس آمار و ارقام منتشره در داخل و خارج (آمارهاي ILO) ايران در حال حاضر حدود ۳/۱۷ ميليون نفر نيروي كار دارد كه همه اين نيروها داراي شغل نيستند. به طوري كه بين ۱۵% -۱۴% نرخ بيكاري در كشور وجود دارد و اگر بيكاران پنهان را به آن اضافه كنيم رقمي بالاتر از رقم فعلي را نشان خواهد داد.براي پايين آوردن نرخ بيكاري راه حلهاي متفاوتي از طرف متخصصين و اقتصاددانان پيشنهاد شده است كه اولين و مهمترين آنها سرمايه گذاري در توليد است. دوم استفاده از تجارب ساير كشورها بر عنوان يك راهنما و الگوهاي تجربه شده مورد توجه است. بر اساس گزارشات (LIO) چين از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۷ بيش از ۱۶۰ ميليون فرصت شغلي ايجاد كرده، در سالهاي ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰كشورهايي چون، هنگ كنگ، كره جنوبي، سنگاپور، مالزي با توليد و توزيع انواع نرم افزارهاي الكترونيكي مشكل بيكاري خود را حل كرده اند و به اشتغال نسبتاً كاملي دست يافته اند. سوم ايجاد ثبات و امنيت سرمايه گذاري براي توليدكنندگان داخلي، سرمايه گذاران خارجي و بكارگيري شيوه هاي نوين توليد، توزيع كالاها و خدمات است. در اين باره عدم وجود تعريف روشن و واضح قوانين در امر تجارب الكترونيكي باعث مي شود كه افراد كمتر براي انجام سرمايه گذاري و كارهاي بازرگاني از طريق كامپيوتر تمايل نشان دهند، لذا توجه مسئولين در قانونمند كردن تجارت الكترونيك و شاخه هاي فرعي اين تجارت (بازاريابي الكترونيكي) باعث مي شود كه علاقه مندان به خريد با اشتياق و تمايل بيشتري به سمت تجارت الكترونيك روي آورند، علاوه بر اين افراد غير مسئول يا ناآگاه به اين طريق قدرت دخالت و مانع تراشي را از دست مي دهند.


بد نيست بدانيد صادرات كشور چين درسال گذشته ۴۰۰ ميليارد دلار بوده كه ۳۰۰ميليارد دلار آن مربوط به صادرات ۵۰۰ شركت بزرگ خارجي كه در كشور چين سرمايه گذاري كرده اند بوده است در واقع سه چهارم صادرات چين، مربوط به شركت هاي خارجي است. در صورتي كه سهم ايران از تجارت جهاني در دو دهه اخير از ۴۹ صدم درصد در سال ۱۹۸۰ به ۳۴ صدم درصد در سال ۲۰۰۰ و به ۴۵ صدم درصد در سال ۲۰۰۲ تنزل كرده است. از اين رو لازم است تا رسيدن به يك وضعيت مطلوب و يا قابل قبول به طور جدي فعال شويم و از فرصت ها به نحو بهينه استفاده كنيم، براي حضور جدي در عرصه جهاني بايد كالاها و خدمات را با قيمت و كيفيت بهتر عرضه كنيم ودر برنامه عرضه از قدرت و توانمندي برخوردار شويم. لذا از طريق تجارت الكترونيك مي توان سهم ايران را در بازارهاي جهاني از طريق توسعه صادرات غيرنفتي رونق داده و اقتصاد كشور را از اقتصاد تك محصولي به سمت يك اقتصاد پويا سوق دهيم، براي رسيدن به اين هدف وجود بازاريان حرفه اي كه توان حضور در بازارهاي مختلف را داشته باشند الزامي است.


آموزش

ظرفيت پيشرفت جوامع در محيطي امن و آزاد، بستگي به سطح دانش آنها دارد. هر اندازه دانش افراد كشور بيشتر باشد، خلاقيت، نوآوري، ابتكار و اشتغال در آن كشور بيشتر مي باشد. ضمن اينكه آموزش در بطن خود اشتغال زا مي باشد، توجه به گسترش استفاده ويادگيري كامپيوتر، اينترنت و تجارت الكترونيكي باعث مي شود كه در خانواده ها كودكان به اين ابزار علاقه مند شده و در آينده بتوانند از اين وسيله به نحو احسن در شكوفايي اقتصاد خانواده و كشور تأثير بگذارند، براي درك بهتر اين موضوع به ذكر يك نمونه برجسته بسنده مي كنم. حضور شركت هايي كه در زمينه صادرات و واردات، از روش هاي مختلف بازاريابي در فروش كالاها و خدمات خود به مشتريانشان در ايران و جهان استفاده مي كنند، باعث شده تعداد زيادي از افراد طبقه متوسط بدون شغل يا تحصيل كرده كه به لحاظ وضعيت اقتصادي نامناسب عملاً نقش خود را فراموش كرده اند (البته به اجبار) جذب اين فعاليتهاي اقتصادي شوند. البته تعدادي از افراد كه تصور مي كنند اشكالاتي بر اين نوع فعاليت ها وجود دارد بيشتر بر روي نكات منفي اين روش ها انگشت مي گذارند، بدون آنكه نكات مثبت اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و امنيتي آن را متذكر شوند.


شركت هاي معتبر خارجي كه از طريق اينترنت براي فروش كالاهاي خود استفاده مي كنند خواسته يا ناخواسته منشاء اثرات مثبتي كه قطعاً مهم و پوياتر از مسئله اقتصادي است در كشورهاي در حال توسعه خواهند شد. اثراتي چون، ايجاد انگيزه و ميل رغبت فزاينده به فعاليت هاي اقتصادي در جوانان افزايش رشد تجارت، افزايش رفاه زندگي مردم طبقه پايين جامعه، افزايش فرصت هاي جديد شغلي(كارآفريني نسل جديد در دراز مدت).
امكان ارائه خدمات و محصولات در سطح جهاني، جلوگيري از اتلاف وقت و كاهش ترددهاي بي مورد، دسترسي سريع به اطلاعات و مهمتر ازهمه فعال كردن نيروهاي خنثي و پژمرده وبي تحرك اجتماع با ايجاد انگيزه هاي مالي و پرداخت پورسانت مناسب در برابر بازاريابي، البته بايد خاطر نشان كنم كه بايد جهت دهي اين فعاليت ها به سمت توليد در مراحل بعدي توسط مسئولين و متخصصين ايجاد شود، كه بهترين شيوه براي كار برقراري ارتباط با اقشار جامعه و استفاده از ابزار محاوره اي براي گفت و گو با آنان است.



در پايان متذكر مي شويم كه فارغ التحصيلان و دانش جويان ومديران كار آفرين كشورمان مي توانند با دقت در الگوهايي كه اينچنين انگيزشي در افراد جامعه ايجاد مي كنند بهره برده و با الگوبرداري صحيح توليدكنندگان داخلي را براي عرضه توليداتشان به كشورهاي نيازمند اين محصولات ياري نمايند.
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در پنجشنبه 13 اردیبهشت1386  |
 
سلام دوستان خوبم

با عرض معذرت بابت دیر خدمت رسیدن

یه داستان جالب براتون می خوام تعریف کنم دیشب یکی از اشناییان من بمن زنگ زد گفت می خوام یه مشورتی با شما بکننم ...... خلاصه کار به ما معرفی شد

جای شما خالی ((ما هیچ محصولی نداریم و فقط در این نت ازادی و رشد می فروشیم))ما کار مون غیر قانونی هیچ محصولی هم نداریم

گفتم شما نت ورک کار می کنید گفتند اره

یعنی شما میدونید نت ورک مارکتینگ یعنی چه؟

براتون می نویسم که دارن با نت ورک مارکتینگ چه می کنند.

فقط یه چند روز سرم خلوت بشه به شما می گم دارن چه می کنند 

 

 

|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در جمعه 20 بهمن1385  |
 تا سوعا
          *  عباس یک نیستان تکنوازی*                           

سکوت شب می شکند همهمه در میگیرد چشمها دریده  می شود کیست می اید گرد وغبار از رویش میریزد دزدانه

نگاه می کند شرم از روی او خوانده می شود چشمها سوال می شود چه می خواستند ومهمتر اینکه چه جواب دادی

روز قبل از انها برایش امان نامه امده بود از روی برادر خجل بود. در مورد من چه فکری می کنند؟

**خداان روز را نیاورد که ما بدون حسین زنده باشیم**

یادش امد: پدر در بستر مرگ از حال می رود و به حال می اید این بار به هوش می اید نگاهی به اطراف می کند

به همه می گوید از اتاق خارج شوید " یکی یکی اماده خارج شدن می شوند ناگاه پدر می گوید عباس تو بمان حسینم تو هم بمان  بعد هر دو را به طرف بستر فرا می خواند . دست هر دو را در دستان خود می گیرد دستان عباس را در دستان حسین قرار می دهد (((عباسم در کربلا حسینم را تنها نگذار))) از همان جا عباس وظیفه خود را دانست .**باید همراه حسین باشم در همه حال** این جواب تمام سوالات است.

ظهر شد در این گرمای سوزان برای یک لشگر کوچک که به صد نفر نمی رسید فقط عباس باقی مانده بود وبس

کسی نبود نه دوستی نه فامیلی نه پسری نه دست یاری رسانی فقط وفقط عباس .

{اقا اجازه می دهید به میدان مبارزه بروم وجانم را فدای شما کنم}

نگاهی به قد وبالای علمدار خویش کرد """ چقدر سخت است صورت به این زیبائی اغشته به خاک خون شود"""

:::اگرمی خواهی به به میدان بروی برو ولی ....(قلب عباس گرفت ولی چه مگر من چه کم دارم) ولی قبل از اینکه به میدان بروی برای بچه های من اب بیاور .

{اقا من سقای شما هستم جشم اب می اورم}

پس بیا باهم اب بیاوریم من از طرف چپ سپاه می روم وتو عباس از طرف راست سپاه بر وحمله می کنیم وبا رجز خوانی از حال هم دیگر خبر دار می شویم .

عباس حمله کرد به رود پر اب زسید باید خبر می داد **انا بن علی ابیطالب**برای عرب هیچ جیز به اندازه نسب عالی نیست **من پسر علی ام علی امام شما علی کافر کش بدر.علی خیبر شکن **

اه صدای او می اید پس هنوز اسیبی ندیده است صدایش بلند شد **انا ابن محمد

المصطفی** من پسر پیامبر شمایم

دستان کشیده خویش را داخل اب فرو برد با خود اندیشید تو اب می نوشی ولبان اقا خشک باشد تو اب می خواهی ولی تمام بچه ها از تشنگی سینه هایشان را به زمین نمناک بکشند

 دستان را گشود

 اب نمی خواست از دستانش جدا شود تمنا می کرد مرا به دنیا خودم بر نگردان بگذار با عباس باشم .

مشک را پر از اب کرد و به دوش کشید باید خبر می داد **انا بن علی ابیطالب**

اه باز صدایش را شنید حتما به اب رسیده از پسر علی همین توقع می رود صدای خود را بلند کرد**انا بن فاطمه الزهرا**

صدای اقا را شنید این چه کلامی است چه کنم من نمی توانم اینجا کلامی بگوییم مادر من کجا و مادر تو کجا 

با خود نجوا می کرد ناگاه سوزشی در دست راست خود احساس کرد نکند مشک بیافتد مشک را به دست چپ

گرفت به او حمله کردند مشک باز در حال افتادن بود .دیگر در بدن دستی نداشت با زانوهای خویش می خواست مشک را به دندان بگیرید کلاه خود از سرش افتاد در همین هین با اهن به سرش کوفتند اه از نهادش بر خواست

قطرههای اب از مشک سرازیر شد دیگر امیدی نداشت

تمام قدرت را در حنجره جستجو کرد تمام نگفته ها را یک جا گفت سالیان دراز در انتظار گفتن چنین کلامی سپری کرده بود *****برادر  برادر *** وبه زمین افتاد

حسین می امد اما باقد خمیده دست به کمر گرفته و می گفت الان کمرم شکست به بالین عباس رسید سر عباس را

به دامن گرفت

اه چه بوی اشنائی  بوی پدرم علی می اید ناگاه شنید: برادرم عباس

اه اقا امده باید به احترامش بایستام ولی توان ندارم راستی به من گفت برادر سر خود را در اغوش حسین دید زلفان عباس با دستان حسین بازی می کرد ای کاش چشمان عباس میتوانست اخرین نگاه را به چهره پدر گونه حسین خیره کند اما افسوس

حسینم مرا برادر خطاب کردی مادر شما مرا به پسری قبول دارد ایا به قولی که به پدرم دادم وفا کردم ایا از من  راضی هستی ...............وعباس در اغوش حسین ارام گرفت.    
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در یکشنبه 8 بهمن1385  |
 خودرا تغییر دهید وگرنه شکست منتظر شماست
گـول ظـاهر کـار را خـوردن و مـایـوس شـدن کـار سـخـتی نیست. باید در این راه با قصد و هدف تغییر، گام برداریـم.

تغـیـیـر دادن ایـن دنیای ویران شده، به نظر کار خطرناک و ترس انگیزی است. چطور می تواند یک فرد کوچک، صلح را در دنیای بزرگی اين چنين کـه پـر شـده از نـفـرت برقرار کـنـد؟ احتمالاً برای این کار تغییر دیدگاه ها و امیال درونی خـیـلی بیـشتـر از قـدرت مـورد نـیاز است. اگر بپذیریم که نـفـرت مسئـله ای مطـلق نیـست و از شـرایـط محـیـطي سـرچشمه می گیرد و در خیلی از موقعیت ها می تـوان از آن جلوگیری کرد، و اینکه قاتلان و جنایتکاران اینطور به دنیا نمی آیند بلکه اینطور پرورش می یابند، ایجاد صلح و دادن تغییرات جلوه ای دیگر پیدا می کند. نه تنها امید بیشتری می آورد، بلکه به نظر دست یافتنی تر خواهد شد.

برای تغییر دادن این دنیا نیازی نیست که نقش سیاستمداران و دیپلمات ها را بازی کنیم، فقط کافی است انسانهای با هدفی باشیم که می خواهند بین همه انسان ها پل محبت بسازند. با هدف و اراده ای درونی به اینکه باید تغییری انجام شود، افراد تاثیر گذار از خانه های خودمان بیرون می آیند، کسی از همسایه هایمان یا همکاران می توانند باشند.

من کاملاً معتقدم که تغییرات بیرونی از تغییر اهداف درونی ما سرچشمه می گیرد. همانطور که صورت هایمان می تواند بازتابی برای امیال درونیمان باشد، طرز فکرمان هم می تواند همه افکارمان را تحت تاثیر قرار دهد. موهاتما گاندی در جایی می گوید: "شما باید منشا آن تغییری باشید که دوست دارید در دنیا ببینید."

تغییر دادن لزوماً انجام دوباره کارهای افراد و متغیرهای قبلی که قبل از ما بوده اند و قدم گذاشتن جای قدم های آن ها نیست. برای هر تغییر جدید نیاز به فکر جدید و تازه ای است که قبلاً استفاده نشده باشد. فقط تغییر دادن مهم نیست، انجام کاری متفاوت هم بسیار مهم است. کوفی عنان رئیس سازمان ملل گفته است: "اگر کاری قبلاً انجام نشده است، دلیل نمی شود که نمی توان آن را انجام داد؛ فقط به این معنی است که شما می توانید اولین نفر برای انجام آن باشید."

می خواهم تشویقتان کنم: هدف و اراده ای درونی در خود ایجاد کنید تا بتوانید دست به تغییر بزنید. راهی را انتخاب کنید که افراد کمتری از آن عبور کرده اند و ناشناخته تر است.

طرز فکر ما روی تک تک افکارمان تاثیر می گذارد. طرز فکر شما روی چه پایه ای بنا شده است؟ آیا دیگران را می بخشید و می توانید آنها را دوست داشته باشید؟ آیا تا به حال پیش آمده است که خود را دوست داشته یا ببخشید؟ اولین تغییر باید در تغییر نحوه نگرش شما به خودتان و دنیای اطرافتان باشد.

نیم نگاهی به زندگیتان بیندازید. آن را چگونه توصیف خواهید کرد؟ شاد؟ پر اشتیاق؟ پر هیجان؟ پر استرس؟ رو به پیشرفت یا رو به تنزل؟ برای خیلی ها همه این حالات در یک زمان وجود دارد. خیلی چیزها هست که آرزویش را در سر می پرورانیم. خیلی چیزها هست که دوست داریم فراموششان کنیم. در انجیل آمده است که مسیح می آید تا همه چیز را دوباره از نو بسازد. اگر می توانستید زندگیتان را از نو آغاز کنید، آنوقت چگونه آن را می ساختید؟

با امید زندگی کنید

اگر به دنبال آرامشید، راهی برای توازن زندگیتان وجود دارد. هیچ کس نمی تواند کامل باشد یا زندگی ایده آلی داشته باشد. اما همه ما شانس این را داریم که با ایجاد یک رابطه خصوصی، توفیق خداوندی را تجربه کنیم.

شما می توانید همین الان با ایمانتان خداوند را از طریق نمازهایتان به دست آورید. دعا خواندن، صحبت کردن با خداوند است. هر چند که خداوند می داند که در قلب شما چیست و کاری با حرف هایتان ندارد. این یک دعای پیشنهادی است:

"خدايا، من می خواهم تو را به خوبی بشناسم. از تو به خاطر نعمتهاي بيشمارت متشکرم. من دریچه زندگیم را به روی تو باز نگه می دارم و از تو می خواهم مثل نجات دهنده ای به آن وارد شوی. اداره زندگی مرا در دست بگیر. از تو برای بخشیدن گناهانم و دادن زندگی جاوید به من سپاسگذارم."

آیا این دعا امیال قلبیتان را بروز می دهد؟ می توانید همین الان این دعا را بخوانید و خداوند همانطور که وعده داده است هدايتتان خواهد نمود.

آیا این همان زندگی است که می خواستید؟ اگر از خدا خواستید که به زندگیتان وارد شود، گاهی از او به خاطر این موهبت و وجودش در زندگیتان تشکر کنید. او هیچگاه شما را ترک نمی کند و شما زندگی جاوید خواهید داشت. هر چقدر که بیشتر از روابطتان با خداوند آگاهی بیابید و هر چقدر او بیشتر دوستتان می دارد، از زندگی بهترین استفاده ممکن را خواهید برد
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در پنجشنبه 23 آذر1385  |
 خصوصیات آرمانگرایان و ایده پردازان

ثبات عقیده

هر کسی می تواند مخالفت و ناسازگاری کند، اما اختلاف عقیده و مخالفت واقعی نیازمند ثبات عقیده است، به خصوص زمانیکه افکار و نظرات یک نفر با موجی از صداهای مخالف روبه رو است.

در ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، سویکیرو هوندا، نوعي فرهنگ تجاري تعریف نمود که اظهار میکرد "کمپانی های ژاپنی به اتفاق هم موفق می شوند." او باور داشت که کمپانی ها و شرکت های ژاپنی می توانند از پدیده ای مثل بیزينس آمریکایی که مبتنی بر سود شخصی بود استفاده کنند. او کارخانه موتورسازی هوندا را برپا کرد و تلاش کرد تا این نظریه را به پایه ی عمل برساند، گرچه ممکن بود از جانب محیط تجاری آن زمان و ماموران دولتی که قصد جلوگیری از پیشرفت هوندا را داشتند، مورد بی احترامی و استهزاء قرار گیرد.

داو کارنی مؤسس شرکت تولیدی لباس آمریکایی، باور نداشت که تولیدکنندگان لباس فقط زمانی می توانند پول دربیاورند که دوخت لباسهای خود را به کشورهای جهان سوم بسپارند. همچنین می دانست که برای موفقیت باید رویه ی کار کارگران کارخانه را تغییر دهد. او این کار را از طریق رقابتی کردن دستمزدها، مرخصی های باحقوق، بیمه ی سلامتی برای خانواده های کارگران، کلاسهای آزاد انگلیسی، واریز حقوق به طور مستقیم به حساب پس انداز کارگران و استفاده از پنج متخصص ماساژ درمانی در محیط کارخانه برای رفاه حال کارگران، به انجام رساند. نتیجه ی کار اضافه سود برابر با 250 میلیون دلار در سال 2005 بود.

آمادگی

اینکه شانس فقط یکبار در خانه ی آدم را میزند، بیشتر از آنچه فکرش را بکنید، حقیقت دارد؛ این شما هستید که باید تشخیص دهید.

فردریک اسمیت بعنوان یک خلبان خصوصی، دریافت که روز به روز محموله و بارهای بیشتری را برای کمپانی هایی که نمی خواستند یا نمی توانستند منتظر رسید هواپیماهای مسافربری شوند، حمل و نقل میکند. او که هنوز در کالج به سر می برد، مقاله ای برای درس اقتصاد خود نوشت که موضوع آن سرویس حمل و نقل اکسپرس بود. استادش زیاد تحت تاثیر آن مقاله قرار نگرفت، اما اسمیت می دانست که این موقعیتی بسیار عالی است که به او روی کرده است، و در سال 1971 بود که فدرال اکسپرس را پایه گذاری کرد.

بیل گیتس دریافت که اگر سیستم عامل و نرم افزارهای یک کامپیوتر از قسمت سخت افزاری آن جدا شود، دیگر هر کسی—نه فقط مهندسین--می تواند تکنولوژی جدید خلق کند. نوآوری به طور نامحدود و وسیعی دنبال شد و گیتس آنقدر عاقل بود که سیستم خود را در رده ی اول همه ی محصولات جای دهد.

شکاکیت

داشتن بدگمانی و شکاکیت سالم و فعال برای سیستم ها و متدهای معرف صنعت یا بیزنس و تجارت، از خوشبینی و خوشنودی مضر جلوگیری می کند.

بیلی بینز، زمانیکه مدیر عامل اوکلند آتلانتیک شد، به طریقه ی کارکرد MLB تقریباً ظنین بود. او اظهار می دارد که سرپرستان و ناظرانی که سابقه ی خوبی نداشته اند، و این سابقه باعث می شود نتوانند شغل دیگری در هر زمینه کاری پیدا کنند، مداوم توسط کلوب های دیگر استخدام می شوند. از اینرو همه ی نگهبانان و سرپرستان قدیمی را اخراج کرده و افرادی را استخدام کرد که دیدگاه هایی کاملاً جدید در زمینه بیسبال داشتند. به همین روش بود که توانست مقام اول جهانی را کسب کند.

جهان اینترنت تقریباً 5 ساله بود که پییر امیدیار، مشکوک شد که این تکنولوژی فقط در دست افراد کله گنده در بیزنس افتاده است. به نظر او این تکنولوژی باید در مسیری دیگر می افتاد: او اینترنت را بازاری جهانی برای خرید و فروش مردم جدا از تجارت های بزرگ، می دانست. با این هدف بود که eBay را ایجاد کرد. برخلاف آنچه تصور می شود، اولین شیء که در این بازار فروخته شد، دستگاه داروساز نبود، بلکه نشانه گر لیزری بود که کار نمی کرد.

دیدگاه

در ذهن فرد آرمانگرا و ایده پرداز، اکنون و امروز با هیچوقت و همیشه مترادف نیست.

در سال 1977، رئیس شرکت تجهیزات دیجیتالی گفت: "دلیلی ندارد که هر شخص، یک کامپیوتر شخصی در خانه اش داشته باشد." تاحدودی حق با او بود. در سال 1977، یک کامپیوتر خانگی برای افراد متوسط کاملاً بی مصرف بود. اما در آن زمان، استیو جابز و استیو وزنیاک مشغول ساخت کامپیوتر اَپِل II بودند، که به مردم برای داشتن یک کامپیوتر شخصی در خانه، دلیل می داد.

تغییر روند تاریخ

واژه ی آرمانگرا نیز گاهي مثل واژه ی نابغه به کرات مورد استفاده قرار می گیرد—و معمولاً به افرادی نسبت داده می شود که شایستگی آن صفات را ندارند. به این دلیل، بهترین آزمایش، آزمایش زمان است که بیرحم تر از همه ی آنهاست. اگر کسی قادر باشد که ایده ای را از گهواره تا گور، در مقابل مخالفان بیشمار با خود حمل کند، شایسته ی صفت آرمانگرا است.
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در پنجشنبه 23 آذر1385  |
 شرح حال "من موفق" از زبان خودش.

 

یک شخص موفق اینگونه در مورد خودش صحبت می کنه:

 

"من موفقیت رو جستجو می کنم .  

 

هر کسی در زندگیش یه چیزی رو جستجو می کنه. من موفقیت رو جستجو می کنم. می دونم که

موفقیت ،در نتیجه هدفداری ، برنامه ریزی برای هدف و تلاشی پی در پی برای رسیدن به این هدف

است. پس من این همه را ، جستجو می کنم. هدف را، برنامه ریزی را و از همه مهمتر تلاش برای

رسیدن به هدف را جستجو می کنم.

شاید در حرکتم برای رسیدن به هدف کم و کاستی هایی داشته باشم ولی می دونم که جستجوی

مصرانه من این کاستی ها را برطرف می کنه. برای من شکست مفهومی نداره. چون شکست رو

جستجو نمی کنم. پس از شکست یا پیروزی ام سعی می کنم درس بگیرم. درسی جهت قوی تر شدن.

پس من لحظه به لحظه قوی تر می شم. قوی تر و قوی تر. با گامهایی محکم تر و استوارتر از گذشته گام

بر می دارم. بر شادیم لحظه به لحظه افزوده می شه. بر موفقیتم لحظه به لحظه افزوده می شه.

اگه جایی احساس غم کنم و یا احساس کنم که کارها خوب پیش نمی ره، از یه جهتی خوشحال      

می شم.

می دونی چرا؟

چون که می دونم بر این مشکل غلبه می کنم و با سرعت و با قدرت بیشتری در راستای اهدافم گام

بر خواهم برداشت و موفقیت بیشتری را در زندگیم و لحظه حالم درک خواهم کرد.

من موفقم و موفق خواهم بود.

می دونی چرا؟

فقط به خاطر یه دلیل خیلی ساده. اینکه من موفقیت رو جستجو می کنم. جستجویی عمیق و با تمام

وجود. "

 

به من بگو تو چی رو جستجو می کنی؟

|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در چهارشنبه 8 آذر1385  |
 زندگی ریسکی است کوتاه

نجات برائ كسئ است كه خودرابه ميدان افكنده به مبارزه ادامه دهد ، و

هلاكت ازآن كسئ است كه سستئ ورزد .

 امام علئ ع

 

ريسك

رسيدن به هر هدفئ هميشه مستلزم قبول خطر است . شما ممكن است بگوييد

نه من ريسك نمئ كنم من جانب احتياط را رها نمئ كنم     

اما شما نمئ فهميد كه تا احتياط را كنار نگذاريد به هدف نمئ رسيد . هدف

هميشه سرجائ خود بوده است و براين سياره قانونئ حاكم است كه رسيدن به

پاداش را به بهائ قبول خطر تضمين مئ كند و جزاين راه  ،راه ديگرئ وجود

ندارد . ما اغلب زندگئ را با نگرشئ مثبت نسبت به خطركردن آ غاز مئ كنيم ،

دركودكئ طاقت چشم پوشيدن از ماجراجويئ هايئ تازه را نداريم . به همين خاطر

است كه مادرها هميشه فرزندان خردسال خودرا بالائ نردبان و و سط بزرگراه و

سر پشت بام و ..... پيدا مئ كنند . يك بچه شاد سالم مثل يك انسان بزرگ شاد سالم

عاشق كنكاش و وسعت بخشيدن به خويشتن است . وقتئ اولين قدمهائ بئ ثبات خود را برميداريم ، وقتئ تسلط برهنر راه رفتن را آغاز مئ كنيم ،خودرا به مخاطره مئ اندازيم و به آن عشق مئ ورزيم


. اما جايئ درفاصله ميان دو سالگئ و بيست و دو سالگئ ، بسيارئ از ما به تغيير بارزئ در اين نگرش تن در مئ دهيم و طرفدار پروپا قرص تز سالم و امن زيستن مئ شويم . تمام شبهائ خودرا پائ تلويزيون به تماشائ حركات تهورآميز و محسور كننده سوپر قهرمانان فيلم ها مئ گذارنيم درحاليكه زندگئ خود ما درگذر سالهائ پئ در پئ به كسالت و يكنواختئ مئ گذرد .

چاشنئ زندگئ دست زدن به كارهائ تازه و خلق تازه ها است . جستجوئ امنيت و بئ خطرئ نيروئ حيات را خفه مئ كند . حد غايئ بئ خطر زيستن و امنيت و رهايئ از همه تشويشها ، دراز كشيدن درجعبه ائ در عمق دومترئ خاك است

لازمه دوست داشتن و عشق ، خطر كردن است .   درواقع جهان پيوسته ما را تشويق به وسعت يافتن ، صعود كردن و متمايز بودن مئ كند ، برائ بدست آوردن هرچيز بايد خطرات آن راهم پذيرفت . برائ آنكه راه رفتن را ياد بگيريم بايد خطر زمين خوردن و صدمه ديدن را بپذيريم ، برائ پول ساختن بايد خطر ورشكستگئ را هم پذيرفت .

 


كسانئ بيشترين پولها را مئ سازند كه بيش از ديگران قبول خطرمئ كنند . برندگان بيشتر از بازندگان ريسك مئ كنند و به همين خاطر است كه بيشتر مئ برند ، درواقع برندگان بيشتر از بازندگان مئ بازند اما آنقدر بازئ مئ كنند كه بر تعداد بردهايشان افزوده مئ شود و ما هميشه آنها را بخاطر پيروزيهايشان بياد

مئ آوريم نه به خاطر شكستهايشان .ما حق انتخاب داريم ميان زندگئ واقعئ يا

زيستن نباتئ ، انتخاب شغل يك ريسك است ، عبور از خيابان هم يك ريسك است ،

و خلاصه اينكه هم  زندگئ يك ريسك است ، پس بيايد خطر كنيم و شاهد ثمرات آن باشيم .

|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در جمعه 3 آذر1385  |
 چرا مرا باور ندارند
 

سئوالهای زیادی است که در ذهن می گذرد

چراکسی به حرفهای من گوش نمی دهد؟

چرا مرا برنده برنده نمی بینند؟

چرا هر کاری می کنم بر عکس جواب می گیرم؟

چرا پلن ها جواب نمی دهند ؟ چرا دایرکتهایم با من گرم نیستند؟چرا مشکلات مجموعه تمامی ندارد ؟ چرا کسی با من درد دل نمی کند ؟ اخه......چرا؟

جواب تمام این چراها را در درونت جستجو کن،در مورد هر مسئله ای ابتدا از درونت اغاز کن

وقتی می ترسی هر چیزی ترسناک است. وقت
امیدواری هر چیزی برای تو به یک امید
تبدیل می شود. وقتی عصبانی هستی هر چیزی
که به سراغت آید تو را خشمگین می سازد.
وقتی آرام هستی دنیای اطراف تو همان
آرامش را منعکس خواهد کرد.هر آنچه از
اعماق وجود تو بیرون می آید در جهان
بیرون تونمود می یابد و این یعنی آنکه
اگر به راستی خواهان تغییر آنچه بر سر تو
می آید هستی پس لاجرم باید خود واقعی ات
را عوض کنی
پس در قلب خود آنچه را که برایت ارزش دارد
و دوستش داری را ببین و مطمئن باش که
بیرون وجود تو همان چیز موج خواهد زد.
بسیار مراقب باش که درون وجودت در حال
نظاره کدامین آرزو هستی !! چرا که رسم
کاینات نمایش همان آرزو در زندگی روزمره
توست.سعی کن چیزی را درون وجودت ببینی که
راضی ات می سازد و به تو انرژی می بخشد. و
بعد آسوده و آرام نظاره گر این معجزه
خلقت باش که چگونه تمام روزگار و کاینات
با شخصی که تو انتخاب کردی آنچنان باشی
هماهنگ خواهد ش

|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در پنجشنبه 2 آذر1385  |
 تعادل ومتعادل

شاید همه کلمه تعادل ویا نصیحت متعادل باش را بار ها شنیده باشیم

توی نت ورک هم به تعادل ما کمیسیون ویا پورسانت تعلق می گیرد خیلی از ما در برخورد هایمان از تعادل خارج می شویم  یعنی مثل اون ضرب المثل که می گفت از(( در دروازه رد نمی شه ولی از سوراخ سوزن رد میشه )) برخورد می کنیم

به نظر می رسه یکی از ایرادهای ما اینکه کلمات زیادی بلد هستیم وخیلی زیبا صحبت می کنیم ولی معنای کلمات را به واقع نمی دانیم ویا فراموش می کنیم مثل اینکه میپرسند:یه دختر خوب چه جوری باید باشه؟همه جواب میدهند :نجیب باشه،صداقت داشته باشه............

ولی تا حال فکر کردید این کلمات یعنی چه؟منظور از نجابت یعنی چه؟صداقت؟

حالا با این پیش فرض تعادل تو برخورد یعنی چه؟

امروز به عابری برخورد کردم

با خضوع زیاد به او گفتم : (( ببخشید ))

عابر با ادب تمام گفت : (( شما ببخشید ٬ ندیدمتان ))

من و این غریبه با کمال  ادب و احترام از هم خدا حافظی کردیم و هر یک به

راه خود رفتیم .

بعد از ظهر همان روز در منزل ٬ مشغول پختن شام بودم ٬ پسرم پشت

سرم ایستاده بود ٬ تا برگشتم به او برخورد کردم ( مثل صبح با آن آقا )

چیزی نمانده بود بخورد زمین .

با بد اخلاقی گفتم : (( خودت را بکش کنار !! ))

او رفت و دل کوچکش شکست . من متوجه خشونتم نشدم .

شب در رختخواب دراز کشیده بودم ٬ ندائی به من رسید : (( چطور با

آن غریبه آن رفتار مودبانه را داشتی ٬ اما با خانواده و عزیزانت ٬ اینقدر بد

رفتاری میکنی ؟

(( برو آشپزخانه را نگاه کن ٬ دم در چند شاخه گل افتاده گلهائی هستند که

پسرت برایت آورده بود ٬ خودش آنها را چیده بود ٬ ونگهای صورتی ٬ زرد ٬

آبی ٬ پشت سرت ایستاده بود که تو را غافلگیر کند ! تو  اشکی را که در

چشمانش جمع کردی ٬ دیدی ؟ ))

خیلی خجالت کشیدم اشکانم سرازیر شد ٬ به اتاقش رفتم و کنار تختش

روی زمین نشستم ٬ گفتم : (( بیدار شو کوچولوی من ٬ بیدار شو عزیزم ٬

اینها همین گلهایی هستند که تو برایم آوردی ؟ ))

او لبخندی زد و گفت : (( آنها کنار آن درخت بودند ٬ آنها را چیدم چون به

خوشگلی تو بودند ٬ میدانستم که از آنها خوشت می آید مخصوصا از گل

آبیش . ))

گفتم : (( از رفتاری که امروز با تو داشتم متاسفم . ))

او گفت : (( عیبی ندارد مامان ٬ من به هر حال تو را دوست دارم . ))

ایا رفتار من وشما با خانواده ویا دوستان خارج از نت فرقی با بچه های مجموعه ما نمی کند ؟

شاید دلیل عدم پیش رفت ویا دل مشغولی ما بابت برخورد نا متعادل ما محیط کار واجتماع باشد.

اگر اینگونه است دیگران مارا چه می نامند؟

|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در پنجشنبه 25 آبان1385  |
 سر نوشت تو
تو لحظه به لحظه خود را مي‌آفريني‌.

تو چون يك كُل، ثابت متولد نشده‌اي‌، بلكه منبعي هستي بي‌انتها.

بذر به دنيا آمده‌اي و نه درخت‌.

تو باز تولد يافته‌اي نه بسته.‌

اين باز بودن عظيم است عظيم‌.

هر لحظه بايد انتخاب كني كه مي‌خواهي چه كسي باشي‌.

تصميم تو سرنوشت توست‌. تصميم تو سرنوشت توست‌. تصميم تو سرنوشت توست‌.

این تویی که می توانی روزت را از نو بسازی

تقدیر منتظر سر انگشت توست ،بردار وبنویس

قلم را بردار وبرنامه روزانه ات را تقریر کن وبدان که روزگار به میل تو رفتار خواهد کرد چون تو پیگیر سرنوشت خویشی

چه از دنیای خود می خواهی ؟
دنیا را هر گونه بخواهی ان گونه خواهی یافت

همت تورا خواهانیم ....... تا تو چه خواهی .................
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در چهارشنبه 17 آبان1385  |
 منتظر چه هستی؟
ما براي خوشبخت شدن چشم به راه آينده ايم و در نتيجه هرگز خوشبخت نمي شويم، زندگي نمي كنيم بلكه به اميد زندگي نشسته ايم. در واقع يكي از علل خوشبخت نبودن سرمايه گذاري روي آينده است. زندگي نمي كنند، از زندگي امروز خود لذت نمي برند و پيوسته منتظرند كه در آينده اتفاقي بيفتد. وقتي ازدواج مي كنند خوشبخت خواهند شد. وقتي شغل بهتري بدست آورند به خوشبختي خواهند رسيد. وقتي پول خريد خانه را پرداختند، وقتي بچه هايشان را راهي دانشگاه كردند و وقتي كاري را به اتمام رساندند و پيروز شدند آنوقت است كه به خوشبختي خواهند رسيد. اين افراد بدون استثناء مأيوس مي شوند جرا كه خوشبختي يك عادت ذهني است ، يك برداشت ذهني است. اگر آن را ياد نگيريم و همين حالا روي آن تمرين نكنيم هرگز تجربه اش را نخواهيم كرد. اگر قرار است خوشبخت شويم بايد خوشبخت باشيم.

همه روزه يادآوري خاطرات و انديشه هاي خوب و دلچسب را تمرين كنيد، چرا كه اين كار شما را در انجام كارهايتان كمك مي كند. اگر كسي مي خواهد حال بهتري داشته باشد بايد احساسات لطيف و خير خواهي و مثمر ثمر بودن را در انديشه خود زنده كند. بايد اين كار را مثل ورزش صبحگاهي بطور مرتب انجام داد و مرتب به زمان اين ورزش رواني بيافزائيد.

تصوير ذهني و عادتهاي انسان با هم ارتباط دارند. با تغيير يكي از آنها ديگري هم خود به خود تغيير مي كند. وقتي آگاهانه عادت بهتري در خود ايجاد مي كنيم تصوير ذهني جديدي جاي عادات قديمي را مي گيرد و انگاره جديد را پرورش مي دهد.

جالب است بدانيد كه نود و پنج درصد رفتار، احساس و واكنش افراد عادتي است. نوازنده پيانو براي زدن مضرابها به تصميم گيري نيازي ندارد. درست به همين شكل كه هر وقت با موقعيت مشابهي روبرو شويم ، انديشه و احساس و عمل مشابهي از ما سر مي زند. اما نكته اينجاست كه عادت اصلاح شدني است و مي توانيم آنرا بطور كلي تغيير دهيم. كافي است كه تصميم آگاهانه اي بگيريم و روي آن تمرين كنيم. نوازنده پيانو مي تواند از روي اگاهي تصميم بگيرد كه مضراب متفاوتي را فشار دهد و آهنگ هاي جديدي را بوجود آورد. بنابراين شما هم مي توانيد با تكرار رفتار مطلوب آن را در تصوير ذهني خود ثبت نماييد.
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در یکشنبه 14 آبان1385  |
 اعتماد


آنانی که بیشتر بر ما تاثیر میگذارند، همان کسانی اند که به آنچه می گوییم باور دارند.در فضای شک

متقابل، مردم از هم فاصله میگیرند.


اما در برابر معصومیت، همه ما رشد میکنیم. ما در کنار کسی که ما را باور دارد،به شهامت و دوستی


دست می یابیم.

کسی که ما را میفهمد،میتواند دگرگون مان کند.خوب است بدانیم که اینجا و آنجا،هنوز هستند .


کسانی که به شر بی میل اند، چون هنوز اهمیت کار نیکشان را میدانند.اینان در برابر چشمهای آدمیان



و پروردگار تعالی می یابند.از حسادت یا بی تفاوتی نمی ترسند.

و باز،او که عشق می ورزد،برنده است،هرچند در جست و جوی پاداشی نیست.چه خارق العاده

است زندگی آنانی که همواره در روشنایی اند! چه محرک است،چه پر برکت است، گذراندن یک روز

تمام، بدون میل به هیچ شری.

تنها در صورتی می توانیم به کسی کمک کن یم که به او اعتماد داشته باشیم.

چرا که احترام به دیگران منجر به احترام گذاردن به خود ما میشود.

لیدر عزیز در زمینه اعتماد سازی چه حرکتی را به انجام رسانده ای؟

از لحاظ اعتماد ،دوستان خوانوادگیت به تو چقدر اطمینان دارند؟

می توانی در جلسه معرفی فریاد بزنی به من اعتماد کن؟

اگر برنامه ویا پلنی در جلسه لیدر هایت می دهی می دانی به گفته هایت عمل خواهد شد؟

در کدام مرحله از اعتماد سازی کم اورده ای؟

به لیدر ت چقدر اعتماد داری؟

شاید نکته در این جاست

|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در سه شنبه 2 آبان1385  |
 
باید بکوشیم کاری کنیم که تمامی عناصر، بخشی از خود ما شوند. هدف ما در این



دنیا باید همین باشد :



آموختن عشق ورزیدن.



هربار بهتر عشق ورزیدن
شق هرگز خطا نمیکند، و در زندگی، تا زمانی که عشق هست، به خطا نمیرود.



این همان چیزیست که پولس به ما می نماید: که،در بنیان تمامی مخلوقات،عشق

همچون عطیه برتر حاضر است – زیرا هنگامی که هر چیز دیگری به پایان میرسد،عشق می ماند.



بدترین سرنوشتی که ممکن است کسی داشته باشد، تنها زیستن و تنها ماندن است،بدون عاشق شدن و بی معشوق بود.



کسی که عشق می ورزد، رستگار است.



او که نه عشق می ورزد و نه معشوق است، محکوم است.



و کسی که در عشق شادی می یابد، در خدا شادی می یابد، چرا که خدا عشق است.

من آموختم که بهترين دوستانم آنهايي هستند که مرا دچار مشکل ميکنند
من آموختم که عشق قلب آدم را ميشکند ولي ارزشش را دارد
من آموختم که هيچ وقت براي التيام بخشيدن به يک رابطه صدمه ديده دير نيست
من آموختم که هر موفقيت بزرگي در ابتدا نا ممکن به نظر رسيده است
من آموختم که براي اينکه روز خوبي داشته باشي در طبيعت به دنبال نشاط و زيبايي باش
گوش کن تا صداي زيبا بشنوي
با ديگران سخن مهر آميز بگو
و براي يک نفر بدون اينکه خودش بفهمد، يک کار خوب انجام بده
من آموختم که نمي توانم از ديگران انتظار داشته باشم که مشکلات مرا حل کنند
من آموختم کساني هستند که تو را عاشقانه دوست دارند فقط نمي دانند چطور اين احساس را نشان بدهند
من آموختم گذشتن از خطاي ديگران بزرگترين هديه ايست که به خويشتن تقديم ميکنم
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در سه شنبه 2 آبان1385  |
 
رد بالن‌سوار و مرد روي زمين



مردي در يك بالن در حال پرواز كردن بود كه متوجه شد گم شده است. در حالي كه ارتفاع بالن را كم مي‌كرد، مردي را ديد.

مرد بالن‌سوار فرياد زد: "ببخشيد، مي‌توانيد به من كمك كنيد. من به دوستم قول دادم كه نيم ساعت پيش او را ملاقات كنم، اما حالا نمي‌دانم كجا هستم."

مرد روي زمين پاسخ داد: "بله. شما در يك بالن در ارتفاع حدود 10 متر از سطح زمين معلق هستيد. شما از شمال بين 40 و 42 درجه عرض جغرافيايي و از غرب بين 58 و 60 درجه طول جغرافيايي قرار داريد."

مرد بالن‌سوار پاسخ داد: "شما بايد مهندس باشيد."

مرد روي زمين گفت: "بله. از كجا فهميدي؟"

مرد بالن‌سوار گفت: "خوب، همه چيزهايي كه گفتي از نظر فني درست است، اما من نمي‌دانم با اطلاعاتي كه دادي چكار كنم و در حقيقت هنوز گمشده هستم."

مرد روي زمين پاسخ داد: "شما بايد مدير باشيد."

مرد بالن‌سوار گفت: "بله من مدير هستم، اما از كجا فهميدي؟"

مرد روي زمين گفت: "خوب، شما نمي‌داني كجا هستي و نمي‌داني كجا مي‌روي. شما قولي داده‌اي اما نمي‌داني آن را چگونه عملي كني و انتظار داري من مشكلت را حل كنم. واقعيت اين است كه شما دقيقاً در همان موقعيت پيش از برخوردمان قرار داري اگر چه ممكن است در بيان آن مقداري خطا داشته باشم."
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در دوشنبه 24 مهر1385  |
  به خودت ایمان داشته باش
من نه آنم که زبونی گشتم از چرخ بلند چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد

زندگی شما انعکاس درون شماست...

جهانی که در آن زندگی می کنیم کاملا قانونمند است و رنج هایی که می بریم هدفی در زندگی ما داردو آن آموختن چیزی به ماست.
ما باید به دنبال یافتن درس های آنها باشیم.
جهان انعکاس باورهای شماست و آنچه را که هستید به شما باز می تاباند.نقطه تمرکز شما کجاست؟....به درون خود نگاه کنید،خود را ابراز کرده و گرامی بدارید.به این معنا که خود را دقیقا همانطور که هستید بپذیرید و دوست بدارید.مثبت و منفی هر دو درون شماست و شما باید هر دو را بپذیرید و برای کامل بودن جنبه تاریک خود را تصدیق کنید و بپذیرید.در مورد آنچه می خواهید فکر کنید و مسئولیت خود و اعمالتان را بپذیرید.دنیای اطراف شما یک آینه است، آینه ای برای هر چیزی که شما فکر می کنید یا باور دارید.این افکار و باورها دنیای شما را می سازند.هر چیزی را که فکر می کنید و انتظار دارید به دست می آورید.به اطراف خود که آینه شماست نگاه کنید و ببینید چه چیزی را می خواهید تغییر دهید.سپس توجه خود را به درون بازگردانید و آنچه را منعکس کننده این وضعیت است در خود بیابید و این جنبه از خود را تغییر دهید.
در نور گام بردارید و از تاریکی نترسید!
ثروتمندان اینگونه می اندیشند...؟
اغلب انسانهایی که در پی کسب درآمد بیشتری هستند،واقعا نمی دانند که از کجا باید شروع کنند،آنها فقط می دانند که می خواهند ثروتمند شوند اما اینکه نقطه شروع کجاست،برای بسیاری از آنها سوال است.البته بعضی با اندکی افزایش درآمد قانع می شوند اما آنهایی که در پی کسب ثروت فراوانی هستند،این سوال ذهنشان را مشغول کرده که
*از کجا باید شروع کنم؟*

ایمان داشته باشید که می توانید ثروتمند شوید.

اگر کسی گام اول را که ایمان به ثروتمند شدن است ،محکم برندارد،حتی اگر به طور اتفاقی هم ثروتمند شود،بعید است بتواند مدت زیادی در این وضعیت بماند چون در باور ذهنی خود هنوز فقیر است.

محدودیت در کسب موفقیت ،ثروتمند شدن و پیشرفت،ناشی از محدودیتهای ذهنی است که خودمان ایجاد کننده آن هستیم.

همین الان قلم و کاغذی بردارید و ۵ دقیقه به خود نیم نگاهی بیندازید.باورهایی را که مانعی برای پیشرفت و موفقیت و ثروتمند شدن شما در ذهنتان وجود دارد،یادداشت کنید و این موانع را از ذهن خود بیرون کنید.باید به خود بقبولانید که شایستگی غیرقابل تصورترین هدیه های زندگی را در دنیا دارید.
چه بسا هر روز فرصتهای ارزشمندی در کنار ما پدید می آیند یا گاهی ذهن خلاق انسانی ،الهاماتی در تفکر ما می دمد،که تنها به دلیل باور نداشتن به توانایی پیشرفت و موفقیت به این فرصتها پشت پا می زنیم.تردیدی نیست که انسان به طوری طبیعی و فطری در عرصه های مادی و معنوی قابلیت پیشرفت بی انتهایی دارد.
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در یکشنبه 16 مهر1385  |
 
موانع موفقیت را می شناسید؟

هرفردی موفقیتهای خویش را براساس یک مقیاس نسبی مورد سنجش قرار می دهد. مـوفـقـیـتـهای کـوچـک بـرخی اشخاص درنظر برخی دیگر ممکن است بزرگ جلوه نماید؛این کاملا بستگی بنوع تربیت، تحصیلات و شرایط مـوجود در زندگی شما دارد.
تا زمانیکه به اهداف خود دست یافته و برای بهترین بودن سختکوشی می کـنـیـد، فـردی موفق محسوب میشوید. این اصل مطلب است.

با این حال افرادی نیز وجود دارندکه نمی توانـندبه سطـح رضایت بخشی ازموفقیت دست یابند.ضعفهای شخصیتی و یـا خـصوصـیات از پـیـش تعیین شده زندگی آنها، مـوانـع اصـلی راه چنین انسانهایی بشمار می رود. اگر در زندگی خـود شـرایـط دشـواری را تـجربه کرده اید، نگاهی به این صفات و موقعیت ها بیندازید تا ببینید در حال آماده نمودن خود برای شکستهای بیشتر میباشید یا خیر.

پشت گوش اندازی
ممکن است یکی از اصلیترین اهریمنان عامل نابودی شما در تحصیل و زندگی شغلی، طفره رفتن و به تعویق انداختن امور بوده باشد.
افرادی که علامت مزمن این "بـیـمـاری" در آنها دیده میشود، مایلند با این جملات توجیه کننده که " تمام کردنش کاری نخواهد داشت" و یا "نگران نباش، وقت برای انجام دادنش بسیار است"، کارها و وظایفشان را برای همیشه از سر خود باز کرده و به تعویق بیندازند.
اگر کاری در حد و اندازه قابلیتهایتان به شما روی آورد ولی به دلیل عذر و بهانه های ذکر شـده از انجام آن ممانعت بعمل آوردید، قطعا" پشت گوش اندازی مشکل اصـلی بـوده و باید مرتفع گردد. احساس میکنید که زمان در اختیار شما اسـت، اما هنگامی کـه وقـت موعود نزدیک می شود، برای اتمام کار بسرعت هجوم می آورید و نتیجه آن خواهد شد که آن طور که در ابتدا مد نظرتان بود از انجام عمل مورد نظر باز خواهید ماند.
فرد پشت گوش انداز معمولا انسانی تنبل و سست می باشد. او برای همه چیز عذر و بهانه داشته و با اینکه توانایی و ابزار انجـام امـور را در اختـیـار دارد، از اتـمام آنـها طـفره می رود. کار کردن با چنین اشخاصی غیر قابل تحمل است و نه تنها کاستی و سستی آنها باعث اختلال در کارها میگردد، بلکه کارمندان فعال دیگر نیز مـمکـن اسـت به چنـین خصیصه ای دچار شده و رویه آنها را در پیش بگیرند.
ترس از موفقیت
مانع اصلی دیگر واهمه داشتن از موفقیت است. با اینکه چنین افرادی دقیقا" می دانند که برای موفق شدن به چه چیزی نیاز دارنـد، امـا بدلیل داشتن ترس از موفقیت قادر به رسیدن به اهداف والای خود نیستند. در نـظـر ایـشـان راه پـیـش رو، مـخـوف و رعـب آور میباشد. نگرانی از آینده و همه مسائلی که در نهایت گریبانگیر او خواهد شد، منجر به فقدان بصیرت و بازماندن آنها می گردد؛ مـخـاطرات ذاتـی روند تجارت، رام نشدنی بنظر خواهد رسید.
فرصت های ترقی در محل کار ممکن است پیش بیایند، اما فردی که از موفقیت وحشت داشته باشد قادر به گرفتن ترفیع نخواهد بود. او بهانه می آورد که مسؤلیـتـهـای شـغـل جدید زیاد و خارج از توانایی هایش است. اینگونه اشخاص میلی به بالارفتن از پله های ترقی ندارند.
وقتی آینده نا معلوم باشد، این وحشت شدت بیشتری پیدا میکند. باید پذیرفت افــرادی که دارای چنین ترسی نمیباشند روزهایی پیش رو دارند که در آنها آینده ترسناک جــلوه مینـماید، بنابراین میتوان متوجه شد اشخاصی که فاقد مکانیزمی مناسب برای برخورد و رویارویی با چنین موقعیتی می باشند، چگونه احساسی خواهند داشت.
تشخیص و حل این مشکل آسان تر از برخورد با پشت گوش انـدازی است. بـا کمی هم محوری و اندکی صبر و شکیبایی فردی که از پذیرش مسؤلیتهایی کــه موفقیـتـش را به همراه خواهد داشت وحشت دارد، میتواند شرایط را به نفع خود تغییر دهد و از موانع موفقیت خود فراتر رود.
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در یکشنبه 16 مهر1385  |
 خشم را بشناسیم
در روزگاران پيشين، زن وشوهرجواني ازكوه بلندي بالا رفتند. در بالاي كوه، پير دانايي را ديدند. پير، جايي را برايشان باز كرد تا بنشينند. آن گاه گفت: «هرمطلبي كه داشته باشيد، مي توانيد از من بپرسيد». آنها معناي زندگي را پرسيدند. پيرپاسخ داد. آنها رمزخوشبختي را سؤال كردند. پير، نسخه اش را نوشت. آنها اسرار جهان را پرسيدند. پير جواب داد. آن گاه سؤال سختي را پرسيدند كه: «اي خردمند بزرگ، ما بسيار دچار خشم مي شويم. در هنگام خشم، يكديگر را آزار مي دهيم. چه كنيم؟» ناگهان پيردانا به آنان خيره شد. آن گاه قلم خود را به دو نيم كرد و نفرين گويان به غار خود برگشت. درآستانه ي غار، رويش را برگرداند و غريد: «افسوس، اگر من پاسخ اين پرسش را مي دانستم، ناچارنبودم تنها بر بالاي اين كوه زندگي كنم!»

درهنگام خشم چه مي كنيد؟
هيچ كس واقعأ راه غلبه برخشم، دست كم درتمام موارد را نمي داند. خشم، نعمتي الهي و بخشي طبيعي ازوجود انسان است، اما تسلط بر آن آسان نيست. خشم، در زندگي ما دردسرهاي بزرگي را پديد مي آورد. دشواريهاي خشم، شامل اموري است كه نمي گذارد برخشم خود مسلط شويد به عنوان مثال، ممكن است از خشم خود بترسيد، يا آن را خيلي دوست داشته باشيد يا آن را (فروخوريد) زيرا نمي دانيد چگونه آن را ابراز كنيد و چگونه دچار انفجار خشم شويد. مقصود از نوع خشم، نحوه ي بروز آن يا الگوي خاصي است كه هر كسي براي كنترل خشم خود به كار مي برد. از خود مي پرسيم: «در هنگام خشم، چه بايد بكنيم؟» آن گاه نوع خاصي از ابراز خشم را برمي گزينيم.

دوري ازخشم
يكي از دوستان علي با او قرار ناهارمي گذارد. اما سر وعده حاضر نمي شود. اين كار، سه بارمتوالي تكرارمي شود. آيا علي خشمگين است؟ البته كه خير. علي، به قول خودش هرگز از جا درنمي رود. اگرعصباني شود، خيال مي كند كه آدم بدي شده است. كسانيكه ازخشم دوري مي كنند،هرگز عصبانيت را دوست ندارند. بعضيها ازخشم خود يا خشم ديگران مي ترسند و سعي مي كنند جنجال به پا نشود. مي ترسند درهنگام خشم، اختيارخود را از دست بدهند و ديو درونشان مجال خود نمايي پيدا كند. بعضي ديگر فكر مي كنند كه خوب نيست عصباني شوند. اين را ياد گرفته اند كه (فقط سگها پارس مي كنند.) يا (پسرخوبي باش.عصباني مشو) و براي اين كه مورد محبت ديگران واقع شوند، خشم خود را پنهان مي كنند. كساني كه از خشم دوري مي كنند، چون از جا درنمي روند، آدمهاي خوب ومهرباني به نظرمي رسند، به همين دليل، احساس امنيت و آ‎رامش مي كنند. آنان كه از خشم مي گريزند نيز دشواريهايي دارند. اين افراد، دربرابر امور غلط هم دچار خشم نمي شوند و لذا نيروي خشم به بقاي آنان كمكي نمي كند. در ضمن نمي توانند مثبت وقاطع باشند چون درهنگام بيان خواسته هاي خود، احساس گناه مي كنند و چه بسا كه ديگران حقشان را پايمال كنند.

خشم پنهان ( ريايي )
دوستان محسن تلفن مي كنند و از او مي خواهند كه براي گردش دسته جمعي هفته بعد، تهيه صد ساندويچ را در برنامه كار خود قرار دهد. اين موضوع با ساير برنامه هاي محسن تضاد دارد با وجود اين محسن مي گويد: «باشد». بالاخره روز گردش فرا مي رسد، ولي محسن پيدا نمي شود. وقتي تلفن مي كنند مي گويد: «فراموش كرده ام». وقت هم گذشته است . خيلي بد مي شود، ولي بالاخره دوستان او ناچار مي شوند فكر ديگري بكنند. كساني كه گرفتارخشم پنهان (ريايي) هستند هرگز نمي گذارند كسي بفهمد خشمگين شده اند. درواقع گاهي اوقات حتي خودشان هم نمي دانند تا چه حد خشمگين هستند. اما خشم خود را از راه هاي غيرمستقيم نشان مي دهند. مثلأ به جاي اين كه كاري صورت دهند، مرتبأ مي گويند: «بله، اما...» يا اين كه آرام در ميان افراد خانواده مي نشينند و به نوعي اعصاب بقيه را خرد مي كنند. وقتي هم ديگران عصباني شدند، وانمود مي كنند كه رنجيده اند و صورت حق به جانب به خود مي گيرند. مي گويند: «چرا نسبت به من عصباني هستي؟» يا:‍ «من كه كاري نكرده ام». مشكل همين جاست. اين افراد، به همان دليل كه خشمگين هستند، كاري را كه بايد بكنند نمي كنند. اما در عين حال، خشم خود را هم به كسي بروز نمي دهند. خشمگينان رياكار، وقني باعث دلسردي ديگران مي شوند، حس مي كنند كه بر زندگي خود تسلط يافته اند. با كم كاري، خودداري از انجام كار يا به تعويق انداختن كارها، برنامه هاي ديگران را به هم مي ريزند. علاوه بر اين مي توانند خشمگين باشند و به آنان اعتراف نكنند. مي گويند: «تقصير من نيست. تو بيش ازحد از من انتظار داري». خشم آميخته به ريا، دشواريهايي هم دارد. مهمترين آنها اين است كه شخص، سررشته ي خواسته ها و نيازهايش را گم مي كند. درست است كه اين افراد ممكن است نگذارند ديگران به خواسته هايشان برسند، ولي خودشان هم نمي دانند كه با زندگي خودشان چه مي خواهند بكنند. نتيجه ي آن كسالت، دل سردي وعدم رضايت در روابط با ديگران است.

خشم همراه با بدگماني
بيژن عاشق همسرش است. به همين دليل او را چون سايه تعقيب مي كند. ازاوسؤالهاي جوراجورمي كند. اگرهمسرش براي لحظه اي مرد بيگانه اي را نگاه كند، خشم در درونش زبانه مي كشد. او به قدري در اين زمينه حسود است كه ليلا را ديوانه مي كند . اخيرأ ليلا گفته است كه اگر رفتارش راعوض نكند ازوي جدا خواهد شد. مشكل بيژن تنها حسادت نيست. او به شدت بدگمان است وغالبأ خيال مي كند كه ديگران پشت سر او بدگويي مي كنند به كمتركسي اعتماد دارد وگاهي درفكراست كه ديگران چه نقشه ي تازه اي براي آزارش كشيده اند. بارها ديگران را متهم كرده است كه از دست اوعصباني هستند و قصد دارند به او كلك بزنند، اما معمولأ ديگران اين موضوع را انكار مي كنند. خشم همراه با بدگماني چنين است كه گفتيم. اين خشم هنگامي به سراغ شخص مي آيد كه احساس كند به صورت غيرمنطقي مورد تهديد قرار گرفته است افراد بدگمان، خطر تهاجم را در همه جا احساس مي كنند. اطمينان دارند كه ديگران مي خواهند چيزهايي را از چنگشان درآورند - هميشه انتظاردارند كه ديگران به صورت جسمي يا لفظي به آنها حمله كند. اعتقاد دارند كه بايد از خودشان دفاع كنند . آنان راهي يافته اند كه بدون احساس گناه، خشمگين شوند. آنان خشم را در زير نقاب «حفظ ذات» پنهان كرده اند. براي خشم همراه با بدگماني، بهاي زيادي بايد پرداخت. افراد بدگمان احساس عدم امنيت مي كنند . به كسي اعتماد ندارند. بدتر از همه قدرت قضاوتشان هم ضعيف است و بين احساسات خود و ديگران نمي توانند كاملأ تمايز قائل شوند. آنان خشم خود را در چشم و كلمات دوستان، همسر و همكاران احساس مي كنند. به اين ترتيب خود و ديگران را گيج مي كنند.

خشم ناگهاني
رؤيا آتش گرفته است. مادرش مي خواهد او را ازخانه بيرون كند. چطور جرأت كرده است؟ رؤيا ناگهان از كوره درمي رود. هر چه در دستانش است پرت مي كند؛ فرياد مي كشد و مشت به ديوارمي كوبد. شعله ي خشم او فقط چند دقيقه زبانه مي كشد. اما پيش از آن كه اين شعله فروكش كند، مادرش گريه كنان از در خارج مي شود. كساني كه دچار خشم ناگهاني مي شوند، به رعد و برق بهاري شبيه اند. طوفان خشم، از نقطه ي نامعلومي آغازمي شود وهرچه بر سر راه باشد در هم مي پيچند. سپس فرو مي نشينند. گاهي فقط به صورت رعد و برق است. لحظه اي جلوه مي كند و سپس پايان مي گيرد. ولي غالبأ ديگران را آزارمي دهند، خانه ها را خراب مي كنند و به اشياء خساراتي مي زنند كه جبران آنها مدتها طول مي كشد. كساني كه دچار انفجار خشم مي شوند، براي لحظه اي موجي از قدرت را حس مي كنند. همه ي احساسهاي منفي خود را تخليه مي كنند تا به آرامش برسند. بدون انديشه ي سود و زيان، مهار را از عواطف خود برمي دارند. مشكل اصلي خشم ناگهاني، از دست دادن كنترل است. افرادي كه دچار اين نوع خشم مي شوند، ممكن است براي خود و ديگران خطر ايجاد كنند. ممكن است وحشي شوند. معمولأ چيزهايي مي گويند و كارهايي مي كنند كه بعدأ‌ از آنها پشيمان مي شوند، اما ديگر دير شده است و نمي توان آب رفته را به جوي برگرداند.

خشم عمدي ممكن است براي مدتي موثر واقع شود، ولي در دراز مدت كارساز نيست

خشم ناشي از شرم
فريد با اتومبيل به دنبال همسرش شهلا مي رود. وقتي او را سوار مي كند يادش مي رود بپرسد كه آيا همسرش از تماشاي فيلم لذت برده است يا خير. شهلا با خودش فكر مي كند «اين ثابت مي كند كه مرا دوست ندارد . اگر به من اهميت مي داد، حتمأ‌ دلش مي خواست بداند كه من اوقاتم را چگونه گذرانده ام . همين مرا مي سوزاند!» كساني كه به توجه زياد، نياز داشته يا بيش از حد در برابر انتقاد حساس باشند، غالبأ‌ دچاراين نوع خشم مي شوند. كمترين انتقاد، اين افراد را دچارشرم مي كند. اين اشخاص متأسفانه خودشان را چندان دوست ندارند. احساس مي كنند كه افرادي بي ارزش، نه چندان خوب، درهم شكسته و نخواستني هستند. بنابراين وقتي كسي آنها را ناديده مي گيرد يا مطلب ناخوشايندي به آنها مي گويد، آن را دليلي مي گيرند كه ديگري آنها را دوست ندارند همچنان كه خودشان، خودشان را دوست ندارند، اما اين موضوع، آنان را واقعأ ‌به خشم مي آورد. آن گاه شروع به نيش و كنايه زدن و بدخلقي مي كنند. دردل مي كنند «تو مرا رنجاندي و حالم را بد كردي پس من هم تو را اذيت مي كنم». اشخاصي كه دچار اين نوع خشم هستند، به علت خجالت زدگي سعي مي كنند. نقطه ضعف ديگران را پيدا كنند. اين افراد، هنگامي از شرمزدگي خود خلاص مي شوند كه به سرزنش، عيب جويي يا مسخره كردن ديگران بپردازند. خشم سبب مي شود كه بتوانند از كساني كه ظاهرأ آنها را خجالت داده اند انتقام بگيرند، آنها سعي مي كنند با خجالت دادن ديگران، احساس بي كفايتي را از خود دور كنند.
خشم گرفتن بر ديگران، راه خوبي براي پنهان كردن شرمندگي نيست. افرادي كه دچار اين نوع خشم هستند، در نهايت كساني را كه دوست مي دارند، مورد حمله قرار مي دهند. در ضمن، روز به روز تصوير ضعيفتري از شخصيت خويش پيدا مي كنند و نسبت به انتقاد ديگران حساستر مي شوند. خشم و از كف دادن كنترل، فقط باعث مي شود كه احساس بدتري نسبت به خود پيدا كنند.

خشم عمدي
رضا هر وقت با خواسته هايش مخالفت شود، ابتدا قيافه مي گيرد. بعد داد و فرياد راه مي اندازد و طرف مقابل را به بي توجهي متهم مي كند. ظاهرأ بسيار خشمگين به نظر مي رسد. گويي كنترل خود را از دست داده است. اما در كمال تعجب وقتي به خواسته اش رسيد، خشمش فروكش مي كند. چگونه ممكن است كسي در اين لحظه عصباني باشد و چند ثانيه بعد آرام شود؟ خشم عمدي همراه با نقشه ي قبلي است. كساني كه خشم خود را به اين شكل به كار مي گيرند، معمولأ مي دانند چه مي كنند. درواقع خشم آنان با طغيان عواطف همراه نيست. قصدشان تسلط بر ديگران است و بهترين راهي كه يافته اند، ابراز خشم و گاه اعمال خشونت است. مقصود افراد، ازاظهارخشم عمدي، كسب قدرت و كنترل است. هدف اصلي آن است كه به خواسته اشان برسند و براي رسيدن به اين مقصود، ازتهديد و اعمال قدرت استفاده مي كنند. خشم عمدي ممكن است براي مدتي مؤثر واقع شود، ولي در دراز مدت كار ساز نيست . ديگران از توپ وتشر خوششان نمي آيد، بنابراين براي فرار از آن سرانجام، راهي پيدا مي كنند.

خشم اعتيادي
كريم ذاتأ خشمگين است . غالبأ احساس مي كند كه افسرده و كسل و از زندگي خود خسته است. اما هرچند وقت يك بار، ظاهرأ حالش به كلي خوب مي شود. مي گويد: «مي داني چيست؟ هر وقت با كسي دعوايم مي شود خود را زنده احساس مي كنم. افزايش آدرنالين خون، معركه مي كند. فقط درچنين مواقعي است كه هيجان پيدا مي كنم». بعضيها به عواطف نيرومندي نيازدارند كه با اظهار خشم همراه است .آنان طالب شدت عواطف هستند، كه هرچند ممكن است دردسرهاي ناشي از بروز خشم را نپسندند. خشم آنان، تنها يك عادت ساده نيست، بلكه موجب هيجان عاطفي آنان مي شود. خشم، شوخي نيست، بلكه عاطفه اي نيرومند است. معتادان به خشم، منتظرند كه دچارطوفان غضب شوند و از خماري در بيايند! اين افراد، مشكل مي توانند اعتياد به خشم را ترك كنند و حالت آنان شبيه كساني است كه به قمار، موادمخدر يا ماجراجويي معتاد هستند. اگر گاهگاه دچارهيجان شديد نشوند، زندگي برايشان يك نواخت وكسل كننده مي شود. معتادان به خشم، در هنگام انفجار احساسات، اوج شدت عواطف و نيروي احساس را درك مي كنند. دراين هنگام است كه خود را زنده و پرانرژي مي يابند. هر نوع اعتيادي، دردناك و مخرب است . اعتياد به خشم نيز از اين قاعده مستثني نيست. معتادان راه ديگري براي رسيدن به حال خوب، سراغ ندارند، به اين جهت به خشم، وابسته مي شوند. اين افراد براي اين كه از خماري دربيايند، دعوا راه مي اندازند و از آن جا كه به شدت به احساسات، نياز
دارند، لذا خشم آنان تابع قانون (همه يا هيچ ) است. براي اين افراد هم خشم، بيش از آن كه حلال مشكلي باشد، خود، مشكل آفرين است.
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در یکشنبه 9 مهر1385  |
 7 اصل بيل گيتس

بيل گيتس رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش‌آموزان نمي‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبيرستان فرا نمي‌گيرند، بيان كرد.


اصول بيل گيتس به اين شرح است:

اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.

اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در سه شنبه 4 مهر1385  |
 پارادایم شیفت
.

پارادايم (Paradigm=الگو) طرز فکری است که از بچگی با آن بزرگ شده ايم و در ذهن ما نقش بسته و محدوديتهائی را برای ما بوجود آورده . قدرت پارادايم قديم ، چشم ما را به پارادايم جديد کور کرده است . برای حرکت از يک موج به موج ديگر نياز به تغيير نگرش يا همان پارادايم شيفت داريم . پارادايم شيفت باعث می شود چشمهای شما باز شود و دنيا را بهتر و قشنگتر ببينيد . در پارادايم شيفت نه تنها چيزی را از دست نمی دهيد بلکه چيزهای بهتری بدست می آوريد . نکته مهم در پاراديم شيفت تکرار و تکرار است زيرا هيچکس نمی تواند ادعا کند که يکروزه پاراديم شيفت شده . بايد هر روز متولد شويم .
نتورک را نمی توان با راه و روشهای موج دومی انجام داد . اشتباهی که برخی افراد در نتورک مرتکب می شوند آنست که فکر می کنند با وارد کردن فرد او را پاراديم شيفت کامل نموده اند اما اين امر تا پايان راه بايد با فرد انجام شود .

همانطور که گفتيم پاراديم شيفت نيازمند تغيير است : همه ما آرزوی زندگی پر نشاطی را داريم و همه می خواهيم ثروتمند شويم ؛ اما چند درصد از ما برای تغيير قدمی برداشته ايم ؟ برای تغيير بايد چند مرحله را دنبال کنيم :

۱ – بدانيم روزی پنيرمان تمام می شود پس تغيير را باور کنيم و از آن نترسيم . اعتماد بنفس داشته باشيم .

۲ – پنيرمان را هميشه بو کنيم تا بفهميم کهنه است يا نه . پس همواره بدنبال تغييرات جديد باشيم و در صورت شکست مايوس نشويم بلکه تغيير جديدی را تجربه کنيم .

۳ – هر چه زودتر حر کت کنيم تا به پنير تازه تر دست می يابيم .پس بسرعت خودمان را با تغييرات وفق دهيم .

پارادايم شيفت را با ايمان کامل بپذيريم و در مقابل آن چرا نياوريم .

انسانهای موفق هميشه می گويند چگونه ؟ و انسانهای ناموفق هميشه می گويند چرا ؟

۴ – از تغييرات لذت ببريم تا از طعم پنير تازه بهره مند شويم .

يکسری تفکرات موج دومی که باعث شکست ما در نتورک می شود :

ديگران شکست بخورند تا من پيروز شوم .
اگر ما بنتيجه نرسيديم ديگران هم شکست بخورند .
من کار می کنم اما بالاسری هايم (يا دايرکتهايم) نتيجه می گيرند .
خصوصيت کسانيکه پيشگام پارادايم شيفت هستند :

۱ – شهامت دارند : (مثال : افزايش امتيازات حتی در شرايط متوقف بودن دست )

۲ – ايمان دارند (مثال : سختی های کار را تحمل می کنند و هزينه ها را می پردازند )

۳ – بکارشان عشق می ورزند (مثال : با تمام وجود پرزنت گذاشته و فالو می کنند . در جلسات مرتب و بموقع حاضر می شوند ) .

شما بايد با فکر و انرژی و سرمايه خود ، پارادايم شيفت را به ديگران منتقل کنيد . وقتی شما پيشگام پارادايم شيفت باشيد دنيا و همه مردم بعداً از شما پيروی می کنند .
نکته مهم در پارادايم شيفت آنست که پس از پارادايم شيفت همه به نقطه صفر می رسند و کارگر و مهندس و ديپلمه و دکترا فرقی با هم ندارند . هر کس بيشتر تلاش کند بيشتر موفق است .

اما يکی از مهمترين پارادايم شيفت های اين تجارت استفاده از دايره نفوذ می باشد ...
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در سه شنبه 4 مهر1385  |
 لیدر شوید
در صحبتهايتان کمي مکث کنيد تا تأثير حرف هايتان بيشتر شود .
ابتکار عمل را در دست بگيريد و در امور مختلف پيش قدم شويد .
رهبري مردم با تلاش براي تحت کنترل گرفتن و فرمان آوردن آنها مغايرت دارد .
وقتي شمامسئول يک گروه هستيد براي اين کار که واقعا موثر عمل کنيد به وقت نيازداريد
رهبري فقط پيشرفت کارها در حضور شما نیست بلکه پيشرفت کارها در عدم حضورتان است .
يکي از مشخصات رهبر با کفايت اين است که از گروه خود تعهد و هم نتيجه را توأمان دريافت کنيد .
تحسيني که شما بخاطر مشتريان تان و ايجاد محيط پر انگيزه براي آنان از سوي دريافت

مي کنيد همان سود شما است .
اگر مديري جود داشته باشد که شمابتوانيد تمام خواسته هايتان را در او بيابيد آن مدير چه کسي است؟
تماميت پايه و اساس اعتماد و احترام است .
تشريک مساعي توان باالقوه افراد گروه را به بهره وري مي رساند .
مديران بايد کمک کنند که افرادشان در کنار يکدييگر باهمبستگي يکپارچگي و اتحاد متقابل مشترکا به کار فراگيري و رشد خود بپردازند
تقديربه مردم اجازه مي دهد در يابند کارشان اهميت دارد
رهبري مافوق مردم بودن نيست همراه مردم بودن است
با ديگران همانطور رفتار کن که دوست داري با تو رفتارکنند (قانون طلايي مديريت)
رهبري با تماميت , يعني همان شخص باشي که مي خواهيديگران باشند

اعتماد از هماهنگ بودن رفتارهاي با ارزش حاصل مي شود
اگر عواملي که تاثير منفي دارند نشناسيم چطور تشخيص بدهيم کار پيشرفت و اصلاح را از کجا بايدشروع کنيم
وقتي حرف شما با عمل تان یکي باشد مردم تحليل بيشتري به اعتماد واحترام گذاشتن به شما خواهندداشت
کليد رهبريت موفق ارتباطی است که شما با افرادگروهتان بر قرار مي کنيد
صعود به قله دسته جمعي باشد بسيار آسان تر است
قدر داني آسان ترين راه براي اين است که به مردم بفهماني ارزش کارشان را مي داني و به ايشان بها مي دهي .
همه ما تشخيص خوبي های ديگران را داريم .
اگر براي سوختگيري مجدد توقف کنيد مي توانيد مسافت دورتري را بپيماييد .
اگر شما به جاي مردم فکر کنيد ياد نمي گيرند خودشان فکر کنند .
اول هدفت را ترسيم کن بعد قال قضيه را بکن .
رهبري , پروسه هدايت افراد به سوي محلي است که انتظار مي رود رهسپارآن باشند .
والاترين دستاوردهاي يک رهبر کسب اعتماد و احترام گروه است .
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در چهارشنبه 29 شهریور1385  |
 ندگی به سبک نتورک مارکتینگ
شنیده ام که اگر انسان بخواهد به شناختی عمیق از منش و شخصیت خویش برسد ناچار باید در گروههای اجتماعی متفاوتی عضو شود تا از گذر تعامل با انسانهای دیگر و پذیرفتن نقشهای اجتماعی گوناگون در آن گروهها، کم کم خود را در موقعیتهای مختلف قرار داده و محک بزند و همزمان، هم به ابعاد ناشناختۀ وجودی خویش پی برده و هم فرصت بالندگی آنها را فراهم کند.

در این رهگذر، نتورک مارکتینگ فرصتی ناب را فراهم می آورد تا افراد یک جامعه علاوه بر اینکه فرصت آشنایی با دنیای بیزینس را بدست آورند، در تلاش برای برقراری ارتباط با دیگران نسبت به نقاط ضعف شخصیتی خویش نیز آگاه شوند.

اما متأسفانه آنچه که معمولاً در این صنعت، بعنوان راههایی برای رشد شخصیت، آموزش داده می شود اکثراً بعنوان ابزاری برای رشد بیشتر درآمد، در نظر گرفته شده و به همین دلیل با اینگونه مسائل، بطور سطحی برخورد شده و به عمق و ریشه این نقاط ضعف، توجهی نمی شود. در نتیجه، خیلی از افراد از این روشها به عنوان آموزشهای رفتار تصنعی و راههایی برای فریب دادن مردم، یاد می کنند. و حتی نکتۀ بسیار تأسفبارتر اینکه بعد از آنکه دوره ای را در این بیزینس، پشت سر گذاشتند ادعا می کنند که دروغگوتر، پرروتر و ... شده اند. آری این بلایی است که ما بر سر این صنعت می آوریم. آری ما!!

سلسله مقالات "در جستجوی ریشه ها" همانگونه که از نامش پیداست در جستجوی ریشه های این نقاط ضعف شخصیتی است. ریشه هایی که اگر دقیقاً بررسی شوند و به سطح آگاهیمان برسند باعث خواهند شد که دیگر بجای آنکه هر روز دست به دامن روشی جدید شویم، زندگیمان را یکبار و برای همیشه متحول کنیم.

اذعان می کنم که این کار، وظیفه ایست سنگین و طاقت فرسا و فقط آن کس که خودش دردمند بوده و از نزدیک با این مسائل آشنایی داشته باشد از پس این کار بر می آید.

به امید روزی که بتوانیم زندگی به سبک نتورک مارکتینگ را به جامعۀ ایران تقدیم کنیم.
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در یکشنبه 26 شهریور1385  |
 
هیچ چیز مثل زندگی مثبت‌نگرانه نمی‌تواند احساس شادکامی و خوشبختی را در انسان بوجود بیاورد. انسانهایی که احساس خوشبختی می‌کنند افرادی هستند که کمتر با افکار و مسائل منفی سروکار دارند و اجازه نمی‌دهند بیش از مقدار لازم و طبیعی با مسائل منفی درگیر شوند. با نیمه پر لیوان زندگی می‌کنند و اتفاقات را از جانب مثبت ارزیابی می‌کنند. افکار روزانه آنها حول و حوش مسائل خوب دور می‌زند و با دیدگاهی مثبت کارها و امور زندگی خود را دنبال می‌کنند. آنها کمتر از نمی‌شود، نمی‌توان و ... استفاده می‌کنند. مثبت‌بینی نیروی انسان و اراده او را در جهت رسیدن به اهداف و خواسته‌هایش تامین می‌کند.
معنویات نقش مهمی در شادکامی دارند
امور معنوی و پیوندهای قلبی انسان با آنها بسیار موثر هستند. این پیوندها علاوه بر کمک به انسان در جهت داشتن نگرشی مثبت به زندگی به او کمک می‌کنند در شرایط سخت و منفی و آزار دهنده نیز تسلط بیشتری روی مسائل داشته باشند. انسان بدون معنویات و ارتباطش با این منابع بی‌تکیه‌گاه است. در مراسم معنوی شرکت کنید، هر چند وقت به اماکن متبرکه و زیارت‌گاهها بروید.
انگیزه خود را تقویت کنید
انگیزه موتور حرکتی انسان انسان بی‌انگیزه راکد و کسل و بی‌تحرک است. با عوامل مخل انگیزه بجنگید و عواملی را که انگیزه شما را قدرتمند و قوی می‌سازند را تقویت کنید.
شبکه اجتماعی خود را وسعت دهید
داشتن روابط گسترده برای زندگی سالم و کم استرس مفید است. افراد تنها بیشتر دچار استرس می‌شوند و بیشتر دچار کسالت و بی‌حوصلگی می‌شوند. روابط خود را بیشتر و بیشتر کنید. این نوع روابط علاوه بر پر کردن اوقات فراغت شما در شرایط سختی و ناراحتی نیز تکیه‌گاه خوبی را برای شما فراهم می‌کند.
برنامه ریزی داشته باشید
بدون برنامه ریزی زندگی بهم ریخته و نامنظم است و بی‌نظمی مخل آسایش و خوشبختی. نظمی به زندگی خود بدهید کارها و وظایف خود را مشخص کنید و هر چیز را سر جای خود قرار دهید و برای هر کاری وقتی تنظیم کنید. به این ترتیب شما در بین کارها و وظایف و مشغله‌های مختلف گیر نخواهید افتاد و کمتر و کمتر دچار ناراحتی و استرس خواهید شد طبعا شادمان‌تر و شاداب‌تر خواهید بود.
به ظاهر خود توجه کنید.
ظاهر انسان ، آینه‌ای از درون اوست. افرادی که به ظاهر آراسته خود اهمیت نمی‌دهند علاوه بر تاثیر منفی خود روی اطرافیان روی روحیه خود نیز تاثیر منفی دارند. به لباس ، زیبایی و جوانی خود توجه کنید. زمانی را برای حفظ زیبایی و جوانی اختصاص دهید.
هدفمند باشید
داشتن اهداف بیشتر برنامه‌ها و امور زندگی انسان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. راه و روش زندگی شما در راستای اهداف‌تان از زندگی شکل می‌گیرد. اهداف بلند مدت و کوتاه مدت خود را معین کنید. خلاقیت بیشتری به خرج بدهید و روشهای جدیدی را برای رسیدن به اهداف خود یاد بگیرید. اهداف به شما انگیزه می‌دهند و شیوه‌های خوب زندگی را برایتان ترسیم می‌کنند.
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در یکشنبه 26 شهریور1385  |
 
هستی

همچنان تو را غرق در بركت می‌ كند
هر آنچه به هستی مي دهی ،
هزار برابر باز پس می‌ گيری ‌.
یک گل هديه می كنی
و با هزار گل گلباران می ‌شوی ‌.

تعلق را رها كن ‌ !
اگر واقعاً در پی ثروتی ،
اگر می ‌خواهی
دنيای درونی سرشاری داشته باشی ‌،
هنر سخاوت را بياموز
و نت ورک مارکتینگ اولین وتنها ترین راه سخاوت بی پیرایه است .به دوستان خویش راه سخاوت را بیاموزید.
در معرفی کار سخن از ان است که در این مجموعه شما علم نتورک مارکتینگ را که علم روز دنیا ست اموزش خواهید دید..............
نگاه برنده برنده با تمامی محسناتش یک حسن تمام عیار دارد وان اموزش سخاوت وسخاوتمندی است ..
کمالی به بلندای هستی وبه یاد اور دست دهنده روزگار
در کمال سادگی میتوان وسیله روزی وامرار معاش وبه حقیقت پیوستن رویاهای فردی از جنس خود شد
ایا نمی خواهی باعث لبخند جوانی،دختری ویا در راه مانده ای باشی ؟
می توانی با قدرت حمایت کنی وبا صلابت موفقیت را بخوانی وبا سخاوت هر انچه که دوستمان خواست ،در راه موفقیت به او هدیه کنیم
سخاوت در نت ورک وقت گذاری بی شائبه واموزش بی حد ومرز و رفع مشکلات دوستانمان می باشد انجا که از پس حل یک مسئله ویا مشگل به روی دوستمان نگاه می کنیم واو را به صبر فرا میخوانیم سخاوتمندانه ترین هدیه را به خود ودیگران هدیه کرده ایم
سخاوتمندانه بیائیم به نت ورک نگاهی بیاندازیم وسخاوتمندانه این موهبت را به دیگران هدیه کنیم
از همین امروز بیائیم در معرفی کار بی هیچ چشم داشتی وفقط وفقط به عنوان انجام یک کار مثبت ویک هدیه سخاوتمندانه ،نت ورک را برای دیگران به ارمغان ببریم.
تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در جمعه 17 شهریور1385  |
  تعريف شما از مثبت‌نگري چيست؟
عزيزان و ياران قدرتمند سلام
دوستان خوب، تعريف شما از مثبت‌نگري چيست؟ شما به چه كسي مثبت‌نگر مي‌گوييد؟ گروهي از افراد فكر مي‌كنند فقط و فقط با فكر مثبت داشتن، مثبت‌نگر هستند. قبول دارم ”تفكر مثبت“، يكي از مهم‌ترين و كليدي‌ترين عوامل است. اما لازم است وقتي ذهنمان را با تفكر مثبت آماده كرديم، در مرحله بعد دست به عمل بزنيم.
بسياري از ما شنيده‌ايم كه نيمه پر ليوان را ديدن يعني مثبت‌نگري و نيمه خالي ليوان را ديدن يعني مثبت نبودن. اما هنگامي كه در ليوان هيچ آبي نيست چه؟!
اگر هر روز صرفا تكرار كنيم كه ليوان لبريز از آب است، آيا دچار توهم نشده‌ايم؟ در اين موقع است كه بايد كاري انجام دهيم. بايد سعي كنيم مقداري آب، درون ليوان بريزيم.
تعدادي از افراد هستند كه ابتدا بسيار پرشور وارد صحنه مي‌شوند، سعي مي‌كنند تفكر مثبت را رعايت كنند اما بعد از مدتي دچار سرخوردگي مي‌شوند، چرا كه يك نكته ظريف را به خاطر نسپرده‌اند و آن اين كه در كنار فكر مثبت، عمل مثبت قرار دارد و نتيجه اين دو پيروزي است. مدتي پيش جواني به من مراجعه كرد كه جوياي كار بود، و ابراز داشت كه هر روز عبارات تاكيدي را تكرار مي‌كند و مطمئن است شغلي عالي نصيبش مي‌شود. چند هفته بعد كه مراجعه كرد هنوز شغلي پيدا نكرده بود و احساس سرخوردگي مي‌كرد! به او گفتم يعني هيچ پيشنهاد كاري نداشتي؟ گفت: بله داشتم، اما با فكري كه داشتم فاصله داشت.
به اين جوان يادآوري كردم كه وقتي دست به هيچ عملي نزني چطور انتظار شغلي مناسب داري؟ شايد اين شغل كه پيشنهاد شد زمينه‌اي براي شغل مناسب‌تر تو باشد.
همراهان خوب! مثبت‌نگري و موفقيت يعني بر فرصت‌هاي مناسب سلام كردن. حتي وقتي شما يك صندوقچه گنج را پيدا كرديد، براي به دست آوردن گنج بايد دست به عمل بزنيد و در صندوقچه را باز كنيد و گنج را بيرون بكشيد!
انسان مثبت‌نگر چون عقاب‌ تيز پرواز است. مسير را به روشني مي‌بيند، هدف خود را مشخص مي‌كند و به سمت آن يورش مي‌برد. اما در مقابل آن مرغابي‌ها هستند كه دايم به دور خود مي‌چرخند بي‌هيچ هدف و منظوري و غر مي‌زنند كه چرا از اين بركه نجات پيدا نمي‌كنيم!
باز هم تكرار مي‌كنم تفكر و عمل مثبت در كنار هم، خصوصيات يك انسان مثبت‌نگر واقعي است.
به اميد ديدار شما عقاب‌هاي تيزپرواز در اوج قله‌
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در شنبه 11 شهریور1385  |
 جمله هاي برگزيده از كتاب هاي برگزيده


«هفت عادت مرمان موثر»

اگر به انساني يك ماهي بدهي، خوراك يك روزه ي او را داده ايد. اگر به او ماهي گيري بياموزيد، خوراك همه ي عمرش را داده ايد.

براي اين كه مطالب،‌بخشي از تفكر ما گردد، 3 كار ضروري است: 1- آموختن آن ها 2- آموزش آْن ها 3- عمل كردن به آن ها

اگر جوياي تغيير هاي بزرگ هستيد،‌برداشت خود را تغيير دهيد.

عادت، عبارت از نقطه ي تماس دانش، مهارت و اشتياق است.

هر چيزي از دست مي رود، جز آزادي انتخاب.

عشقي كه مادر نسبت به نوزادش احساس مي كند، به علت تجربه اي است كه تا لحظه ي زايش او طي كرده است.

مطالبي كه ياد گرفتيد، ابتدا به خانواده و سپس به دوستان و فاميل آموزش دهيد.

آموزش خيلي مهم است و از آن مهم تر،‌عمل به آن است.

انرژي مثبت، حلقه نفوذ را وسيع مي كند.

رهبري، به تعيين مسير مي اندشي يعني چگونه مي توانيم امور را به بهترين شكل انجام دهيم.

راه حل مشكل هاي زناشويي، رهبري است.

انسان ها را فقط رهبري كنيد. اشيا را مديريت كنيد.

ما نسبت به امور اضطراري واكنش نشان مي دهيم، حال آن كه به امور مهم كه دراز مدت هست،‌توجه نمي كنيم.

راه حل سريع و آني، ضد قوانين طبيعت است. بدون عوض كردن ريشه نمي توانيد ميوه را عوض كنيد.

نگرش «برنده – برنده» يعني به شيوه اي گفتگو كنيم تا هر دوي ما بتوانيم براي اين مساله، راه حلي پيدا كنيم.

نخست گوش فرا دهيد، آن گاه نظرتان را بيان كنيد.

نيمه ي راست مغز متفاوت از نيمه ي چپ آن مي انديشد، مغز چپ، بيشتر تحليلي و منطقي و مغز راست، بيشتر خلاق است.

تعادل ميان دو نمي كره ي مغز بسيار مهم است، گاه اين تعادل در يك نفر وجود ندارد، چه رسد بين دو نفر.

چهار بعد در وجود ما عبارتند از: 1- ذهني 2- معنوي 3- اجتماعي 4- جسماني
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در جمعه 10 شهریور1385  |
  پرسه
شايد شما هيچوقت درزندگئ هدفئ را برائ خود تعيين نكرده باشيد

. شايد از ترس شكست ؛

از تعقيب هدفهائ بزرگ امتناع كرده ايد و تمام زندگئ خود را بدون برنامه ؛ بدون هدف و بدون اينكه بدانيد واقعا از زندگئ ؛ ازدواج ؛ شغل و ارتباطات خود چه مئ خواهيد ؛ صرفا در سرگردانئ بسربرده ايد و گاه و بيگاه هم يك طرح مبهم از خواسته ها ؛ به مغزتان خطو ر كرده ؛ اما هرگز به طور فعال برائ تعيين اهداف واقعئ خود وارد عمل نشده و در اغلب موارد ؛ كار شما فقط اين بوده كه از يك بحران به بحران ديگر و از مصيبتئ به مصيبت ديگر تغيير مكان دهيد .

 آيا زندگئ شما غير از اين است ؟

به اعتقاد بزرگان ؛ زندگئ يك هنر است نه يك تصادف . ما به آسانئ مئ پذيريم كه بايدراه رفتن و خواندن و نوشتن و رياضيات را ياد بگيريم ؛ ما مئ پذيريم كه مهارتها و قوانين رانندگئ و خيلئ چيزهائ ديگر را بايد ياد بگيريم ؛ پس بايد اين مورد را هم پذيرفت كه بدون هدف و تعهد و اقعئ ؛ داشتن برنامه و انضباط فردئ ؛زندگئ معنا و مفهومئ ندارد ؛ انسانئ كه نخواهد و نپذيرد مسئوليتهائ زندگئ را و فاقد هدف باشد و زندگئ بارئ به هر جهت را انتخاب كند در طريق فنا و نابودئ قدم برمئ دارد .

اگر شما هم جزء افرادئ با اين طرز تفكر باشيد كه مئ خواهند كس ديگرئ به جائ آنها فكر كند ؛ برايشان تصميم بگيرد ؛

به جائ آنها زندگئ كند ؛

بايد بگويم در زندگئ فقط پرسه مئ زنيد

و راهئ هيچ كجا هستيد و كارتان هم تمام است .

|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در پنجشنبه 2 شهریور1385  |
  پيگيري
۱. براي يك نت وركر غير ممكن است و يا بسيار مشكل است كه چيزي را ارائه كند كه آن را باور ندارد. زيرا نميتواند با تمام وجود از آن دفاع كند، نقطه شروع موفقيت در پرزنت و واردكردن افراد، اطمينان يافتن و ايمان داشتن به كار خود است.

۲. هشتاد درصد از وروديها پس از جلسه پنجم پيگيري انجام ميشود.

۳. در پرزنتهاي نا موفق، 50 درصد از نت ور كرها پس از اولين تماس با پرزنت شونده دست از تلاش برميدارند، گاهي نت وركر تنها يك سئوال تا دستيابي به موفقيت فاصله دارد، هر دفعه كه عقيده طرف مقابل را بپرسيد يا قولي از او بگيريد، اورا يك گام به گرفتن تصميم نهايي نزديكتر كرده ايد.

۴. هيچگونه آموزش و مهارتي نميتواند جايگزين تماس رودررو با پرزنت شونده شود.

۵. ارائه هر نوع شواهد باعث افزايش تمايل پرزنت شونده به ورود به اين تجارت خواهد شد.

۶. مسئوليت مهم شما اينست كه مطمئن شويد هر چه ميگوئيد در جهت كاهش احساس ريسك و افزايش اطمينان شخص مقابل است.

۷. پرزنت و واردكردن افراد، اطمينان يافتن و ايمان داشتن به كار خود است.

كار يك نت وركر واقعي اينست كه در لحظات حساس كه پرزنت شونده دچار ترديد و دودلي است به كمك وي بيايد تا بتواند تصميم قاطعي بگيرد
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در پنجشنبه 2 شهریور1385  |
 ريسكهائ عظيم


علئ كوچولو چهار تا ماهئ طلايئ داشت كه پدرومادرش به عنوان هديه ئ تولد شش سالگئ اش برائ او خريده بودند . او هر شب قبل از اينكه بخوابد به آن ماهئ هائ زيبا و كوچلو نگاه مئ كرد . يك روز متوجه شد كه آب داخل كاسه ائ بلورين كمئ كدر شده ؛ مادر علئ برائ او توضيح داد كه اين كاملا طبيعئ است و بايد آب ظرف را غوض كنند .

علئ مئ دانست كه چطور بايد آب ظرف را عوض كند اين را از دوستش ياد گرفته بود

وان حمام را از آب خنك پركرد ؛ سپس ظرف ماهئ ها را داخل آن خالئ كرد تا اينكه بتواند ظرف بلورئ را تميز و براق كند . همين كه خم شد تا ماهئ ها را به جايشان برگرداند ؛‌ منظره عجيبئ ديد . گرچه وان حمام خيلئ بزرگ بود اما ماهئ ها همچنان يك گوشه ائ وان در يك دايره ائ كوچك دور خودشان مئ چرخيدند .

علئ مادرش را صدا زد و گفت ؛‌مامان بيا اين ماهئ ها را نگاه كن . مادر به حمام آمد تا ببيند چه اتفاقئ افتاده است .بعد علئ از مادر ش پرسيد ؛ چرا ماهئ ها با اينكه يك عالمه جا دارند فقط يك گوشه شنامئ كنند ؟ مادر علئ به پسرش لبخندئ زد و گفت ؛ چون نمئ دانند داخل وان حمام هستند ؛ آنها خيال مئ كنند هنوز توئ همان تنگ قبلئ هستند ؛ همانجايئ كه هميشه بوده اند .

خيلئ از اوقات ما در زندگيمان تفاوت زيادئ با ماهئ ها ئ طلايئ علئ نداريم . حتئ موقعئ كه به ما فرصت رشد مئ دهند ؛‌ تصميم مئ گيريم سر جائ خودمان بمانيم و در دواير كوچكئ دور سر خودمان شنا كنيم . بسيارئ اوقات آشنا را به نا آشنا و كهنه را نو ترجيح مئ دهيم ؛‌ و در برابر دل به دريا زدن و جارئ شدن در جريان تغيير؛ مقاومت مئ كنيم و از روبرو شدن با ناشناخته ها سرباز مئ زنيم ؛ طورئ كه زندگئ ما را مجبور مئ كند تغيير كنيم .

درست به مانند آن ماهئ هائ طلايئ با لجبازئ تمام سعئ مئ كنيم به موقعيتهائ قبلئ خودمان بچسبيم و با تغييرات و تحولاتئ كه مقابل ديدگانمان در شرف وقوع هستند بجنگيم . علت هم واضح و روشن است ؛ تغيير برائ ما آسان نيست و از آن خوشمان نمئ آيد . ولئ به هر حال در اكثر مواقع نمئ توان جلوئ آنرا گرفت و دير يا زود به سراغ همه ما خواهد آمد ؛ چه بخواهيم ؛‌ چه نخواهيم
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در سه شنبه 31 مرداد1385  |
 زیبا ترین

پشت سررا بنگر

هرآنچه می بینی کویراست

وآنگاه وقتی به روبروی خود مینگری

درانتهای جاده جایی که دیگرچشم به زحمت می تواند ببیند

دریایی است آبی ومواج

هیچگاه انتهای جاده را کویری وتیره نبینید

زیباترین آرزوهارا درخود بپرورانید تا بیابیدش  
|+| نوشته شده توسط کوروش وداریوش در دوشنبه 23 مرداد1385  |
 
 
بالا